<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032</id><updated>2011-04-21T21:37:34.095-07:00</updated><title type='text'>طرفداران چپ در بلوچستان</title><subtitle type='html'>ما از جنبش ملی ـ دمکراتيک مردم ايران که اهداف و شعارهای آن در راستای تحقق آرمان های انقلاب بهمن 1357، استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی است، حمايت می کنم</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>207</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-117049644579066735</id><published>2007-02-03T01:52:00.000-08:00</published><updated>2007-02-03T01:54:06.106-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;آيا عدالت برقرار خواهد شود؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;زری عرفانیزوريخ دسامبر 2006 &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آيا عدالت برقرار خواهد شد؟ صدام حسين در سحرگاه روز 30 دسامبر 2006 در سه و پنج دقيقه صبح به وقت گرينويچ به دار آويخته شد. آيا با اعدام صداّم حسين عدالت در جهان بر قرار خواهد شد؟آيا آرامش به کشور جنگ زده عراق باز خواهد گشت؟ آيا دست جنايتکاران از اعمال ظلم و ستم کوتاه خواهد شد؟ عده ای پايکوبان مرگ صدام حسين را جشن گرفتند و غافل از اينکه ريشه جنايات در کجاست و بدبختی های آنها از کيست. آيا دادگاهی که از طرف پل برمر امريکائی در سال 2003 برپاشد، صلاحيت به پای ميز محاکمه کشيدن و اعدام صدام حسين را دارد؟ آيا قاتلين می توانند بجای محکمه صالحه برای همديگر تصميم بگيرند و قاتلی همچون جورج بوش صلاحيّت دارد قاتل ديگری چون صدام حسين را محاکمه کرده و به اعدام محکوم کند؟ اگر قرار باشد که اعدام عملی دمکراتيک و مترّقی جهت برپائی عدالت گردد، پس چرا دادگاه محاکمه جورج بوش و تونی بلر و شرکاء که قاتل هزاران عراقی در جنگ تحميلی به مردم بی پناه عراق هستند برپا نمی شود؟ چرا دادگاه، جنايتکاران رژيم خلافت آخوندی که بيش از 100 هزار انسان آزاده را با شکنجه های قرون وسطائی به جوخه های اعدام سپردند و در سال 67 هزاران اسير در بند را در زندانهای سياسی قتل عام کردند، و همچنان به خونريزی مشغولند و دانشجويان در بند را هر روز با کثيف ترين شيوه ها لت و پار می کنند بر گزار و آنها به اعدام محکوم نمی شوند؟ چرا کسانی که در برابر امريکا و شرکايش تسليم نمی شوند، دادگاه محاکمه شان از طرف امريکا تشکيل و به اعدام محکوم می شوند؛ همچون اسلوبودان ميلوسويچ و يا صدام حسين، ولی دادگاه محاکمه و اعدام جنايتکارانی چون پينوشه که 30 هزار انسان بيگناه را در شيلی کشت، از طرف امريکا برگزار نمی شود؟ چرا مسببين جنگ 8 ساله ايران و عراق که موجب کشتار جوانان و ويرانی شالوده زير بنائی هر دو کشور شد به پای ميز محاکمه کشيده نشده اند؟ مگر خمينی جنايتکار و شارلاتان سياسی دست نشانده سيا و از اعضای اخوان المسلمين نبود که بر طبل جنگ می کوفت و آرزوی ماليخوليايش عبور از کربلا و رسيدن به قدس بود؟ آيا مگر اين صدّام حسين نبود که در سال سوّم جنگ تمايل به آتش بس داشت، پس چرا خمينی که جنگ را از برکات الهی و بحران ناشی از آن را لازمه ادامه حکومت عمامه داران می دانست و بر تنور جنگ می دميد، محاکمه نشد و چرا تنها شريک جرم خمينی را محاکمه و به اعدام محکوم نمودند؟ اگر قرار است که اعدام که يک عمل غير انسانی و مورد نکوهش جوامع مترّقی است ابزار رسيدن به حقانيّت و استقرار عدالت باشد، آيا جورج بوش و تونی بلر بايد مستثنی باشند؟ جورج بوش صلاحيت ندارد که در مورد اعدام صدام حسين اظهار خشنودی کند و جملات " اجرای عدالت" و " دمکراسی" و " اجرای خواست خدا" را به زبان بياورد و بر بوق تبليغاتی نيو کان ها بدمد؛ زيرا جنايتکار تر از صدام حسين می باشد .بر اساس آمار ارائه شده 6650 هزار انسان عراقی در 3 سال گذشته در تجاوز نظامی امريکا و انگليس و نيروهای ائتلافی کشته شده اند و جنگ داخلی مردم عراق را باعث گشته اند. جنگی که آسايش و آرامش را در ديده ترمردم بی پناه عراق شکسته است. جرم جورج بوش که هزاران انسان بی گناه را به درد و فقر و بيماری و مصيبت گرفتار کرده تا "مسير راه" خودکامگی امپريالسيتها را هموار کند، سنگين تر است. و اگر می پنداريد که جورج بوش با دست خودش کسی را نکشته صدام حسين هم اينکار را نکرد. صدام حسين و جورج بوش هر دو در مقام مسئول يک دولت به يک اندازه مسئوليت پاسخگوئی دارند و مجرم اند. حمله جورج بوش و تونی بلر به کشور عراق علیرغم مخالفت ميليونی مردم اين دو کشور و مردم سراسرجهان، انجام پذيرفت و کشتار بيرحمانه مردم عراق از زن و کودک و پير و جوان و نابودی شالوده زيربنائی کشور و مصيبت مردم عراق از جنايات عليه بشريت است و مسببّين اين جنايات بايد محاکمه شوند. جورج بوش با کدامين مشروعيت از آن سر دنيا به خود اجازه داد که به خاک کشوری تجاوز کرده، آنرا به توبره کشيده و مردم را قلع و قمع کند؟ او هم بايد همچون صدام حسين محاکمه شده و مجازات شود. حضور نظامی دولت امريکا در 126 کشور چهان را چگونه توجيه قانونی می کند؟ مگر بين شهروند عراقی، ايرانی، افغانی، لبنانی و يا امريکائی به لحاظ حقوقی تفاوتی وجود دارد؟ مصيبت ساليان دراز مردم منطقه خاور ميانه از جمله ايران، فلسطين، عراق و ...به مناسبت دخالتهای جنايتکارانه امريکا و شرکا در راستای تامين منافع و مطامع خود و غير دمکراتيک عليه مردم منطقه است. مقام مسئول دولت صهيونيستی و اشغالگر اسرائيل بايد به جرم جنايت عليه بشريت که به خاطر 2 سرباز اسرائيلی که معتقداست زنده هستند- بجای بردن شکايت به سازمان ملل و درخواست استرداد آنها از طريق قانونی و نشستن بر سر ميز مذاکره- خودسرانه به خاک لبنان تجاوز کرده و به جرم کشتار هزاران انسان بی گناه و بی دفاع و نابودی شالوده زيربنائی کشور لبنان بايد به پای ميز محاکمه کشيده و مجازات شود. اگر قرار باشد که اهوت المرت و جورج بوش برای مردم دنيا تصميم بگيرند و خود سرانه به خاک کشوری تجاوز کرده و مردم آنجا را به خاک و خون بکشند، پس وظيفه دادگاه بين المللی لاهه و سازمان ملل چيست؟ بايد دادگاهی و مرجعی شايسته به دادخواهی مردم عراق، لبنان و ايران و ديگر کشورهای تحت ستم رسيدگی کند. جنايتکارانی چون آخوندهای دولت ايران به نمايندگی محمود احمدی نژاد کارگزار ساواما و کارگزاران سيا و موساد و MI6 همچون جورج بوش، اهوت المرت و تونی بلر بايد در مقابل خون های ريخته شده پاسخگو باشند. اگر اعدام جهت اجرای عدالت، مرام امپرياليسم جهانی به سرکردگی امريکای جهانخوار است، پس بايد نماينده دولت جنايتکار امريکا، که موجب سرنگونی دولت ملّی دکتر مصدّق شد و ايران را بيش از 50 سال توسّط مزدوران داخلي به زير يوغ خود گرفته اند و کشتار و پرپر شدن نيروی جوان و مترّقی و رنج و شکنج احاد مردم ايران را موجب شده اند، محاکمه و مجازات شود. در اينجا از موقعيت استفاده کرده و يکبار ديگر خاطر نشان می کنم که تا زمانی که ارتش وجود دارد و در نتيجه کارتل های اسلحه سازی و تکنولوژی مخرّب و بودجه های سرسام آور نظامی و نظامی گری، تصّور يک زندگی انسانی و آرمانی امکان پذير نيست. در اين رابطه کمپينی را آغاز کرده بودم که متاسفانه هنوز اکثر مردم حهان به اهميت بسيار ضروری و حياتی آن پی نبرده اند. زمانی که ارتش نباشد جنگ و تجاوز به حقوق مردم کشوری اتفاّق نخواهد افتاد؛ در نتيجه آن بودجه بسيار کلان صرف تغذيه و بهداشت و تعليم و تربيت انسانهای محروم شده، خواهد شد. آنوقت می توان به تقسيم ثروت جهت بهبود شرايط انسانها در اقصی نقاط جهان اميدوار شد. ديکتاتور ها و قلدر ها به اتکاء نيروی نظامی و کاربردضروری آنها؛ زيرا بدون جنگ نمی توان تسليحات جنگی را توليد، خريد و انبار کرد، خون مردم را به شيشه می کنند. لازم به ذکر است که، اينجانب به عنوان يک انسان مترّقی و از امضا کنندگان کارزار زنان عليه قوانين زن ستيز ملاّيان و عضو شورای هماهنگی جمهوريخواهان دمکرات و لائيک و پای بند به مصوّبات ساختار اين جنبش که در راستای لغو اعدام هم کوشا می باشد، اعدام را محکوم و استثنا را هم محکوم می کنم. با اينکه اکثر ايرانيان در آرزوی آويزان ديدن هر آخوند برهر درختی هستند، ولی اعدام محکوم است وجهت لغو آن خواهم کوشيد. با آرزوی سالی پر بار و پويا جهت برپائی عدالت و ترفيع شان انسانی در اقصی نقاط جهان از جمله ايران؛ کوتاه شدن دست ديکتاتور های ريز و درشت در سال 2007 ميلادی از سر مردم نجيب ايران و جهان، محاکمه دست اندرکاران رژيم تبهکار ايران و آزادی بدون قيد و شرط تمام زندانيان سياسی که دانشجويان تعداد قابل توجّهی از آنها را تشکيل می دهند و شادکامی مردم ايران و ستم ديدگان جهان را خواستارم. زری عرفانی زوريخ دسامبر 2006 www.pwoiran.com&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-117049644579066735?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/117049644579066735/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=117049644579066735' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/117049644579066735'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/117049644579066735'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2007/02/2006-30-2006.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116938154321010843</id><published>2007-01-21T04:10:00.000-08:00</published><updated>2007-01-21T04:12:26.300-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;زنان سرپرست خانوار، فقيرترين فقرااعتماد&lt;/span&gt;: گروه اجتماعي، بنفشه سام گيس؛ در حالي که مواد 95، 96 و 97 قانون برنامه چهارم توسعه با واژگان متفاوت و در تمام بندهاي خود بر ضرورت توانمندسازي و ايجاد چتر حمايتي براي زنان سرپرست خانوار به عنوان جمعيت زير خط فقر تاکيد کرده، در حال حاضر از مجموع يک ميليون و 200 هزار زن سرپرست خانوار که زير خط فقر قرار داشته و با وضعيت نامساعدي تکفل اعضاي خانواده خود را بر عهده گرفته اند، فقط 800 هزار نفر تحت پوشش دو نهاد حمايتي قرار دارند (147 هزار نفر تحت پوشش سازمان بهزيستي کشور و مابقي تحت پوشش کميته امداد) و 400 هزار نفر در نوبت دريافت خدمات ايستاده يا به حال خود رها شده اند. از سوي ديگر آمار يک ميليون و 200 هزار نفري زنان سرپرست خانوار آمار رسمي و اعلام شده از سوي منابع دولتي است که طي 3 سال گذشته همواره ثابت بوده در حالي که فقط با بررسي وضعيت طلاق در کشور مي توان دريافت که سالانه 60 هزار زن بر اثر طلاق، از شريک زندگي شان جدا مي شوند و اگر در خوشبينانه ترين حالت فقط 50 درصد از اين زنان به جمع زنان سرپرست خانوار که نيازمند کمک هاي حمايتي هستند ملحق شوند، سالانه حداقل 30 هزار زن که به دليل طلاق مجبور به سرپرستي و تامين معاش خود مي شوند به جمع زنان سرپرست خانوار افزوده مي شود. به گفته پرويز زارعي مديرکل دفتر زنان و خانواده سازمان بهزيستي کشور از مجموع 147 هزار زن سرپرست خانوار که تحت پوشش سازمان بهزيستي کشور قرار دارند 36 درصد به علت فوت همسر، 42 درصد به علت از کارافتادگي همسر، 7 درصد به علت طلاق يا اعتياد همسر و 7 درصد به دليل مفقودالاثر بودن همسر يا ساير دلايل (از جمله سربازي يا بيماري موقت يا صعب العلاج همسر) به نان آوران خانه تبديل شده اند. با ارائه اين آمار، اين پرسش را مي توان مطرح کرد که آيا هيچ تحقيق مدوني در کشور انجام گرفته که بر مبناي نتايج آن اين آمار قابل ارائه باشد که هرساله چه تعداد زن به دلايل برشمرده؛ فوت، از کارافتادگي، طلاق، اعتياد، فرار، سربازي و بيماري همسران خود ناچار به پذيرش سرپرستي خانوار شده و به جمعيت زنان سرپرست خانوار افزوده مي شوند؟ با اطمينان ممکن است که به اين پرسش پاسخ منفي داد زيرا اگر غير اين بود آمار زنان سرپرست خانوار نيازمند پوشش هاي حمايتي به مدت سه سال ثابت باقي نمي ماند. پرويز زارعي مي گويد؛ «معلوم نيست چه تعداد از زنان مطلقه يا زناني که به هر علت ناچار به تامين معاش خانواده مي شوند در آن حد نيازمند هستند که تحت پوشش سازمان هاي حمايتي قرار بگيرند. ما زنان سرپرست خانواري داريم که تمکن مالي دارند، شاغل هستند، مستمري بگير هستند و اين زنان نمي توانند تحت پوشش سازمان هاي حمايتي قرار بگيرند. از سوي ديگر بسياري از اين زنان مايل به اينکه تحت پوشش سازمان هاي حمايتي قرار گيرند، نيستند. در واقع زناني که تحت پوشش سازمان بهزيستي يا کميته امداد قرار دارند غالباً زناني هستند که مراجعه کرده و شخصاً تشکيل پرونده داده اند. البته تعدادي هم توسط افراد نيکوکار معرفي مي شوند و ما آنها را شناسايي مي کنيم اما در مجموع نظام شناسايي ما چندان قدرت ندارد و بايد منتظر مراجعات مددجويان بمانيم.» 10 درصد دفترچه بيمه خدمات درماني ندارند10 درصد از زنان سرپرست خانواري که تحت پوشش سازمان بهزيستي کشور قرار دارند هنوز موفق به دريافت دفترچه بيمه خدمات درماني نشده اند. پرويز زارعي مي گويد؛ «اگر اعتبار هر دفترچه را 40 هزار تومان در سال محاسبه کنيم و جمعيت فاقد دفترچه بيمه خدمات درماني 14 هزار زن باشند که هر کدام به طور ميانگين 5/3 نفر را تحت تکفل دارند، جمعيت کل افراد فاقد دفترچه که در قبال آنها مسوول هستيم حدود 49 هزار نفر خواهد بود و اعتبار مورد نياز براي تامين اين دفترچه ها رقمي در حدود يک ميليارد و 960 ميليون تومان را بالغ مي شود. البته اين اعتبار تامين شده و در صورت تخصيص آن به سازمان بيمه خدمات درماني 49 هزار نفر باقي مانده هم تا پايان سال 85 صاحب دفترچه بيمه خدمات درماني خواهند شد.»سال 86 ، 7 هزار نفر پذيرش مي شوندچندي پيش يکي از مسوولان سازمان بهزيستي کشور اعلام کرد در صورت افزايش 10 درصدي بودجه سازمان بهزيستي کشور در سال 86، هيچ افزايشي براي مستمري مددجويان امکان پذير نيست. زارعي در پاسخ به اين سوال که در سال 86 پذيرش چند نفر از زنان سرپرست خانواري که در نوبت دريافت خدمات ايستاده اند امکان پذير خواهد بود، مي گويد؛ «امسال 62 ميلياردتومان اعتبار در اختيار ما قرار گرفت که براي کمک هاي مستقيم به اين زنان هزينه شود. ما هر سال حدود 7 هزار خانواده جديد را مي توانيم پذيرا باشيم چون هر سال به همين تعداد توانمند شده و از پوشش ما خارج مي شوند. البته درخواست کرديم که اعتبار سال 86 دو برابر افزايش يابد تا بتوانيم تمام پشت نوبتي ها را مشمول دريافت خدمات کنيم. اما شنيده ايم قرار است اعتباري بيش از سال گذشته در اختيارمان قرار دهند تا بتوانيم حدود 20 درصد، حداقل 14 هزار خانواده را پذيرش کنيم.»روزنه يي به تاريکيسازمان بهزيستي کشور 147 هزار خانواده زن سرپرست با ميانگين 5/3 نفر اعضاي تحت تکفل را تحت پوشش و 60 هزار خانواده را در نوبت دريافت خدمات دارد. هر خانواده مددجو هر ماه 25 الي 50 هزار تومان به عنوان مستمري دريافت مي کند. زارعي اذعان مي دارد مصوبه مجلس مبني بر پرداخت مستمري معادل 50 درصد حداقل دستمزد هنوز به دليل کمبود اعتبار قابليت اجرا پيدا نکرده است. در واقع اجراي اين مصوبه هم اکنون که دهمين ماه از سال 1385 پايان يافته، 22 ماه تاخير را پشت سر گذاشته زيرا بر مبناي قانون برنامه چهارم توسعه دولت موظف بوده از ابتداي اجراي برنامه، افزايش مستمري به ميزان 50 درصد حداقل دستمزدها را براي زنان سرپرست خانوار عملي سازد و سکوت مجلس در برابر قانون شکني دولت آن هم به مدت 22 ماه جاي سوال دارد. در واقع بايد اعتراف کرد که دشوارترين بخش از زندگي 147 هزار زن سرپرست خانوار تحت پوشش سازمان بهزيستي، مشکلات معيشتي و سکونت آنان است. به گفته زارعي 42 درصد از زنان سرپرست خانواري که تحت پوشش سازمان بهزيستي کشور قرار دارند فاقد مسکن ملکي هستند. بر مبناي تحقيقي که چندي پيش در شهر تهران انجام شده اين زنان و اعضاي خانواده آنان از لحاظ وضعيت دريافت کالري نسبت به متوسط جامعه حدود 40 درصد پايين تر هستند. زارعي اشاره مي کند که با وجود افزايش اعتبارات ويژه مستمري، هم اکنون سقف مستمري ها به «50 هزار تومان» رسيده است؛ 50 هزار تومان براي يک خانواده 5 نفره، 40 هزار تومان براي يک خانواده چهار نفره، 30 هزار تومان براي يک خانواده 3 نفره و 25 هزار تومان براي يک خانواده دو يا يک نفره. «نفر» در فرهنگ واژگان سازمان بهزيستي کشور سن و سال نمي شناسد. «نفر» مي تواند يک کودک شيرخواره يا يک جوان 20ساله يا يک فرد ميانسال 50ساله باشد و اين «نفر» صرف نظر از هر سن و سال مشمول يک مستمري ثابت و بدون تغيير مي شود. آنچه به طور تقريب مي توان گفت اينکه به ازاي هر يک از اعضاي خانواده، حدود 10 هزار تومان مستمري پرداخت مي شود. 10 هزار تومان براي زندگي در هر نقطه از کشور، چه کلانشهر تهران باشد با قيمت هايي که قامت را مي شکند و چه دورافتاده ترين نقطه ايران. در چنين شرايطي هيچ باعث حيرت نيست که اعضاي خانواده هاي زن سرپرست بيش از ساير خانواده ها در معرض آسيب هاي اجتماعي قرار دارند، چرا که چاشني مستمري ناچيز بهزيستي، درآمدهاي نزديک به صفري است که اين زنان از راه ساده ترين و کم خرج ترين و البته نازل ترين مشاغل کسب مي کنند. خرد کردن سبزي، پاک کردن حبوبات، کار در منازل، شست وشوي لباس، دوخت دستگيره و لوازم پارچه يي آشپزخانه آنقدر درآمد ندارد که حتي قادر به رقابت با مستمري ماهانه بهزيستي باشد. دو سال پيش وقتي که اصطلاح «زنان سرپرست خانوار، فقيرترين فقرا» بر سر زبان ها افتاد هيچ يک از مسوولان خرده نگرفتند که چرا چنين انگي بر زنان سرپرست خانوار وارد مي شود؛ زناني که آنقدر فقيرند که همه شان در اولويت دريافت سهام عدالت قرار گرفته اند. در واقع وقتي مديرکل دفتر زنان و خانواده سازمان بهزيستي کشور هم قبول دارد که 147 هزار زن سرپرست خانوار تحت پوشش اين سازمان فقيرترين فقرا هستند، جاي کدام انتقاد باقي مي ماند؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116938154321010843?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116938154321010843/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116938154321010843' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116938154321010843'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116938154321010843'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2007/01/95-96-97-200-800-147-400.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116894233854581039</id><published>2007-01-16T02:11:00.000-08:00</published><updated>2007-01-16T02:12:18.696-08:00</updated><title type='text'>چپ جدید باید سوسیالیستی باشد - ۱</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;سلسله بحث های چپ های آلمان چپ جدید باید سوسیالیستی باشد - ۱&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;Hans Modrow - مترجم: ناهید جعفرپور&lt;br /&gt;• در ۳۰ آگوست ۱۹۱۴ رهبری حزب سوسیال دموکرات آلمان تغییر موضع اساسی داد و فراخوان "دفاع از میهن" را منتشر کرد. در تاریخ ۲ دسامبر همان سال، کارل لیبکنشت به عنوان تنها رای در مجلس رایش بر علیه موافقت با اعتبار های جنگی به پا خواست ...&lt;br /&gt;اخبار روز: &lt;/span&gt;&lt;a class="link" href="http://www.akhbar-rooz.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.akhbar-rooz.com &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شنبه ۲٣ دی ۱٣٨۵ - ۱٣ ژانويه ۲۰۰۷&lt;br /&gt;توضیح : چگونه اعتراضات و مقاومت ها شکل می گیرند؟ اهداف استراتژیک چپ های آلمان که بتوان بر مبنی آن حرکت نمود کدامند؟ چه چیزی باعث می شود که مردم برای اعتراض به خیابانها گسیل شوند و همزمان چه موانعی از آمدن آنها جلوگیری می کند؟ حزب جدید چپ آلمان چه نقشی را باید بازی کند؟ تمامی این پرسش ها در کنفرانس بین المللی رزا لوگزامبورگ در برلین مورد بحث و گفتگو قرار گرفت و نمایندگان احزاب و سازمانهای چپ آلمان در این کنفرانس نظرات خویش را اعلام نمودند. درنوشته زیر به نظرات هانس مودرو دبیر اول افتخاری حزب چپ "پ د اس" در این باره توجه می نمائیم. تاریخ جنبش کارگری آلمان از آغاز تا به امروز سراسر از انشعابات و ائتلافات و مبارزات دائمی در جهت گرفتن آراء انتخاباتی و تلاش های فراوان در جهت رسیدن به وحدت و یکپارچگی چپ هاست. برای درک تمامی آن گذشته ای که امروز هم بنوع خود تکرار می شود، مجبوریم اجمالا در ابتدا نگاهی کوتاه به تاریخ گذشته بیاندازیم. اما به علت تنوع وقایع، من در این نوشته تنها به برخی از وقایع مهم تاریخ آلمان اشاره می کنم. در انتخایات ۱٨۷۵ آلمان یعنی چهار سال بعد از تاسیس رایش آلمان (پادشاهی آلمان) با ۴۱ میلیون شهروند و ٨،۱ میلیون شهروند دارای رای، کاندیداهای سوسیال دمکراتها در حدود ۶،٨ درصد آراء را یعنی ٣۵۰۰۰۰ رای را بخود اختصاص دادند. طبق قوانین انتخابات رایش آنها تنها به ۹ نماینده از ٣۹۷ نماینده مجلس احتیاج داشتند که چیزی در حدود ۲،٣ درصد کرسی های مجلس می شد تا بتوانند صدای چپ را از مجلس رایش بگوش همه برسانند و به این کار موفق شدند. در سال ۱۹۰۴ در منطقه زاکسن طرفداران ببل - لیبکنشت در حدود ٣۵% آراء انتخابات را بخود اختصاص دادند. این موفقیت آنهم تنها در یک شهر آلمان در واقع پشتوانه ای بود برای آینده سوسیال دمکرات های آلمان. درتاریخ ۲۹ آگوست ۱۹۰۷ کنگره بین المللی سوسیالیست ها در اشتوتگارد از طبقه کارگر خواست که هر کاری را انجام دهد تا مانع جنگ شود و سپس این کنگره اعلام نمود که: در صورتیکه جنگ در گرفت، باید هر آن چه که در توان است انجام داد تا جنگ به پایان برسد تا بدین وسیله از بحران سیاسی و اقتصادی ای که در اثر جنگ پدید آمده است برای بسیج مردم استفاده نمود و از این طریق به پروسه انهدام رهبریت طبقاتی سرمایه داری شدت و حدت و سرعت بخشید. در نوامبر ۱۹۱۲ همان کنگره کاراکتر جنگ احتمالی را جنایتی دیوانه وار تجزیه و تحلیل نمود. در ماه آگوست ۱۹۱۲ ببل در مجلس شهر درسنر اعلام نمود که: "من می خواهم دشمن تا سر حد مرگ این جامعه بورژوازی و این نظم دولتی بمانم تا اینکه آن را در شرایط وجودیش مدفون کنم و اگر بتوانم آنرا منهدم کنم." در ماه یولی ۱۹۱۴ در بسیاری از شهرهای آلمان تظاهرات ضدجنگ انجام پذیرفت و سپس در ٣۰ آگوست همان سال رهبریت حزب تغییر موضع اساسی داد و فراخوان "دفاع از میهن" را داد. در تاریخ ۲ دسامبر ۱۹۱۴ کارل لیبکنشت به عنوان تنها رای در مجلس رایش بر علیه موافقت با اعتبار های جنگی برخواست. سپس رزا لوگزامبورگ، کلارا ستکین و فرانس مرینگ اعلام پشتیبانی از لیبکنشت نمودند. این اپوزیسیون چپی که در حزب سوسیال دمکراسی شکل گرفت، موفق شد در ۱٨ ژانویه ۱۹۱۷ با آراء ۲۹ بر علیه ۱۰ بر نظر رهبریت حزب پیروز شود. گروه اسپارتاکوس طرفدار لیبکنشت و رزالوگزامبورگ به خواست های کنگره بین المللی سوسیالیست ها امین ماند و مبارزه برای پایان دادن به جنگ را به پیش برد. آنها همچنین با وجود داشتن نظرات انتقادی اما اعلام پشتیبانی از انقلاب اکتبر روسیه نمودند. در برنامه آنها که در نوامبر ۱۹۱٨ نوشته شد آمده است که: "انقلاب پرولتری می تواند تنها مرحله به مرحله و قدم به قدم در پیچ و خم تجربیات تلخ و شیرین شکست ها و پیروزی ها به شفافیت و بلوغ برسد". گروه اسپارتاکوس از همان آغاز پیروز نشد بلکه این امر در پایان انقلاب اتفاق افتاد. در تاریخ ٣۰ دسامبر ۱۹۱٨ کنفرانس گروه اسپارتاکوس در ساختمان امروزی مجلس برلین تصمیم گرفت که حزب کمونیست آلمان را تاسیس کند. در این کنفرانس رزالوگزامبورگ در سخنرانی اش در باره برنامه حزب جدید کمونیست آلمان اعلام نمود که: "ما مجددا در کنار مارکس و زیر پرچمش قرار گرفته ایم". ادامه دارد&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116894233854581039?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=7705' title='چپ جدید باید سوسیالیستی باشد - ۱'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116894233854581039/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116894233854581039' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116894233854581039'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116894233854581039'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2007/01/blog-post_116894233854581039.html' title='چپ جدید باید سوسیالیستی باشد - ۱'/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116894216078882976</id><published>2007-01-16T02:07:00.000-08:00</published><updated>2007-01-16T02:09:21.533-08:00</updated><title type='text'>برای جهانی بدون تسلیحات اتمی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;برای جهانی بدون تسلیحات اتمی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;Zia Mian - مترجم: ناهید جعفرپور&lt;br /&gt;• انسانها و دولت ها باید بالاخره قبول کنند که: تمامی تسلیحات اتمی مشابه هم، غیر اخلاقی، غیر قانونی، نامشروع و خطرناکند و در نهایت تمامی تسلیحات اتمی اسلحه ای هستند در خدمت ترور انسانها و تمامی موجودات روی این کره خاکی. تسلیحات اتمی پیغام آور مرگ و نیستی اند ...&lt;br /&gt;اخبار روز: &lt;/span&gt;&lt;a class="link" href="http://www.akhbar-rooz.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.akhbar-rooz.com &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آدينه  ۲۲ دی ۱٣٨۵ -  ۱۲ ژانويه ۲۰۰۷&lt;br /&gt;در باره نویسنده: ضیا میئن فیزیکر و یکی از مسئولین پروژه 'Program on Science and Global Security' در دانشگاه پرینستون است و در مدرسه ویلسون در باره مشکلات بین المللی و افکار عمومی مقالاتی تهیه و تدریس می کند. این مقاله در اول دسامبر ۲۰۰۶ در روزنامه پرینستون منتشر شده است. اولین قطعنامه مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۶ استخراج شد. این مجمع در آن زمان هنوز در سایه بمب باران اتمی هیروشیما و ناکازاکی توسط آمریکا قرار داشت. از این رو خواست یک نقشه و یا یک طرح که "چگونه می توان تسلیحات اتمی و تمامی دیگر تسلیحات کشتار جمعی را از تسلیحات ملی خارج نمود"، برای این سازمان هنوز در مرحله نخست قرار داشت. سه شنبه گذشته (اواخر نوامبر) کوفی عنان به واقعیتی وحشتناک اشاره نمود : اینکه جهان بعد از ۶۰ سال هنوز طرحی برای این مشکل ندارد و نمی داند که چگونه می توان این "تهدید جدی و استثنائی برای موجودیت انسانها" را از بین ببرد. بلکه بر عکس بجای نابودی تسلیحات اتمی، روز بروز خطر آن بیشتر می شود و حتی این خطر کشور به کشور گسترش می یابد. در ابتدا تنها کشور آمریکا دچار این مشکل بود وچندین اسلحه اتمی در اختیار داشت. امروز اما ما در شرایطی قرار گرفته ایم که آمریکا و روسیه با هم در حدود ۱۰۰۰۰ اسلحه اتمی در اختیار دارند. قدرت های اتمی در این فاصله عبارتند از بریتانیا، فرانسه، چین، اسرائیل، هندوستان، پاکستان و به احتمال قوی کره شمالی. البته کشور های دیگری هم در تلاشند که به این جمع بپیوندند. دکتر محمد البرادی رئیس سازمان انرژی اتمی به مردم جهان اخطار می کند که بطور معمول در حدود ۲۰ تا ٣۰ کشور صاحب تاسیسات اتمی در این موقعیت قرار دارند که هر زمان بخواهند، می توانند در کوتاه مدت تسلیحات اتمی تولید نمایند. اگر یک چنین کشوری از دانش اتمی برخوردار باشد و دانشمندانی با ذخایر خوب در اختیار داشته باشد و یا اتفاقی به تکنولوژی لازم دسترسی پیدا نماید و یا خود را از سوی کشوری دیگر که صاحب تسلیحات اتمی است مورد خطر بداند و یا رهبریت کشورتغییر کند و یا منافع ناسیونالیستی اش ایجاب کند و.... تمامی این فاکتور ها می تواند توازن را بسیار ساده به هم زند. اما چگونه مسائل به یک چنین فاکتورهائی ختم می شوند؟ اولین بخش پاسخ من این است که: تمامی کشورهائی که تلاش داشتند و هنوز تلاش می کنند که صاحب تسلیحات اتمی بشوند، از دو خصلت مشابه برخوردارند: اول اینکه آنها از دمکراسی بیزارند و دوم اینکه توجه ای به ملتشان ندارند. هر کشوری که تسلیحات اتمی می سازد این کار را در خفا انجام می دهد و از ملتش پنهان می کند و نمی خواهد که ملتش از این امر آگاه شود. هیچ کشور صاحب تسلیحات اتمی از ملتش برای اینکارسئوال نکرده و در این باره با آنها صحبت نمی کند و علاقمند نیست که بداند آنها چه می گویند و هیچگاه از عواقب منفی آن و این احتمال که اگر تمامی نقشه ها به یک جنگ اتمی بیانجامد چه میشود، با آنها مشورت نمی کند. انسانهای بسیار قلیلی در این کشور ها از آنچه که در مجمع عمومی سازمان ملل در سال ۱۹۶۱ مطرح گردید آگاهند. در آنجا گفته شد: "هر کشوری که تسلیحات اتمی و یا تسلیحات ترمواتمی بکار برد، منشور جامعه ملل را خدشه دار می کند و بر علیه قوانین حقوق بشر حرکت نموده و این کارش جنایت بر علیه انسانیت و تمدن است". دومین بخش پاسخ من این چنین است: هر دولت صاحب تسلیحات اتمی ادعا می کند که از اسلحه اش تنها برای ترساندن استفاده می کند. در سال ۲۰۰۴ پایول روبینسون رئیس "ساندیا ناسیونال لابوراتوری" در باره واژه "ایجاد ترس"   توضیحاتی داد. رابینسون خودش یکی از مسئولین ساخت بمب اتم آمریکا می باشد. وی چنین توضیح می دهد که: "ریشه این لغت "دترنسه" ایجاد ترس از زبان لاتین بر می خیزد: "تره" در لاتین به مفهوم کسی را بیش از حد بترسانیم و در واقع انسان را بیاد کلمه بریتانیائی "ترور" می اندازد. در واقع هم این ترور از همان واژه "تره" بر می خیزد. کوتاه بگویم "دتر" به مفهوم وحشت انداختن از کلمه ترور کردن بر می خیزد . بعد از این تعریف قاعدتا هیچ کس نباید متعجب باشد که "تروریست ها" تلاش می کنند از تسلیحات اتمی برخوردار شوند. همه چیز تغییر خواهد نمود اگر که ما بخواهیم عصر اتم را به واقع پشت سرنهیم ونوآوری های بی خطرهمسان تولید کنیم. انسانها و دولت ها باید بالاخره قبول کنند که: تمامی تسلیحات اتمی مشابه هم، غیر اخلاقی، غیر قانونی، نامشروع و خطرناکند و در نهایت تمامی تسلیحات اتمی اسلحه ای هستند در خدمت ترور انسانها و تمامی موجودات روی این کره خاکی. تسلیحات اتمی پیغام آور مرگ و نیستی اند. کوفی عنان می گوید: "یک چنین منطق پایه ای می تواند مقدمات لازم را برای "استراتژی مشترک جهانی" فراهم سازد تا بدین وسیله در هر دو جبهه همزمان پیشرفت هائی حاصل شود". منظور کوفی عنان از هر دو جبهه "عدم گسترش تسلیحات اتمی" از یک سو و خلع سلاح اتمی از سوی دیگر است. یک چنین تلاش هائی بطور مثال همان پروژه دانشگاه پرینستون است: 'Program on Science und Global Security' در واقع این پروژه نتیجه کارمشترک میان کارشناسان مستقل بین المللی است که در باره "مواد اتم زا" کار و تحقیق می کنند. کارشناسان از ۱۵ کشور مختلف که برخی ازآنها تسلیحات اتمی دارند در این نهاد گرد هم جمع شده اند. وظیقه این کارشناسان این است که امنیت تمامی مکانهائی را که در آن اورانیوم غنی شده و پلوتونیوم (اساس اصلی تسلیحات اتمی) نگهداری می شوند، فراهم سازند و برای تقلیل تولید این مواد تلاش نمایند. موفقیت این طرح به مفهوم مواد اتمی هر چه کمتر و کشورهای هرچه کمتر صاحب تسلیحات اتمی است. همچنین این طرح اگر موفق شود دست تمامی کسانی که قصد دارند از تسلیحات اتمی برای مقاصد تروریستی استفاده کنند بسته خواهد شد. اطلاعات بیشتر در این مورد را می توان در گزارش زیر دریافت نمود: IPFM (Global Fissile Material Report ۲۰۰۶) اما هر آنچه که گفته شد تمامی مشکل نیست. هنوز برای پرسش های بزرگتر پاسخی یافت نشده است. رئیس سازمان انرژی اتمی اخطار می دهد و می گوید: "از کشوری حرکت کنیم که صاحب تاسیسات "صلح آمیز" اتمی است و اورانیوم را برای مقاصد غیرنظامی غنی می کند. حال اگر این کشور به هردلیلی تصمیم بگیرد دیگربه وظیفه خویش مبنی بر عدم گسترش تسلیحات اتمی جامه عمل نپوشاند، این کشور می تواند در مدت فقط چند ماه بمب اتم بسازد. اغلب کارشناسان پروژه فوق با این نظر البرادی هم قولند. اگر آن شود که البرادی می گوید، چگونه جهان آزاد از تسلیحات اتمی می تواند این ریسک را کند و از تاسیسات اتمی برای تامین انرژی استفاده کند؟ دومین مشکل بزرگتر به آمریکا ربط پیدا می کند. چگونه می توانند کشورهای دیگر و تمامی انسانهای کره خاکی احساس امنیت کنند زمانیکه آمریکا تنها بدنبال منافع جهانی اش است و در این موقعیت قرار دارد که در سرتاسر جهان بشدت با ابزار پیشرفته نظامی اش به هر کجا که می خواهد حمله کند؟ این مشکل همچنین در باره قدرت های منطقه ای دیگرهم که از پتانسیل کمتری نسبت به آمریکا برخوردارند صادق است. پاسخ این پرسش هم می توان در سازمان ملل متحد جستجو نمود. درمنشور جامعه ملل آمده است که: "تمامی دولت های عضو سازمان ملل متحد اجازه ندارند در مناسبات بین المللی خود برای استقلال سیاسی و مسائل داخلی کشور های دیگر تهدیدی باشند و بر علیه آنان به خشونت دست یازند". اگر تمامی کشورها بخصوص کشورهای قدرتمند به منشور سازمان ملل پایبند باشند شاید بتوان کلید حل مشکلات دیگر را پیدا نمود و به آسانی بدان دست یافت.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116894216078882976?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=7690' title='برای جهانی بدون تسلیحات اتمی'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116894216078882976/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116894216078882976' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116894216078882976'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116894216078882976'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2007/01/blog-post_16.html' title='برای جهانی بدون تسلیحات اتمی'/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116816252876778881</id><published>2007-01-07T01:34:00.000-08:00</published><updated>2007-01-07T01:35:29.790-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;نه بمب، نه تحريم، نه جنگ، نه خفقان و سرکوب&lt;/span&gt;!&lt;br /&gt;گاز، نان، کار، رفاه، آزادى و برابرى ميخواهيم!&lt;br /&gt;قطع گاز در سرماى شديد ايران گسترده است. خرم آباد٬ چهار محال٬ آذربايجان٬ سمنان٬ همدان٬ بيرجند٬ شهرهای مختلف کردستان٬ همينطور کارخانجات و کارگاههاى متعدد٬ بيمارستانها٬ ادارات٬ مدارس و محلات فقير نشين در نقاط مختلف ايران با کمبود سوخت و گاز و وسائل گرمائى در زمستان شديد ايران مواجه هستند و سرماخوردگى و بيماريهانى عفونى اولين نتايج اين وضعيت است. سرماى شديد صدمات زيادى به سيستم آب و فاضلاب در برخى شهرها زده است. صحبت از قطع برق است. مردم عصبانى اند و اعتراض در جامعه موج ميزند. مسئولان رژيم اسلامى مرتبا وعده ميدهند اما وضعيت تغييرى نکرده و کمبود گاز و قطع برق ممکن است تهران را هم دربربگيرد.&lt;br /&gt;در هفته اخير مردم در شهرهاى کردستان با قطع گاز براى روزهاى متوالى روبرو بودند. روز سيزدهم ديماه تجمع صدها نفره مردم سقز در مقابل فرماندارى بسرعت به تظاهرات هزار نفره و درگيرى با نيروهاى رژيم اسلامى منجر شد. يورش نيروهاي سرکوب به مردم با واکنش محکم معترضين روبرو شد. مردم معترض شیشه های بانکها را خرد کردند٬ چند ماشين نيروهاى سرکوب را مورد تعرض قرار دادند و فرماندار و معاونش را گوشمالى دادند، به ساختمان شوراى اسلامي شهر يورش بردند و با اعضاى اين شورا درگير شدند. مردم سقز از جانباختن سه کودک و نوجوان بدليل آتش سوزى که ناشى از کمبود گاز و استفاده از نفت بود٬ بشدت خشمگين بودند. پاسخ رژیم خانه گردی و دستگیری حدود صدنفر از مردم بود. بنا به اخبار عناصر رژيم اسلامى٬ در حاليکه مردم با کمبود سوخت در سرماى شديد و زير بيست درجه مواجه هستند٬ در مرز عراق نفت را به قيمت بالا ميفروشند. در اعتراض به اين چپاول مزدوران رژيم مردم مريوان دست به اعتراض زدند و با نيروهاى سرکوبگر درگير شدند. بيمارستانها و بيماران٬ محلات٬ ادارات و منازل در سرماى شديد با نبود گاز و نفت مواجهند. صفهاى طويل مردم براى تهيه نفت در شهرهاى مختلف شروع شده است.                                                                                                                                 &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم!&lt;br /&gt;ايران کشورى است که روى درياى نفت و گاز خوابيده است. مردم بدرست دولت را مسئول این وضعیت میدانند و خشم و نفرتشان متوجه حکومت است. حکومت بايد سرنگون شود. جمهورى اسلامى و نظام سرمايه دارى مسبب تمام مشقات گريبانگير مردم است. اين وضعيت را قبول نکنيد و متحدانه اعتراض کنيد. رژيم اسلامى و نهادهاى دولتى را زير فشار مستمر قرار دهيد. براى آزادى دستگيرشدگان دست به اقدام متحد بزنيد. در مقابل مراکز دولتى دست به تجمع بزنيد. در محلات متشکل شويد. در محله تان مجمع عمومى تشکيل دهيد و در باره قدمهاى اعتراض و اقداماتی که بايد صورت گيرد تصميم گيرى کنيد. نمايندگانتان را تعيين کنيد، مسئله را به رسانه ها بکشيد و حمايت بخشهاى مختلف جامعه را از مبارزات خود جلب کنيد. جمهورى اسلامى در مقابل اراده متحد شما تنها يک راه دارد؛ عقب نشينى!                                                                                                                                                       &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حزب کمونيست کارگرى، کارگران و مردم را به اعتراض يکپارچه عليه رژيم اسلامى فراميخواند. حزب رژيم سرکوبگر و ارتجاعى جمهورى اسلامى را که عليه اعتراض برحق مردم تنها باطوم و زندان و شکنجه ميشناسد، قويا محکوم ميکند. حزب پيشروان کارگرى، فعالين سوسياليست و کمونيست و آزاديخواه را به دخالت فعال براى سازماندهى گسترده اعتراضات مردم در سطوح مختلف و مقابله با رژيم اسلامى فراميخواند!                                                                                                                                                  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرنگون باد جمهورى اسلامى&lt;br /&gt;آزادى، برابرى، حکومت کارگرى&lt;br /&gt;زنده باد جمهوری سوسیالیستی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حزب کمونيست کارگرى ايران&lt;br /&gt;۱۶ ديماه ۱۳۸۵- ۶ ژانويه ۲۰۰۶&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116816252876778881?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116816252876778881/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116816252876778881' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116816252876778881'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116816252876778881'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2007/01/blog-post_07.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116799214217412135</id><published>2007-01-05T02:14:00.000-08:00</published><updated>2007-01-05T02:15:42.346-08:00</updated><title type='text'>فیلم کامل لحظات اعدام صدام را اینجا ببینید</title><content type='html'>&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116799214217412135?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.liveleak.com/saddam5.html' title='فیلم کامل لحظات اعدام صدام را اینجا ببینید'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116799214217412135/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116799214217412135' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116799214217412135'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116799214217412135'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2007/01/blog-post_05.html' title='فیلم کامل لحظات اعدام صدام را اینجا ببینید'/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116799156329242807</id><published>2007-01-05T02:04:00.000-08:00</published><updated>2007-01-05T02:06:06.326-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با هدایت شبکه  های تلویزیونی و بویژه "الجزیره"&lt;br /&gt;پیامدهای اعدام صدام و تائید و ابراز خوشحالی نابخردانه مقامات ج.ا&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اعراب سنی مذهب آماده&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;انتقام ازفارس ها میشوند&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;دو مصاحبه تلویزیون الجزیره با خواهر و پسرعموی صدام حسین که در اردن و لندن بسر می برند، آتش خشم و کینه علیه ایران و فارس ها را دامن زد و امریکا و انگلیس می روند تا از فضای بوجود آمده جبهه اعراب علیه ایران را که تونی بلر برضرورت آن در سفر اخیر به دوبی تاکید کرده بود تشکیل دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;درحالیکه درایران جدال بر سر آنست که چه کسی زودتر و بیشتر از اعدام صدام استقبال و یا ابراز خوشحالی کرده و چه کسی دیرتر، در تمام کشورهای عربی فضای تبلیغاتی به شدت علیه ایران در حال گسترش است. در ایران گلوی مطبوعات، تلویزیوهای خارج از کشور و اینترنت را چنان گرفته اند که مردم نمی دانند چه بلائی را حاکمیت برایشان تدارک می بیند. کافی است به اولین کشور عربی- حتی شیخ نشین های کوچک خلیج فارس- وارد شوید تا حال وهوای بشدت ضد ایرانی و بقول خواهر صدام حسین "فارس" ها دستتان بیآید.&lt;br /&gt;فیلم مراسم اعدام صدام حسین بارها و بارها از تلویزیون های کشورهای عربی و بویژه از سوی تلویزیون پر نفوذ الجزیره پخش شده و به بهانه های مختلف تکرار می شود. این فیلم که بوسیله موبویل ضبط شده امروز از مهمترین خبررسانه های جمعی سرسر دنیا بوده است.  در این فیلم افرادی در گروه اعدام صدام وجود دارند که شعارهایی به سبک صلوات های جمهوری اسلامی میدهند که پسوندهایش از خود صلوات هم طولانی تراست. آنها صراحتا فریاد مقتدا مقتدا سر میدهند و جهنم را برای صدام خواستار میشوند. آنها حتی یادی از محمد باقر صدر میکنند تا گروه ملایم تر شیعه نیز با خود همراه کرده باشند. صدام در چند ثانیه با خشم به سوی آنها بازگشته و می گوید: این اراجیف چیست می گوئید؟ او حتی موفق نشد که اشهد خود را به پایان برساند و صدای اشهد صدام – صلوات اعدام کنندگان و کشیدن سکوی اعدام از زیر پای صدام در هم آمیخت.&lt;br /&gt;این تبلیغات هدایت شده به گونه ای در کشورهای مسلمان پیش برده می شود که گوئی "فارس" های شیعه صدام حسین ضد اسرائیلی را اعدام کرده اند! &lt;br /&gt;دو مصاحبه تلویزیون الجزیره با خواهر و پسر عموی صدام حسین بر این حریق نفت پاشیده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعدام صدام حسین بمب گذاری های گسترده اخیر درمناطق شیعه نشین را چنان در حاشیه قرار داده که اکنون سنی های عراق با افتخارعهد انتقام از اعدام کنندگان صدام می بندند. در میان اعراب سنی عراق بر سر زبان هاست که طرح نجات صدام و به قدرت بازگرداندن او در چند قدمی اجرای موفقیت آمیز بود که فارس ها به کمک امریکا او را با عجله در شب عید قربان اعدام کردند تا از به قدرت بازگشتن سنی ها در عراق جلوگیری کنند.&lt;br /&gt;خواهرصدام حسین که از اردن با تلویزیون الجزیره مصاحبه می کرد با غرور از برادرش یاد کرده و او را صدام قهرمان لقب داد و این لقب اکنون در دهان مردم افتاده است. شرایط و فضا در میان اعراب مسلمان به گونه ایست که حتی حماس در فلسطین و حزب الله در لبنان جرات نکردند اعدام صدام حسین را تائید کنند!&lt;br /&gt;پسر عموی صدام از لندن با الجزیره مصاحبه کرد. او با نفرت تمام "فارس" ها را در اعدام صدام مقصر اعلام کرد و در پایان مصاحبه اش نیز مدعی شد: ملت عراق با کشتار فارس ها و امریکائی ها جوی خون در عراق راه خواهد انداخت.&lt;br /&gt;همه کشورهای عرب برای باز کردن این توپخانه تبلیغاتی منتظر اعلام موضع عربستان سعودی در برابر اعدام صدام حسین بودند. وقتی عربستان تلویحا این اعدام را محکوم کرد، توپخانه های تلویزیونی به سمت ایران آغاز به کار کردند.&lt;br /&gt;روزنامه گلف نیوز روزگذشته در صفحه اول خود عکس بزرگی از دختر صدام در حال سخنرانی در "امان" پایتخت اردن هاشمی منتشر کرده و در زیر آن جمله ای را از قول وی ازمردم عراق و عرب در محکوم کردن اعدام صدام تشکر کرد و قول داد که انتقام اعدام پدرش را بگیرد.&lt;br /&gt;دولت عراق که اعدام صدام را نقطه عطفی در قطع امید کردن سنی ها از او و همراه شدن آنها با دولت انتقالی میدانست چنان با مشکل بزرگتری روبرو شده است که دستور داده است تا تهیه کنندگان فیلم موبایل شناسایی و مجازات شوند.&lt;br /&gt; تا کنون هیچگاه بحث سنی و شیعه اینقدر صریح و در تقابل همدیگر ذکر نشده بود که امروز پس از اعدام صدام و درپی فاش شدن حضور و دخالت شیعیان در اعدام صدام مطرح میشود.&lt;br /&gt;تلویزیون "الحره" که دست پخت امریکاست و وزارت دفاع امریکا آن را راه انداخته است، بعنوان گزارش های خبری خود، در ارتباط با اعدام صدام حسین عمدتا فیلم هائی را پخش می کند که مربوط به دوران جنگ با ایران است. از جمله نکاتی که به کرات روی آن تاکید می شود دستور صدام برای بریدن گوش سربازانی است که از جبهه جنگ با ایران فرار کرده بودند. تصاویری از این سربازان گوش بریده را نیز همین تلویزیون بارها پخش کرده است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116799156329242807?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116799156329242807/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116799156329242807' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116799156329242807'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116799156329242807'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2007/01/blog-post.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116799141800379321</id><published>2007-01-05T01:59:00.000-08:00</published><updated>2007-01-05T02:03:44.913-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اعدام صدام حسین و بی تفاوتی مدافعین لغو حکم اعدام &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مرجان افتخاری&lt;br /&gt;30.12.2006&lt;br /&gt;دادگاه صدام حسین در 5 نوامبر پایان یافت و امروز 30 دسامبر خبر اعدام او تیتر اول تمام رسانه-های گروهی بین المللی بود. از ابتدای دستگیری و تشکیل دادگاه، حکم اعدام او با توجه به قوانین قضائی در عراق آشکار بود.&lt;br /&gt;صدام حسین یکی از صدها دیکتاتوری بود که با کودتا قدرت را در عراق بدست گرفت و 35 سال چون هر دیکتاتور دیگری با ایجاد سیستم مخوف پلیسی- نظامی مردم زحمتکش و درد مند عراق را به وحشیانه ترین شکلی سرکوب کرد. سیستمی که به هیچ فرد، گروه و حزبی حق اظهار وجود نداد.&lt;br /&gt;در طی این سال-ها،همه روشنفکران، دانشجویان، کارگران و مردم عراق زیر فشار دهشتناک سیستم پلیسی و ترسناک رژیم صدام قرار داشتند. جنایات این رژیم و نقش مستقیم صدام حسین در رابطه با کشتار شیمیائی بیش از 5000 نفر زن،مرد و کودک بیگناه کرد در تاریخ جنایات بشری دنیا ثبت شده است.&lt;br /&gt;سیستم نظامی و سرکوب صدام فقط منحصر به مردم عراق نبود. جاه طلبی و قدرت طلبی جزء خصوصیات بارز و شخصیتی صدام بود، تا آنجا که سودای رهبری دنیای عرب را در سر داشت. جنگ 8 ساله ایران–عراق ( بدون اینکه دخالت-ها و صدور انقلاب اسلامی رژیم ایران را فراموش کنیم) که فقط 1 میلیون نفر کشته برای ایران به جا گذاشت و حمله به کویت بیانگرروشنی از ویزگی-ها شخصیتی صدام و رژیم او بود. هدف این نوشتار بررسی حمایت-های نظامی و مالی کشور-های ارویائی، آمریکا و عربستان سعودی و تشویق صدام در مقاطع خاص و بر اساس منافع این کشور-ها نیست. هدف این مقاله بر خورد به مبانی و یا اصولی است که برای ما نهادینه نشده و بطور سطحی و شعار گونه به آن برخورد میکنیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیکتاتوری مطلق رژیم صدام، سیستم هولناک پلیسی، قتل عام-های دسته جمعی، شکنجه، زندان و اعدام مردم بیگناه عراق توسط این رژیم بر هیجکس پوشیده نیست. همه مردم دنیا کاملا آگاهند که صدام حسین و رژیم او جز ترس و وحشت، فقر و بدبختی برای مردم عراق هیچ چیز دیگری نداشت. هر آنچه که از سرکوب و سیستم ترور و وحشت صدام گفته و نو.شته شود باز کم است، ولی هیچ چیز نمیتواند توجیح کننده سکوت عمیق احزاب، سازمان-ها،گروه-های سیاسی و مدافعین حقوق بشر باشد. تقریبا 2 ماه است که هیچ یک ازاین جریانات در این مورد اظهار نظر نکرده-اند. این سکوت به چه معنی است؟ در طول این مدت کمترین عکس العمللی از طرف احزاب و گروه-های سیاسی که لغو حکم اعدام را در برنامه خود قرار داده-اند و مدافعین حقوق بشر دیده نشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا این به آن معنی نیست که ما دچار دو گانگی هستیم؟ آیا این به آن معنی نیست که این دیدگاه از نظر تفکری در ما رشد نکرده و هنوز در این مورد دچار تزلزل هستیم؟. در این میان تنها اتحادیه اروپا و بویژه نخست وزیر اسپانیا اعتراض خود را بعنوان یک اصل اعتقادی ابراز داشتند. همانطور که توضیح داده شد هیچکس و یا هیچ گروهی از صدام دفاع نکرده و نمی کند ولی در این ماجرا ما باید از آنچه که به آن اعتقاد داریم، آنجه که فکر میکنیم جزء اصول تفکری ما است دفاع میکردیم. " لغو حکم اعدام و مخالفت با آن"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محکوم کردن حکم اعدام صدام و یا هر دیکتاتور دیگری به معنی دفاع از فاشیست-ها و مخدوش کننده مواضع سیاسی ما نیست. بر عکس بیانگر این موضوع است که اعدام این مجازات قرون وسطائی و غیر انسانی را که هنوز در بسیاری از کشور-های دنیا اجرا میشود محکوم میکنیم. و مخالف قوانین قضائی بجا مانده ازآداب و رسوم مذهبی دوران برده-داری و فئودالیسم هستیم.&lt;br /&gt;اعدام صدام و بی تفاوتی ما باز گو کننده این موضوع است که پای ما لنگ است و جاده بس دراز.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Eftekhari_Marjan@hotmail.com&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116799141800379321?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116799141800379321/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116799141800379321' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116799141800379321'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116799141800379321'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2007/01/30.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116799102998693353</id><published>2007-01-05T01:54:00.000-08:00</published><updated>2007-01-05T01:57:11.176-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ذبح اسلامی صدام در عید قربان&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;ذبح اسلامی صدام در عید قربانفریدون گیلانی&lt;/span&gt;&lt;a href="mailto:gilani@f-gilani.com"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;gilani@f-gilani.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;سحرگاه روز عید قربان که حاجیان جدید و بازنشسته و پیروان « ذات واجب الوجود »  به  شیوه ی ابراهیم گوسفند قربانی می کنند تا خون تقدیم آن « ذات » کنند ، صدام حسین را مثل گوسفند قربانی کردند . تفاوتش این بود که سرش را گوش تا گوش نبریدند و حلق آویزش کردند که این ، بخصوص رسم فرقه ی شیعه در مقابل مخالفان است . چند روز پیش ، جشن تولد مسیح بود و فردا که یکشنبه سی و یکم و روز بعد از عید قربان باشد ، به ارزش میلیاردها دلار باروت و ترقه های مدرن منفجر می کنند تا سال جدید میلادی را جشن بگیرند و مسیحیان به وجد آیند . بد نیست این را هم بدانیم که برای حفظ امنیت سه میلیون حاجی جدید و مکرر ، دولت عربستان سعودی که از حلقه به گوش ترین نوکران آمریکا است ،  یک میلیارد دلار هزینه کرده و سیستم امنیتی سراسر جهان ، بخصوص اروپا و آمریکا ، در روزهای اشتغال مردم به مراسم و آئین های مذهبی اسلامی و مسیحی، میلیاردها دلار دیگر ، هزینه شده است . می شود نتیجه گرفت که دادگاه عالی ! مستقر در کاخ سفید ، می دانست که باید صبح روز عید قربان و در آخرین روز سال 2006 ، که اکثریت پیروان مسیح و محمد به خرید و جشن و پایکوبی و رفت و آمد و سفر و به جا آوردن آئین های مذهبی مشغول اند ، صدام حسین باید در سحرگاه اوج این اشتغال عمومی ، ذبح شود. &lt;br /&gt;ساعت سه و پنج دقیقه صبح به وقت گرینویچ که حدود ساعت شش صبح به وقت عراق و دو نیم صبح به وقت اروپای مرکزی باشد ، محافظه کاران جدید طاس رضایت بخشی را با آیت الله های شیعه انداختند به این امید که جفت شش به زمین بنشیند ، اما به احتمال قوی یک و دو از کار در آمده است . زیرا ، بدون برو برگرد ، و بنا به استراتژی محافظه کاران جدید ، جنگ و خون ریزی و فعال شدن هر دو طرف درگیری که در این استراتژی گنجانده شده است ، به حد غیر قابل تصوری ، تشدید خواهد شد . &lt;br /&gt;از حدود ده روز پیش از ذبح صدام به رسم فرقه شیعه ، جهان را نمودهای خیابانی و خانگی و کلیسائی و مسجدی پیروان مسیح و محمد ، به خود مشغول کرده بود . هرکانال تلویزیون را که باز می کردید ،  روی هر موج رادیوئی که می چرخیدید ، و هر روزنامه ای  را  که باز می کردید، غلبه ی خبر بر انعکاس جشن مسیحی ها و آئین حج مسلمانان بر سایر خبرها بود . تجاوز نظامی آمریکائی و انگلیسی به عراق در سال 2003 نیز ، در حدود چنین سحرگاهی صورت پذیرفته بود . سیاست آمریکائی ، همواره در متن مشغول بودن ذهن جهانیان به حادثه ای خاص ، ازاین شیرین کاری ها می کند . این فرصت طلبی ، و ایجاد فرصت های مطلوب ، از شگردهای دولت های آمریکاست . &lt;br /&gt;دادگاه دولتی دولت آمریکائی عراق ، بیست وهفتم ژانویه 2007 را برای اعدام صدام حسین انتخاب کرده بود ، اما سیاست مالکی نخست وزیر آمریکائی عراق که از شیعیان است ، اصرار بر انجام اعدام در سحرگاه امروز ، شنبه سی ام دسامبر 2006 ، و همزمان با عید قربان داشت . این سیاست را ، واشینگتن به مزدورانش دیکته می کند .&lt;br /&gt;تا آخرین ساعات ، رسانه های خبری منتظر تصمیم نهائی رئیس کل از کاخ سفید بودند ، اما جرج هربرت واکر بوش ، پس از ذبح صدام اظهار نظر کرد که « عدالت » اجرا شده است . رئیس جمهوری آمریکا ، از همان سال 2001  که  به افغانستان یورش برد تا زمینه را برای یورش به عراق  و بعد به سایر کشورهای خاورمیانه آماده  کند ، مدام « اجرای عدالت » و « دموکراسی » و « اجرای خواست خدا » را بر بوق تبلیغاتی محافظه کاران جدید دمیده است . سیاست جهانی قدرت حاکم بر آمریکا ، نفت پاشیدن بردرگیری های خونین خاورمیانه ، کشاندن این درگیری ، با همان مضمون و عوامل ، به شاخ آفریقا و آفریقای شمالی و آسیای مرکزی و سایر نقاط مسلمان نشین جهان است . ابزار این سیاست ، مذهب ، ایجاد درگیری های مذهبی ، و دامن زدن به تجزیه طلبی از مجرای این ابزار است . به قول یکی از مفسران ، ( که به حدا اقل آمار تکیه کرده است ) شش هزار و شصد و پنجاه انسان عراقی در سه سال گذشته در تجاوز نظامی آمریکا و انگلیس و نیروهای موسوم به ائتلاف ! کشته شده اند ، که حالا شده است 6651 هزار نفر . این ، ظاهر قضیه است که یک عدد اضافه شده است . والا که با احتساب کشته های ناشی از ریزش بمب های ده تنی و موشک های مدرن و توپ ها و تانک ها و قطارهای فشنگ ، هر روز ، به طور متوسط دویست انسان عراقی ، در انفجارها ، بیماری ها ، گرسنگی و فقدان دارو و درمان ، در طول سه سال گذشته ، قربانی مطامع امپریالیستی شده اند تا جاده های امپراتوری را آماده کنند .&lt;br /&gt;بعضی شیعیان عراق ، که یکی از رهبران شان ، عبدالعزیز حکیم ، همین چند هفته پیش برای مذاکراتی با محافظه کاران جدید ، وزارت امورخارجه ، پنتاگون و کاخ سفید به آمریکا رفته بود ، برای شادمانی به خیابان ها ریخته شدند و سنی ها که اکثریت جمعیت عراق را تشکیل می دهند ، مویه کردند . ( عبدالعزیز حکیم ، همان رهبر معروفی است که لشکر بدر او ، در ایران دوره دیده اند و در آستانه حمله امپریالیست ها ، در مصاحبه ای گفته بود : ما حاضریم با آمریکا و انگلیس کنار بیائیم ، این آنها هستند که باید تصمیم بگیرند .) اوضاع ، به خلاف گزارش های فرمایشی جریان اصلی خبر ، در سراسر جهان اسلام چنین خواهد بود . این واکنش دوگانه و نتایج آن ، یعنی از این سمت پایکوبی شیعیان و از آن سمت مویه ی سنی ها ، از پیش در استراتژی واشینگتن محاسبه شده و بخش اصلی سیاست جنگ افروزانه و قدرت طلبانه ی محافظه کاران جدید برای تسلط بربخش های وسیعی از جهان است. سخنگویان این طیف ، رسما گفته اند که باید بر سراسر جهان تسلط کامل پیدا کنند و شرایط موجود حکم می کند که با رهبران فرقه شیعه ، کنار بیایند.&lt;br /&gt;همانگونه که روح الله موسوی خمینی و سایر فرقه های فعال برای وحدت جهانی اسلام ، بر آن بوده اند تا اسلام را به جهان صادر کنند ، محافظه کاران جدید حاکم و لیبرالها هم ، منتها با تفاوت هائی در سیاست های اجرائی ، بر آنند تا « اخلاق عالی » و « زندگی مدرن » آمریکائی را ، نه تنها به جهان اسلام ، بلکه به سراسر جهان صادر کنند . حضور نظامی آمریکا در فیلیپین و کلمبیا و مجموعا در 126 نقطه ی جهان ، پیشقراول پایه ریزی امپراتوری در حال شکل گرفتن امریکاست.&lt;br /&gt;آمریکا دنبال شر نمی گردد ، بلکه فقط با شر و ایجاد شر و نا آرامی و ساختن و پرداختن و تقویت زمینه های رشد و توسعه ی دشمن فرضی ، می تواند به آن جنبه ی عملی بدهد و ابزارهایش را برای برون رفت از بحران اقتصادی ، حفظ و گسترش جامعه ی رفاه ، و کوبیدن جاده های رسیدن به امپراتوری جهانی ، به کار اندازد . اکنون ، در ادامه بازی شیطان ، جلب رضایت رهبران فرقه شیعه و معامله با آنان در دستور کار است . فردا ممکن است صورت مساله که حالت یکبار مصرف دارد ، شکل دیگری پیدا کند . در شصت و یک سال گذشته ، سیاست خارجی آمریکا و پیش از آن و به موازات آن ، سیاست بریتانیای کبیر ، همین گونه بوده است .&lt;br /&gt;آمریکا برای ذبح اسلامی صدام تعلل نکرده ، بلکه مترصد فرصت مناسب بوده . در شرایطی که وزرای خارجه و دفاع دولت متجاوز بوش ، با فاصله هائی البته ، به نتایج مک نامارا در جنگ ویتنام می رسند و عقب می کشند ، افکار عمومی آمریکائی متمایل  به مخالفت با  سیاست های  جنگ طلبانه ی دولت بوش می شود و آمریکا در صدور بحران اقتصادی خود به اروپا به حد اشباع کامیاب نیست و نفرت از « فرهنگ عالی » آمریکائی نه تنها خاورمیانه ، بلکه سراسر جهان را در می نوردد، محافظه کاران جدید مسلط بر قدرت در ایالات متحده ، چاره ای نمی یابند جز آن که با رهبران شیعه وارد معامله ای جدی تر شوند . ذبح اسلامی صدام حسین در عید قربان و آستانه ی سال جدید مسیحی که ذهن ها به سمت آئین های مذهبی هدایت شده اند ، پیش شرط جدی تر شدن زمینه های این وحدت عمل است .&lt;br /&gt;جنایات صدام حسین علیه مردم عراق ، بخصوص کردها و شیعیان و کمونیست ها ، برکسی پوشیده نیست . هر جنایتکاری ، بخصوص جنایتکاران جنگی و مسئولان قتل های دسته جمعی ، باید در محکمه ای مستقل و عادلانه محاکمه شوند . محاکمه ی مستقل و عادلانه هم ، اگر با دلایل اثباتی بتواند آن جنایتکار را محکوم کند ، بدیهی است که مجازاتی برای او در نظر می گیرد که البته بسیاری از مردم جهان ، از جمله صاحب این قلم ، با مجازات اعدام به هر شکلی ، مخالف اند . اما چرا فقط جنایتکارانی مثل صدام ، آن هم در شرایط خاصی ، مشمول چنین قانونمندی و قانونی می شوند؟ و چرا در این شرایط و هم اکنون ، این عدالت سراغ جرج بوش و محافظه کاران جدید او ، یا سراغ خامنه ای و رفسنجانی و خاتمی واحمدی نژاد و پرویز مشرف و سعودی ها و آن همه جنایتکار دیگر و شرکای شان – چه آمر  ، یا عامل – نمی رود که صدها هزار انسان عادی ، یا آگاه و روشنفکر را تیرباران کرده اند ، حلق آویز کرده اند ، به گورهای دسته جمعی سپرده اند ، سنگسار کرده اند ،  و فجایعی مثل اوین و گوهردشت و ابوغریب و گوانتانامو را تقدیم « عدالت اسلامی » ، « عدالت مسیحی » و «عدالت صهیونیستی » کرده اند ؟&lt;br /&gt;آمریکا می خواهد در سیاست کنونی خود ، با جلب رضایت رهبران روحانی شیعه ، از مرداب خونینی که برای خود و مردم عراق ساخته است خارج شود تا با آرایش و تجدید قوای سیاسی و اجتماعی جدیدی به کار خود ادامه دهد . جریان های حاکم بر ایران و فیلیپین و کلمبیا و توگو و پاکستان و مصر و نیجریه و الجزیره و آن همه کشور ضعیف ، دست نشانده و نوکر مآب و شکننده ی دیگر هم که قدرت خود را بر اختناق اجتماعی و سرنیزه بنا نهاده اند ، دنبال چنین فرصت هائی می گردند.&lt;br /&gt;با وجود سلطه ی زور گوی سرمایه داری جهانی و عروسک های خوش صورت و بد صورتی که برای خود ساخته است ، نسق گیری هائی چون اعدام فرصت طلبانه صدام حسین ، مساله ای را حل نمی کند و فقط هدف های کوتاه مدت و درازمدت امپریالیست ها و نوکرانش را بر می آورد . با چنین حضور و در چنین شرایطی ، دست یابی به صلح و ثبات از  محالات است .&lt;br /&gt;صدام جنایتکار بود ، بله ، اما جرج بوش ، رهبران اسلامیست های ساخت آمریکا و انگلیس و فرمانرویان فیلیپین و کلمبیا و توگو و نیجریه و آن همه دست نشانده ی دیگری که مثل ریگ آدم کشته اند و هم چنان با دست باز و حمایت ارباب  به این « عمل عادلانه !» ادامه می دهند چه کاره اند و کجا باید محاکمه شودند ؟ و دادگاه بین المللی لاهه برای عدالت ، این وسط چه کاره است ؟&lt;br /&gt;راستی ، تکلیف آن همه گوسفندی که امروز سربریده شده اند چه می شود ؟ اگر تاریخ سیاسی جهان چنین نقش آفرین است ، گوسفندها هم باید نقشی داشته باشند .&lt;br /&gt;به قول برتولت برشت : « آن که می خندد ، خبر هولناک را نشنیده است .» اعدام صدام به عنوان گوسفند ، چنان آشوبی به پا خواهد که جهان از ترکش هایش در امان نخواهد ماند . آن ها که هلهله سر داده اند ، این آینده ی هولناک را که برنامه مشخص آمریکاست ، نمی ببینند.&lt;br /&gt;اگر ترکیب مسخره ای به نام « اشتباه محاسبه » را موقتا بپذیریم ، آمریکا بار دیگر دچار چنان اشتباه محاسبه ای شده است ، که سریع تر در باتلاق خاورمیانه فرو خواهد رفت . منتها ، چه خون هائی که ریخته نخواهد شد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116799102998693353?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116799102998693353/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116799102998693353' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116799102998693353'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116799102998693353'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2007/01/gilanif-gilani.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116705508363451081</id><published>2006-12-25T05:56:00.000-08:00</published><updated>2006-12-25T05:58:04.040-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;ا&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ین مطلب را از طرفی فردی که نام و ایمیل او در موسسه موجود میباشد و ارسال شده است را در این پست قرار داده ایم و امید دارم شما هم نظرات خودتان را در مورد این مقاله بنویسیده تا نگارنده این مقاله نظرات شما را شخصاً مطالعه نماید   "&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                    ....................................................................&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;هلوکاست از نوع ایرانی&lt;/span&gt;:&lt;br /&gt;مدتهاست موضوع هولکاست در جهان شنیده میشود و هر کس از منظری خاص اقدام به نقد و بررسی آن مینماید. من هم به نوبه خود کار بسیار جالب آقای رئیس جمهور را در برگزاری نشست هلوکاست میستایم . نه از دیدگاه آن که من هلوکاست و وقایع مربوط به آن را تایید و یا تکذیب نمایم فقط از دیدگاه آن که عملی شایسته و در نوع خود بینظیر بود تا حقایق گذشته به درستی آشکار شوند. تا کسی جار بدبختی انسانی در گذشته را به سینه خود نکوبد  و به بهانه آن اکنون سر و سوادای جان انسانی دیگری را به چوب حراج نگذارد.&lt;br /&gt;بنده اطلاعی از هولکاست و یا انگیزه ها و دلایل بوجود آورنده آن ندارم و در این ضمینه مطالعه ای جدی انجام نداده ام . پس به همین دلیل توان ابراز عقیده در خصوص هلوکاست را نداشته و ندارم و مگر بغیر از آن است که انسان قبل از هر سخنی باید خوب بیندیشد تا سخنش مورد تمسخر دیگران و یا موجب ایجاد ذهنیت پریشانه در ذهن خواننده نگردد. موضوعی را بنده اقدام به نگارش آن نموده ام عنوان هلوکاست ایرانی را بر آن نهاده ام را بهتر است در ذیل مطالعه فرمایید.&lt;br /&gt;استدعا دارم از دوستانی که به مطالعه این مقاله عنایت دارند:&lt;br /&gt;·        ابتدا قدردانی از شما سرور گرامی که وقتتان را برای مطالعه این مقالعه صرف نموده اید.&lt;br /&gt;·         بعد اینکه اگر از مواردی که بنده در این مقال به آنها اشاره نموده ام دچار شک و تردید شده اید میتوانند با مراجعه به اسناد و تاریخ و نشانه ها بیشمار نسبت به دریافت حقایق اهتمام وِیژه داشته باشند.&lt;br /&gt;·        و در نهایت اینکه بنده قصد توهین و جسارت به هیچ شخص و یا مذهبی را نداشته و ندارم و  اینکه سطح علم و آگهی خود را در حد و اندازه  ایراد به مذهبی ندانسته و نمیدانم و برای احترام به نام مذهب جلوی نام مذاهب را خالی گذاشته ام.&lt;br /&gt;صفویان :&lt;br /&gt;حاکمانی که از ندار به دار رسیدند و توانستند سالها ایران را در قبضه حکومتی خویش دربیاورند، کسانی که توانستند به صورت عملی راهگشای حضور بیگانگان در کشور باشند گرچه آنان را بارها راندند. بندر عباس " گمبرون " یادگار رشادت آنها در حفاظت از ایران بوده. در تاریخ همیشه به خدمات شایان صفویان اشاره شده است.ذوق و قریحه هنری و هنر ورزی این شاهان ، مانند ساخت بناهای همچون مساجد، کاروانسراها و غیره... خدماتی که خود بینظیر و بی مانند هستند و صنع و طبع و هنر آنان را هیچ حاکم و هیچ دوره حکومتی نداشته است.&lt;br /&gt;که البته در این مورد هم بنده در شک و تردید عجیبی به سر میبرم چون آثاری که آنها بنا نموده اند از مدتها قبل هم وجود داشته است، یا باشکوه تر بوده اند که آنان از شکوه بنا کاسته و به نام خود اقدام به بازسازی نموده اند و یا گاهاً بازسازی نموده اند . و یا اینکه بنا به همان عنوان وجود داشته است ،" یا همان مسجد بوده اند و یا همان کاروانسرا و یا آتشکده و یا کلیسا و ..." که بر روی آنها به ظرافت تمام برای پوشاندن و تیغه نمودن تاریخ اعمالی انجام شده است . مانند مسجد امام اصفهان دارای قدمتی پیش از صفویان بوده و دارای بنای محکم تر باشکوه تر و شکیل تر البته با هر نوع کاربری " کارشناسان و باستان شناسان ایتالیایی که بروی این مکان در حال فعالیت میباشند" پل خواجو و سی و سه پل اصفهان هم به همین شکل ، و یا نمونه ای دیگر کاروانسراهای عباسی که در لشکر کشی شاه نابود و دوباره ساخته شده اند و یا اقلباً ساخته شده بوده اند و فقط کتیبه ساختشان تعویض گردیده است. که گاهاً کتیبه اصلی زیر کتیبه فعلی پنهان شده است .&lt;br /&gt; یادم هست که چند مدت پیش مسجدی در اصفهان که منصوب به صفویان است در حال ریزش بود هنگامی که قسمتی از بنا در حال تخریب بود از پشت کاشی ها جلوهایی دیگر نمایان شد " چهار یار نبی .... " که گمان همچنین تحریفهایی برای دیگر بناها در ذهنم بیشتر قوت گرفت.&lt;br /&gt;  و اما : نمایی دیگر و چهره واقعی وارثان هلوکاست از نوع ایرانی :&lt;br /&gt;صفویان این صفاکان و این جانیان بی رحم و این غارتگران بی عنوان و بی مثال بشریت که هر چه هم این گونه اصفاتی به آنها نسبت بدهیم کم گفته ایم و شان و مرتبه اعمال ننگینشان بالاتر از اینها است جنایات بس بیشماری را در حق ملت ایران انجام داده اند . جنایاتی که به قول عزیزی که میخواست به نوعی اعمال آنان را توجیه کند میگفت: "  هر چه آنان انجام داده اند در مقابل جنایاتی که امثال خلافای عباسی و اموی و یا شاهان ترک عثمانی انجام داده اند کم بوده است  " &lt;br /&gt; اما دوست خوبم اگر به تاریخ برگردی و به تاریخ رجوع نمایید شاهان ترک جنایاتی را که انجام داده اند برای ملت خود نبوده بلکه برای نواحی بوده که تحت تسلط حکومتی آنان بوده اند و آنان هیچ قرابت و هیچ اشتراکاتی حتی از نظر نژادی ، قومیتی و ملیتی با آنان نداشته اند  و فقط با هدف بسط و افزایش حوزه قدرت و نفوذ حکومت خود اینچنین اعمالی را نجام داده اند همچنین خلفای ذکر شده هم به همین گونه . اما اینجا ایران بوده است همه مناطقی که امروز جز ایران محسوب میشود از همان زمان کورش کبیر هم ایران خوانده میشده اند منتها تنها فرقی که دارد این است در آن روزگار ایران گسترده تر از الان بوده . پس دلیلی بر آن نیست که عالیجنابان آدم کش بر عیله مردم کشور خودشان دست به جنایت بزنند . و شاید شاهان ترکان عثمانی به  این دلیل ،  اینگونه اعمال را انجام میداده اند تا نژاد و تبار و همانگونه که گفتم حوزه قدرتی و حکومتی خودشان را بالاتر از اعراب زیر سلطه شان نشان دهند و یا خلفای منحوس عباسی و اموی هم به نوعی به همین شکل و به همین دلیل . اما اینجا ایران بوده است. صفویان جنایاتی را انجام داده اند که تاکنون اعمال بیشرمانه آنان در جنایت علیه بشریت به دلایل مختلف از جمله تحریف بی قید و شرط تاریخ در هاله ای از ابهام فرو رفته است. و یا در پاره ای از موارد جز رشادتهای این شاهان بوده اند.&lt;br /&gt;اما با ندکی توجه به همین تاریخ تحریف شده میتوان به عمق فاجعه هولناک پی برد .چگونه شیخ صفی الدین اردبیلی این رانده شده حلقه تصوف از خانگاه خود اندیشه استیلای بر جهان را داشت. و چگونه حامیان و مریدان خون آشام او مانند قرون وسطای اروپا " جنگهای صلیبی " و چگونه این چنین جنگهای این بار در ایران و در برابر مذهب ... براه انداختند و اقدام به تفتیش عقاید و قتل و جنایت بر علیه بشریت در مرزهای داخلی ایران می نموده اند. چگونه زنان را به تاراج میبردند و مردان را سر از بدن جدا مینمودند، آن هم به جرم اینکه چرا در مذهب... مانده اند و چرا به مذهب ... روی آورده اند. و آنان را به زور شمشیر وادار به قبول مذهب .... مینمودند. بر هیچکسی پوشیده نیست که پیشینه مذهبی مردم ایران مذهب ... بوده است . دلیل گفتن این ادعا هم تمامی دانشمندان و شخصیتهای عالی مقام ، علمی و ادبی ایرانی است که به داشتن مذهب ... تاکید کرده اند . و اگر در پاره ای از موارد عنوان میشود که فلان شخصیت دارای مذهب ... بوده دلیلش هم فقط به این استناد این است که وی نامی ار ائمه اطهار (ع ) برده است . اما اگر این کتاب تحریف نشده است در پاراگرافهای بعدی و یا قبلی می توانید به اسامی خلافا و دیگر محترمان مذهب ... نیز توجه نمایید . مانند ادعا میشود که فردوسی دارای مذهب ... میباشد . اما اگر به شاهنامه آن رجوع نمایید اگر تحریفی در آن صورت نگرفته به قسمتهای جالبی بر خواهید خورد که این ادعا را به جد تکذیب مینماید . و اینکه باید بگویم که اینگونه دانشمندان و مورخان  و اینگونه افراد تعلق خاطر و یا متعلق به مذهبی نمیباشند بلکه متعلق به  همه مردم ایران حتی غیر مسلمانان ایرانی میباشند و شایسته نیست به صرف این چند کلمه حقیقت آنان را زیر سوال ببریم .&lt;br /&gt;شهرهای دانشمند پروری مانند اصفهان ، شیراز ، طوس ، و غیره پاکسازی کامل شدند و آنان پایه های حکومتی را در این شهرها گسترش دادند.&lt;br /&gt; بهتر است دوباره به همه کتابهای قدیمی که خوانده اید رجوع کنید البته اگر این کتابها به نوعی دستکاری نشده اند .&lt;br /&gt;بهتر است از اصل بحثمان خارج نشویم و به شاهان صفوی برگردیم ، پاکسازی شهرهای بزرگ ایران مانند : اصفهان ، شیراز، کرمان ، استر آباد ، طوس ، تبریز ، دامغان و ... از وجود افراد ... مذهب ، کشتارهای دست جمعی ، سوزاندن اجساد آنها، سربریدند هزاران زن مرد و استفاده از بدنهای انان جهت تغذیه حیوانات و یا تبعید و فروش آنان به دیگر نواحی و ولایات خود به نوعی حقیقت پاکسازی در تاریخ جنایات بشری میباشد.چرا شاهان صفوی توان برپای حکومت خود در همان منطقه شروع پایه های حکومتی خویش را نداشتند زیرا مردم دلاور ان منطقه از پذیرش همچنین مردمانی امتناع نمودند و اینکه هنوز هم با گذشت سالیان متمادی اعقاب مردمان ... مذهب در اردبیل و تالش حضور دارند و اشکارا به داشتن مذهب ... افتخار میکنند.&lt;br /&gt;و اگر توجه و عنایت داشته باشید تمامی پیروان مذهب .... هم اکنون در نواحی مرزی ایران سکنی دارند و نواحی مرکزی ایران به دلیل اعمال غرور آفرین صفویان از حیث وجود مذهب ... پاک سازی شده است. اگر به اسناد و مدارک قدیمی مانند قرانی که بنده مدتها قبل در شهر تبریز دیدم و صاحب آن ادعا میکرد که متعلق به اجداد وی میباشد و تاکنون دست به دست اجدادش گشته است تا به وی رسیده است . که در پشت جلد این قران زیبا عبارات و جمله های زیبایی از احادیث پیامبر و چهار یار نبی و عشره مبشره  نوشته شده بود و صاحب قران شخصی به نام " محمد ابن ابوبکر بن عمر ثانی بن ... "  بوده که صاحب جدید قران ادعا مینموده که ما از اصل مذهب ... و بارها در پیش بنده مذهب ... مورد بدترین اهانتها قرار میداد در حالی که آنچه پشت جلد قران مورد ادعای وی نوشته بود چیزی دیگر به میان می آورد .&lt;br /&gt; هزاران دلیل و گواه دیگر مبنی بر وجود اکثریت مذهب ... در سر تاسر ایران وجود دارد که با اندکی توجه بدون هیچ حسی مذهب گونه ای و به صرف کشف ودرک حقایق میتوان آنان را درک کرد.&lt;br /&gt;در نقشه ای قدمی نگاه میکردم در قلب کویر ایران چند ناحیه توجه ام را جلب کرد . چهار  روستا به نام چهار خلیفه  برای پیگری نام آنان به کتابهای جغرافیا قدیمی مراجعه نمودم بله این چهار ناحیه  قبل از صفویان وجود داشته اند که در زمان پاکسازی  مردمان آن نواحی پاک شده اند اما اسمشان را متاسفانه فراموش کرده بودند پاک کنند.&lt;br /&gt;و هولکاست آفرینانی دیگر به نام قاجاریان:&lt;br /&gt; جانیان بشریت ، پادشاهانی که به نوعی دچار سادیسم جنایت شده بودند ،در مورد این افراد خودتان هم گوشه های از جنایات بیشمار آنها را شاید خوانده باشید ، که چگونه آقا محمد خان قاجار این صد مرتبه بالاتر از هیتلرها که به قول دوستان اگر با هیتلر همزمان بود باید و میبایست هیتلر جلوی او از شرمساری لنگ پهن میکرد، این صفاک چگونه از سرهای اسیران که در چنگال سربازان او گرفتار بودند عمارتی ساخته بود و چگونه بدنهای عریان زنان را در زیر پای سم اسبان قرار میداد. نقل است که آقا محمد خان قاجار پس از فتح کرمان هزار نفر از مردم این شهر را سر برید و سرهای آنا را در جای جای قلعه خود قرار داد و تعدادی را برای عبرت مردمان دیگر نواحی ایران برایشان هدیه فرستاد  و یا اینکه اگر خواهان دانستن بیشتر از قاجاریه میباشید باید به بلوچستان در تاریخ آن توجه و تامل کنید که هنوز هم با گذشت سالیان سال اگر بیگانه ای وارد این سرزمین میشود او را به نام گجر "  قجر " یاد میکنند . این شاهان چگونه و چه جنایاتی را در بلوچستان مرتکب شده بودند؟که با گذشت صدها سال هنوز هم مردم جنایت آنان را یاد میکنند.&lt;br /&gt; چگونه صدها مرد بلوچ را در یک روز به دار آویختند و چگونه هزاران زن نجیب و پاکدامن بلوچ را به دلیل همان سادیسم آدم کشی که شاهان قاجار به آن گرفتار بودند به نواحی دیگر ایران فرستادن . و اگر ترس از عاقبت  نفرین آن سید بینوا نبود همان سیصد نفر از هزاران زن بیگناه را هم برنمیگرداندند. و یا چگونه هزاران نفر دیگر را در شیراز به همین شکل سر به نیست کردند و، شکمهای زنان حامله را پاره میکردند تا فرزندی بدنیا نیاورند تا این فرزند بلای حکومتشان نشود ، اینچنین اعمالی منوط به این نواحی نمیشود در دیگر نواحی ایران نیز جنایاتی مشابه صورت پذیرفته است ، که مشاده میکنید عاقب بعضی از تبعیدها که اینگونه تبعیدها حتی تا زمان رضا خان قلدر میرپنج هم رواج داشت قومتی در ناحیه ای از ایران که هیچ ارتباطی با آن ناحیه ندارد و متعلق به ناحیه ای دیگر میباشد و یا اینکه ادعا میشود ما به فلان قومیت و نژاد بر میگردیم ،  هر کدام از سردمداران این حکومت خود یک افتخار افرین از نوع هولوکاست بوده اند ، ناصرالدین شاه، این شاه زن باره که حرمسرای او متشکل از چهار زن عقدی و صد زن صیغه ای بود که هرگاه موعد یک زن به اتمام میرسیده چگونه این زن سر به نیست میشده و دیگر اثری از وی وجود نداشته گویا هرگز همچنین انسانی در این دنیا حضور نداشته است  چگونه برای اجرای خوشگذرانی های خود برای تکه تکه خاک ایران چوب حراج گذاشت و دیگران که چه جنایاتی مرتکب نشده اند . و حتی زنانشان هم در این عرصه ها حوزه نفوذی قوی داشته اند. و اینکه آق محمد خان قاجار در تائید جنایاتش گفته بود" که اگر میخواهید بر منطقه ای حکومت نمایید میبایست مردم آن منطقه را گرسنه و بیسواد نگه دارید"&lt;br /&gt;در باره این وارثان هولکاست هزاران حرف و هزاران سخن دیگر وجود دارد که امید دارم خودتان با رجوع به اصل تاریخ و پیگیری و کشف حقایق ان رازهای ناگفته را دریابید. که حقایق تاریخی به رویتان گشوده شوند. که در این مورد باید بگویم ما خودمان صدها هلوکاست و امثال هلوکاست آفرینان را داریم حالا چرا از بیگانگان هلوکاستی به قرض بگریم و آن را پیرایه کلام خود بکنیم که این جز سرشکستگی برای ما به دلیل رجوع و پیگیری تاریخ بیگانگان و پیگیری احولات اجانب ندارد. و یا اینکه به نوعی تهاجم فرهنگی به دلیل استفاده از فرهنگ بیگانه محسوب میشود.&lt;br /&gt; فقط میتوان گفت اگر به دنبال هولوکاست بودین:&lt;br /&gt;اول از خویش بعد ز درویش&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به قلم :  س . ا . ا&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116705508363451081?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116705508363451081/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116705508363451081' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116705508363451081'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116705508363451081'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/12/blog-post_25.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116681839210353573</id><published>2006-12-22T12:11:00.000-08:00</published><updated>2006-12-22T12:13:12.260-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name="4"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;چرا جاسوس ایرانی شناسایی شده آزادانه در سوئد پرسه میزند؟&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;• بنا بر سند محرمانه سازمان امنیت سوئد که در اختیار مترو قرار گرفته است مجری رادیوی محلی فارسی زبان در استکهلم برای سازمان اطلاعات و امنیت ایران کار میکند. به رغم این اطلاعات سازمان امنیت سوئد بیش از یکسال است که از دستگیری و یا اخراج او خوداری کرده است. در این مدت این فرد با فراق بال به نفوذ در گروه های اپوزیسیون و گزارش دهی از آنان مشغول بوده است! ...&lt;br /&gt;اخبار روز: &lt;/span&gt;&lt;a class="link" href="http://www.akhbar-rooz.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.akhbar-rooz.com &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چهارشنبه  ۲۹ آذر ۱٣٨۵ -  ۲۰ دسامبر ۲۰۰۶&lt;br /&gt;در مقاله سازمان امنیت سوئد حقیقتاً از چه کسی دفاع میکند ؟ (اخبار روز ، یکشنبه 5 نوامبر 2006 - http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=6550) به سکوت سازمان امنیت سوئد در باره دلایل حکم اخراج «عامل نامطلوب» ایرانی از کشور سوئد اشاره شد.   پیش از این نام این مجری رادیوی محلی فارسی زبان در استکهلم از جمله در سایت اینترنتی استکهلمیان در 11 نوامبر 2006 فاش شده است.     این فرد از تصمیم اداره مهاجرت سوئد مبنی بر اخراجش از سوئد که از نظر سازمان امنیت آن کشور به جاسوسی برای دولت ایران متهم است ، شکایت کرده است . اما به دلیل حساسیت موضوع ، دولت سوئد خود راسآ قرار است به بررسی این پرونده بپردازد. پرسش اصلی این جاست که آیا تصمیم گیری دولت تنها بر پایه مصالح سیاسی و اقتصادی دو کشور ایران و سوئد استوارخواهد بود و یا حقوق و امنیت شهروندان ایرانی تبار سوئد نیز در نظر گرفته میشود؟ اپوزیسیون ایرانی که با دقت و حساسیت موضوع را دنبال میکند همواره خوهان علنی شدن این پرونده و موارد مشابه بوده است. اما به این خواست تا کنون توجهی نشده است. در این میان ، مترو روزنامه صبح سوئد در تاریخ 20 دسامبر 2006 با چاپ گزارشی به قلم روزنامه نگاری به نام « نوری کینو » از علت اتهام جاسوسی این شخص پرده برداشت. علاوه بر آن مترو وعده کرده است که روز 21 دسامبر نیز به افشای یک جاسوس دیگر بپردازد.     بنا بر سند محرمانه سازمان امنیت سوئد که در اختیار مترو قرار گرفته است مجری رادیوی محلی فارسی زبان در استکهلم برای سازمان اطلاعات و امنیت   ایران کار میکند. به رغم این اطلاعات سازمان امنیت سوئد بیش از یکسال است که از دستگیری و یا اخراج او خوداری کرده است. در این مدت این فرد با فراق بال به نفوذ در گروه های   اپوزیسیون و گزارش دهی از آنان مشغول بوده است!   بسیاری از ایرانیانی که به نحوی در تماس با این فرد قرار گرفته اند ضمن ابراز خشم از سکوت سازمان امنیت سوئد دل نگران کم و کیف جاسوسی های او هستند. برای مثال تعدادی از پناهجویان ایرانی شهادت داده اند که این فرد به آن ها وعده داده است که نزدیکانشان را که به دلیل فعالیت های سیاسی تحت پیگرد هستند به سوئد آورده و اجازه اقامت آن ها را تاٌمین خواهد کرد. اما با فاش شدن اسناد سازمان امنیت سوئد در باره فعالیت های جاسوسی وی و گزارش دهی وی به مقامات ایرانی، این افراد احساس ناامنی می کنند و خواستار محاکمه وی در خاک سوئد هستند.     این گزارش نشان میدهد که اکنون برای سازمان امنیت سوئد، اداره مهاجرت و کمیساریای عالی امور پناهندگی سازمان ملل در ژنو روشن شده است که او با ارائه مدارک جعلی و ادعاهای دروغین کوشیده است تا با فریفتن دفتر پناهندگی سازمان ملل در ترکیه و مخاطره آمیز جلوه دادن حضورش در آن کشور، تصویری از خود ار ا ئه دهد که به بهانه خطر باز گرداندنش به ایران فورا از حق سهیه پناهندگی UNHCR برخوردار شود و به یاری آن پس از مدتی کوتاه به سوئد بیاید. برای نمونه روشن شده است که   کلیه ادعاهای این فرد مبنی بر پزشک بودن ، روزنامه نگاری در مجله حیات نو و عضویت در رهبری تشکل دانشجویی دفتر تحکیم وحدت دروغ هایی بیش نبوده اند. بلکه او به دلیل اختلاس مالی از سپاه پاسداران تحت پیگرد بوده است و در سال 2003 از دوبی به ترکیه آمده است.   بنا بر قوانین پناهندگی سوئد ، پیگرد اشخاص به جرم دگراندیشی و عقاید و فعالیت سیاسی اشان ، دلیل مناسبی برای برخورداری از حق پناهندگی است. اما اگر فردی نه فقط به جعل هویت و اسناد دست زند بلکه به ملاقات مخفیانه با مقامات بلند پایه دولت ایران (نظیر معاون ریاست جمهوری و سفیر ایران در سوئد) رفته و حتی از آنان پول دریافت کرده باشد، روشن است که خود به خود ادعای نیاز به پناه جستن در کشور دیگر را زیر سـوال برده است. از آن بدتر اگر این شخص با مامور امنیتی رژیم تهران در سوئد نیز ملاقات نموده باشد ، روشن است که سازمان امنیت سوئد او را "نامطلوب" و "تهدیدی برای امنیت کشور" تلقی نماید و خواستار اخراج او شود. گزارش مترو و اسناد محرمانه سازمان امنیت سوئد و دیگر مدارک به دست آمده در این زمینه از صراحت بالایی برخوردارند.     مسئله صرفا این نیست که ما خواستار ابقای حکم اخراج و یا مجازات های دیگری برای این گونه افراد شویم. مسئله اصلی این است که چگونه باید جلوی این گونه فعالیت ها را سد نمود. در واقع جاسوسی و یا خبرچینی تنها جرمی است که با فاش شدنش کاملا بی اثر می گردد که آن نیز با علنی شدن پرونده و محاکمه افراد متهم به جاسوسی میسر است. اما   سازمان امنیت سوئد سالانه به اخراج بی سرو صدای دستکم 10جاسوس میپردازد بی آنکه نام و هویت آنان را آشکار سازد و یا این افراد را در خاک سوئد محاکمه و مجازات نماید. برای نمونه گفته میشود در سال گذشته یکی از کارمندان سفارت ایران در سوئد به جرم جاسوسی اخراج شده است. هنوز روشن نیست که در صورت صحت این خبر آیا این فرد اخراجی، همان مامورامنیتی شناسایی شده درسفارت ایران در سوئد است که با مجری رادیوی فارسی زبان در استکهلم تماس داشته است و یا او فرد دیگری است؟ به نظر میرسد سازمان امنیت سوئد تمایلی ندارد در مورد سرنوشت مامور امنیتی ایرانی که او را شناسایی کرده است سکوت خود را بشکند. آیا او نیز همچنان آزادانه به فعالیت در سفارت ایران در سوئد مشغول است؟ و یا اگر این فرد مصونیت دیپلماتیک دارد چرا دستگیر و افشا و اخراج نمیشود؟ براستی با سفارت کشوری که سال هاست به عنوان لانه جاسوسی عمل می کند چه باید کرد؟ در مورد مجری رادیوی فارسی زبان محلی در استکهلم نیز که بیش از یک سال است سازمان امنیت سوئد او را به عنوان جاسوس شناسایی کرده است پرسش بر سر جای خود باقی است: چرا جلوی فعالیت های او گرفته نشده و او توانسته است پس از شناسایی شدن نیز آزادانه به جاسوسی بیشتر و گزارش دهی از فعالیت های اپوزیسیون در خاک سوئد بپردازد؟ آیا امنیت پناهندگان و ایرانیان تبعیدی اینقدر برای سازمان امنیت سوئد کم ارزش است؟   همان طور که تجربه تا کنون نشان داده است اگر این موارد توسط اپوزیسیون و یا رسانه ها برملا نشوند دولت سوئد همواره آنرا با سکوت برگزار میکند. برای نمونه سازمان امنیت سوئد در پاسخ به 18 سئوال خبرنگار مترو در باره     فعالیت های جاسوسی این شخص و موارد دیگر تنها یک پاسخ داده است: به دلایل امنیتی به هیچ یک از موارد نمیتواند پاسخ دهد!     بی تردید نقش معاملات اقتصادی با ایران در سکوت دولت سوئد در هنگام کشف جاسوسان ایرانی اهمیت بسیاری دارد. پرسش اینجاست آیا حق ما نیست که خواستار آن شویم به این روند خاتمه داده شود و جاسوسان شناسایی شده جمهوری اسلامی ایران در خاک سوئد، معرفی، محاکمه و مجازات گردند؟ آیا هر بار به جای سازمان امنیت سوئد، این وظیفه خبرنگاران و به ویژه فعالان اپوزیسیون ایرانی است که می باید بار این مسئولیت خطیر را به عهده گیرند و فعالیت های جاسوسی جمهوری اسلامی ایران را کشف و افشا کنند و عواقب احتمالی آن را به جان بخرند؟   چهارشنبه 20   دسامبر 2006 امضا محفوظ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116681839210353573?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116681839210353573/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116681839210353573' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116681839210353573'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116681839210353573'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/12/blog-post_116681839210353573.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116681809000197973</id><published>2006-12-22T12:06:00.000-08:00</published><updated>2006-12-22T12:08:10.440-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;رژیم و امنیت در بلوچستان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رژیم آخوندی ایران با سیاست سرکوب و لشکرکشی و استفاده از انواع برچسبها و حربه ها در خدشه دار نمودن چهره مبارزان سعی نمود که نشان دهند که منطقه را کاملا تحت سیطره و قدرت خویش دارد و به اصطلاح امنیت را در منطقه برقرار نموده است.&lt;br /&gt;البته در مناطقی اینچنین نظیر بلوچستان ، کردستان و احواز بیشتر یا کاملا منظور از امنیت ، امنیت برای مزدوران و عمال رژیم در آن مناطق است و مردم آن مناطق مدتهاست که با امنیت بیگانه اند . مراد از امنیت برای عمال و مزدوران همان است که کسی از آنان پرس و جویی در چپاولگریها و فساد و ظلمشان بر مردم نداشته باشد و آنان با آسودگی خاطر همچنان سیاستهای ضد بشری خویش را بر این مردم ادامه دهند . نداشتن امنیت مردم محلی را ساده می توان اینطور شرح داد و آن اینگونه است که مردم بومی این مناطق هرگز در ناامنی از جانب مبارزان و فعالان سیاسی نبوده اند زیرا مبارزان خود برخاسته از بطن همان جامعه بر ضد این امنیتچی های مخل امنیت بوده اند و امنیت مردم بومی همواره و در بسیاری از ابعاد مورد تعرض همین به اصطلاح امنیتچی ها و مزدوران رژیم و عمال محلیشان بوده است . پس آنجاست که تعریف امنیت برای رژیم و برای مردم بومی این مناطق بس تعریفی متفاوت دارد و همان ماه من و ماه تو است .&lt;br /&gt;آری ، رژیم برای اثبات این به اصطلاح امنیت و آسودگی خاطر مزدوران خود در بلوچستان یک سفر فرمایشی برای رییس مجلس آخوندی (حدادعادل) ترتیب داد .&lt;br /&gt;حداد عادل با سفرش به بلوچستان سعی در اثبات برقراری همان امنیت برای اربابان آخوند و پاسدارش در تهران را داشت و سردار رضایی فرمانده قرارگاه سرکوب و توحش شرق کشور در زاهدان ، شهریاری نماینده انتصابی رژیم در مجلس آخوندی و نکونام آخوند جانی رییس دادگستری در بلوچستان و دهمرده استاندار مزدور رژیم با دعوت و آوردن این آقای حداد عادل به بلوچستان خواستند علی خامنه ای را اطمینان خاطری دهند که میلیاردها بودجه و لشکرکشیهایی که در بلوچستان شده مثمر ثمر بوده و چپاول و تجاوز و جنایات رژیم در بلوچستان بدون هیچ خللی همچنان مستدام خواهد بود.&lt;br /&gt;ولی این به اصطلاح امنیت دیری نپایید و با نسیمی صبحگاهی توسط فرزندان رشید بلوچستان از هم پاشید و آنچه را که رژیم و عمال جنایتکارش در ماههای اخیر بافته بودند را واریخت .&lt;br /&gt;بلی ، فرزندان بلوچستان با انفجار بمب در مقابل استانداری در شبانگاه 23 آذرماه 1385 شب      قبل از انتخابات شوراها و خبرگان ، در کنار دفتر نمایندگی رهبری در بلوچستان ، اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات در میدان آزادی زاهدان که یکی از بالاترین ضریبهای امنیتی را در کل کشور داراست و مجهزبه انواع سیستمهای امنیتی و اطلاعاتی است ، نشان دادند که تمهیدات و تلاشهای رژیم در خفه کردن صدای آزادیخواهانه مردم پوچ و بی اثر بوده و است.&lt;br /&gt;نیروهای مقاومت مردمی با این عمل باری دیگر به همه مردم و مبارزان در جای جای کشور اثبات نمودند که اینان به چه آسانی آسیب پذیرند و با اندک اراده و تلاشی می توان خواب خرگوشی رژیم و مزدوران محلیش را بر هم زد و ندای آزادی و آزادگی را طنین انداز کرد .&lt;br /&gt;دلاور مردان مقاومت 4 روز پس از آن واقعه در تاریخ 27 آذرماه 1385 با به هلاکت رساندن تعدادی دیگر از نیروهای سرکوبگر در جنوب بلوچستان در منطقه مورتان از توابع بخش سرباز، قدرت ایمان و اراده مردم مظلوم بلوچستان در مبارزه علیه ظلم و استبداد را به مانور گذاشتند تا رژیم بداند که ننگ را با رنگ نخواهد توانست از بین بردن و روزهای عیش و نوش مزدوران رژیم در بلوچستان به پایان خویش نزدیکتر میشود .&lt;br /&gt;اینها شمه های کوچکی از قدرت ایمان و اراده فرزندان مؤمن و مبارز بلوچستان بود که همچون نسیمی صبحگاهی بر ظلم و استبداد وزیدن گرفت و رژیم را یارای حفظ امنیت عمالش نیست.&lt;br /&gt;روزی که نسیم ایمان و رشادت فرزندان بلوچستان به طوفانی بدل گشت و کاسه صبرشان لبریز شد آنگاه فرزندان بلوچستان خواب را بر همه مستبدان و جنایتکاران حتی در تهران حرام خواهند نمود و باز هم به قول دوستی کس جلودارش نتوان بودن که  نتواند بودن .&lt;br /&gt;آری ، فرزندان مؤمن و غیور بلوچستان در ادامه رشته عملیاتهای اقتدار 2 که همچون نمایشی   برای ندای حق علیه باطل، در تاریخ 29 آذرماه 1385 بر آن شدند که تعدادی از پاسداران رژیم را به سزای اعمالشان برسانند و افسوس و صد افسوس که چاشنی فرستادن این جنایتکاران به درک  عمل ننمود و به قول دوستی اینبار بخب یاریشان نمود ولی دلاور مردان بلوچستان باری دیگر به سادگی توانستند به رژیم و عمالش بفهمانند که روزشان به سر رسیده و امنیت سردار رضایی ها ،پورمحمدی ها ،شهریاری ها ،نکونام ها و دهمرده ها و خامنه ای ها بیش از آن شکننده است و آن چاشنی عمل ننموده ، به راحتی  شورای عالی امنیت ملی شرق کشور را به تشکیل جلسه واداشت و پورمحمدی وزیرکشور رژیم را از تهران جهت زیارت آن" چاشنی مقدس امنیت"  به بلوچستان کشانید .&lt;br /&gt;رژیم و مزدوران محلیش چه ساده لوحانه بر این باورند که آنها با اعدام و سرکوب فرزندان و مظلومان بلوچستان می توانند بقای رژیم جهل و جورشان را بیمه نمایند ولی نمی دانند که فرزندان بلوچستان در راه قیام حق علیه باطل و رهایی مردم مظلومشان از استبداد آخوندی آنچنان کمر بربسته اند که در این راه عاشقانه به سوی گلوله ظلم و جور می شتابند تا بدانجا که عملیاتهای فدایی در شرف اجرا بر ضد مستبدان و زالوصفتان رژیم در منطقه و کشور را در برنامه مبارزات آزادیخواهانه و حق طلبانه خویش دارند .&lt;br /&gt;و در یک کلام کاه امنیت رژیم در شعله های خشم ، اراده و ایمان فرزندان بلوچستان تا براندازی  نظام فاسد و شیطانی آخوندها خواهد سوخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرزند بلوچستان : احمد بلوچ&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116681809000197973?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116681809000197973/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116681809000197973' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116681809000197973'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116681809000197973'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/12/blog-post_116681809000197973.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116681721854090768</id><published>2006-12-22T11:52:00.000-08:00</published><updated>2006-12-22T11:53:38.730-08:00</updated><title type='text'>نقدی کوتاه بر نوشتهء [ فدرالیسم درس 21 آذر استِ ] سام قندچی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ناصر کرمی&lt;br /&gt;تحلیل گرسیاسی / آینده نگر&lt;br /&gt;نقدی کوتاه بر نوشتهء [ فدرالیسم درس 21 آذر استِ ]&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سام قندچی برای دست یابی به دموکراسی، می بینیم که پرنسیپ فدرالیسم قطره ای از این دریاست، و بحثی که از سوی احزاب و سازمانها و افرادی مانند آقای "سام قندچی" در این زمینه مطرح میشود، از زاویه و روزنه ای تنگ به ماهیّت و مضمون مطلب نگریسته شده است آقای قندچی سرنوشت ایران را با بالکان و یوگسلاوی، با شوروی و آسیای میانه، و با عراق امروز مقایسه کرده اند&lt;br /&gt;﻿&lt;br /&gt;قراردادهای سیاسی در جوامع انسانی از گذشتهء بسیار دور تا امروز بر مبنای مدلهای ساختاری آن تعیین میشوند، ابزارهای تشکیل دهندهء این ساختار ها را گذر زمان، دوران تکاملی، موازین زندگی، دموکراسی های خاص خود، عدالت اجتماعی، حقوق فردی و شهروندی، فرم حقوقی، جامعه شناسی و روانکاوی رهبران آن مشخص میکند. در عصر نوین این ساختارها تغییرات بیشماری بخود گرفته اند، اما دو پرنسیپ از آنها:1- Föderalismus 2- Subsidiarität Prinzip مناسب بودن و ارزشمندی خود را به نمایش گذاشته است. این دو پرنسیپ باهم رقابتی ندارند و مکمل یکدیگر ند. هردو پرنسیپ پایه و اساس را بر دفاع از حقوق فردی Individualismus در مقابل حقوق جمع Kollektivismus گذاشته است.&lt;br /&gt;اگر Subsidiarität Prinzip را یک ساختار بدانیم، چونگی پیاده کردن آنرا پرنسیپ فدرالیسم مینامیم. از زمانی که انسان دوران تکاملی خود را قاعده مند دنبال کرده است، ناخواسته و نا خودآگاه روش فدالیسم را در روابط اجتماعی خود بکار برده است. از آغاز دوران دین باوری و پدیده پرستی، در یونان باستان، در اسرائیل، در امپراوطوری روم، در عیلام باستان، در امپراطوری ایران باستان، اجماع اجتماعی بشیوهء فدرالیسم در اشکال گوناگون به تکامل خود تا به امروز ادامه داده است.&lt;br /&gt;در اروپا، و در عرصهء جهانی امروز هم شاهد بکارگیری این پرنسیپ ها هستیم، تنها در دوران آغازین قرن بیست، کشورهای آلمان، کانادا، سویس و ایلات متحدهء آمریکا نمونه های کلاسیک فدرالیسم متحد Kooperative Föderalismus یا Bundesstaaten هستند. سه کشور دیگر: آرژانتین، برزیل، و مکزیکو هم به آنها پیوستند. در مقابل در اواخر همین قرنِ بیست، 52% از مساحت کرهء زمین با 40% جمعیّت کل جهان بصورت نظم و ساختار فدرالیسم Bundesstaaten اداره میشده است.&lt;br /&gt;با وجود موفقیّت بکارگیری پرنسیپ اجتماعی فدرالیسم، از آغاز تا کنون ادبیات بسیاری، در ابعاد حقوقی و ساختار فلسفی دولت نوشته شده است اما در هیچکدام، فدرالیسم را در ردیف یک شکل حکومتی و فلسفهء سیاسی دولتی بشمار نیاورده اند. زیرا دو شکل حکومتیAthenische, Polisdemokratie : 507 قبل از میلاد در یونان باستان، و ساختار جمهوریّت متمرکز در امپراطوری روم باستان 130 قبل از میلاد، نقش برجسته ای را داشته اند و دارند.&lt;br /&gt;فدرالیسم از آغاز عصر روشنگری تا کنون، مراحل معینی از دموکراسی و تقسیم قدرتِ سیاسی دولتِ مدرن در دورانِ مدرنیته را سپری کرده است، به عبارتی دیگر آمیختن ترکیباتی از: "جمهوریّت" که همان تقسیم قدرت سیاسی است،با "پلورالیسم" و "دموکراسی و شیوهء عملی کردن آنرا میتوان پرنسیپ فدرالیسم نامید.&lt;br /&gt;علاوه بر مفاهیم چندگانهء واژه ای فدرالیسم که از لاتین Foeudus گرفته میشود، و در نوشته های قبل بیان کردیم، و تنها معنانی و مفهومی را که نمیشود به آن نسبت داد: جدایی طلبی، تقسیم بندي سرزمین، هر نوع بد بینی، کینه توزی و یا انتقام گیری است. آخرین تعریفی که امروز از فدرالیسم ارائه میشود واژه های Bund که بستن پیمانِ دوستی، صلح و مدارا کردن، یکی و متحّد شدن را بیانگر هست، و دیگری Fides هست که با وفا، قابل اعتماد، صمیمیّت، معنی میشود میباشد، که یک همبستگی و گردههایی را برای تدوین مجموعه ای از قوانین که حقوق مساوی و برابری اجتماعی را برای همه یکسان کند را در پی دارد.&lt;br /&gt;Subsidiarität Prinzip: از معنویات دین مسیح Christlichen Ethikسرچشمه میگیرد. در دانش سیاسی امروز، قاعده و قوانین بنیادینی هست که بر اساس آن در یک جامعه و در ساختار یک دولت، طبقات رهبری بالادست، فقط زمانی اجازهء دخالت در امور سیاسی و اقتصادی یا فرهنگی و اجتماعی طبقهء زیر دست را دارند، که طبقهء زیردست خود از حلّ مشکلات زمانِ خویش بر نیایند. لوکزامبورگ، سویس، لیشتن اشتاین، بر اساس این پرنسیپ اداره میشوند. این پرنسیپ با فدرالیسم بهم وابسته و رابطهء تگاتنگی دارند.&lt;br /&gt;اندیشهء زیربنا قراردادن پرنسیپ اجتماعی فدرالیسم در جامعه و در سیستم های حکومتی از دوران سده های میانه برجسته و شتاب بیشتری بخود گرفت، در آغاز با ایده های تئولگی در تصور جهان و چگونگی تقسیم سلسله مراتب دینی، با دوران رفرماسیون 1517 مارتین لوتری از سوی گروههای طرفدار تئولگی فدرال:Federal Theologen مطرح شد.&lt;br /&gt;از قرن شانزده فدرالیسم در عرصه های سیاسی و اجتماعی نقش مؤثری را بازی کرده است. از متفکرین این دوره که پرنسیپ فدرالیسم را مورد بررسی قرار داد، Johannes Althusius (1563- 1638)، حقوقدان آلمانی هست که از طرفداران Jean Cauvin رفرمیستِ فرانسوی تبار سویسی میباشد که محور فکری خود را بر فرد و خانواده و بر همبستگی های طبیعی گروهی بنا نهاد که چگونه میشود از آنها ارگانی را ساخت. jean Bodin (1529-1596) فیلسوف و حقوقدانِ دولتي فرانسه، که مدافع حکومتِ مطلق گرای متمرکز بود. از مخالفین سرسختِ نظرات فدرالیسم Johannes Althusius بود.&lt;br /&gt;در آغاز عصر روشنگری: John Locke (1632- 1704) دکتر و فیلسوف انگلیسی، و در آثاری از منتسکیو (1689-1755 ) فیلسوف و حقوقدان دولتی فرانسه، شکلی ازRepublik Federativ، امروزی در آلمان، هلند، سویس، و Louis de Jaucort (1704- 1779)، نویسنده فرانسوی، وDavid Hume (1711- 1776)، فیلسوف تجریه گرا، اقتصاددان، مورّخ اسکاتلندی، و Jacqes Rousseau Jean- (1712- 1778)فیلسوف فرانسوی، و Immanuel kant (1724-1804) فیلسوف آلمانی، همچنین متفکران دیگر این عصر:&lt;br /&gt;(1748- 1836) Emmanuel Joseph Syeyes ، از متفکران برجستهء انقلاب فرانسه، که در 5 عرصهء: حقوق بشر، قانون اساسی، دموکراسی، تقسیم قدرت سیاسی، رعایت عدالت اجتماعی، در قانون اساسی، در یک کشور با دولتِ یگانه و واحد امّا غیر متمرکز، از اثرات مهم او هستند که افکار او علاوه بر کشور فرانسه امروز هم زبر بنای هر دولت و حکومت مدرن هست،&lt;br /&gt;Alexis de Tocqueville (1805- 1859)، حقوقدان و سیاستمدار فرانسوی و John Stuart Mill (1809- 1873)، فیلسوف انگلیسی از بنیانگذاران مشهور لیبرالیسم،Pierre Joseph Proudhon (1809- 1865)، اقتصاددان،جامعه شناس، آنارشیست فرانسوی، که آنارشیسم را فلسفه و مدل اجتماعی میدانست که هر فرد بدون اتوریته از سوی کسی یا حکومتی، خود را با دیگران هماهنگ خواهد کرد. از دیدگاهProudhon فدرالیسم باید این زمینه را در یک جامعه برای همهء اقشار آن هموار کند که همه بتوانند برای بر قراری برابری، عدالت اجتماعی و همبستگی فعالیّت کنند. Karl Gerog Winkelblech (1810- 1865)، اقتصاددان ملّی آلمانی که فدرالیسم را از دیدگاه: سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی، مورد مطالعه قرار داد.&lt;br /&gt;Konstantin Franz (1817- 1891)، تاریخدان و تحلیلگر سیاسی آلمانی که طرفدار فدرالیسم و برعلیه بیسمارک بود، بر این نظر بود که شکل گیری اجتماع کوچک ازدواج زن و مرد، تا در سطح وسیعتر آن همبستگی و اتحّاد مردمان و ملّت ها و اقوام همه کاراکتر و مفهوم مضمونی فدرالیسم را دارند، و سایر متفکران بسیار دیگر هریک بشکل ویژهء خود بر پرنسیپ فدرالیسم که همان چگونگی پیاده و عملی کردن ساختار دولتِ مدرن است را یادآوری و بهترین گزینه ارزیابی کرده اند.&lt;br /&gt;Althuius, Proudhon, franz در مجموع فدرالیسم را یک پرنسیپ اجتماعی تعریف کرده اند و بر این عقیده بودند که اگر فدرالیسم به عنوان یک ایده و ایدئولوزی سیاسی برای ایجاد یک نظم و انظباط سیاسی بکار رود، آنوقت دموکراسی برای خود محدودیتی آفریده است، حتی اگر این فدرالیسم مورد نظر از اجتماع پادشاهان کوچک ایجاد شده باشد، مانند 1815 در آلمان.&lt;br /&gt;پرنسیپ فدرالیسم در قرون 16 و 17 با سکولاریسم، انشعاب در دین، ساختار دولت با جدایی دین از سیاست بکارگرفته شده، در دوران روشنگری به شکل گیری دولت مدرن و تقسیم مسالمت آمیز قدرت سیاسی درونی بصورت عمودی و افقی کمک کرد، در بیرون از رویداد جنگ در بین دولتها و ملّت ها ممانعت بعمل آورد، در قرن نوزده کمک به گردش دولت رفاه، بر قراری عدالت اجتماعی، حقوق بشر، در دوران پست مدرن و نئو لیبرالیسم، و در عصر کنونی گلوبالیزاسیون که از آن به عنوان پرنسیپ جمهوری فدرال جهانی Fedrale Weltrepublik بکار میرود، بنا به نیاز زمان و مکان تغییرات چندی بخود گرفته است و اندیشمندانی که خود را با شناخت و تحقیق و شکل گیری این موضوع در کشورهای مختلف هم به آن پرداخته اند، دیدگاههای متفاوتی داشته اند و دارند، امّا&lt;br /&gt;نمونهء پرنسیپ فدرالیسم آمریکا با زیر بنا قرادادن فلسفهء سیاسی Fedralist Papers، یا سند فدرالیست، ایالات متحدهء آمریکا که بر اندیشه های سیاسی اروپا هم تأثیرات بسزایی داشت، نمونهء مدرن و سمبلیک این پرنسیپ در جهان شناخته شده و مورد تأیید صاحب نظران فلسفی و سیاسی امروز میباشد که بر اساس آن فدرالیسم امروزی هم نوشته میشود.&lt;br /&gt;پرداختن به جزئیات و یکایک آرتیکل های جمع آوری شدهء Fedralist Papers، در کتابی که ترجمهء آن به زبان آلمانی در 602 صفحه است الزامی نیست، هدف فقط دریافتن دیگاههای فلسفی سیاسی هست که منجر به این راه حل موفّق ساختاری و اجتماعی شده است.&lt;br /&gt;سند تاریخی فدرال Fedralist Papers، ایالات متحدهء آمریکا که شامل 85 آرتیکل هست، در سالهای 1787- 1788 بصورت یکسری از نوشته ها در روزنامه های نیویورک انتشار یافت. نویسندگان این آرتیکل، John jay, James Madison, Alexander hamilton، هستند که هر کدام از این سه نفر در حوزه های مختلف سیاسی بنا به وظیفهء واگذار شده اقدام به تدوین این پارگرافها کرده اند:&lt;br /&gt;51 از این آرتیکل ها را Alexander hamilton (1784- 1789) در شاخهء اقتصاد الهام گرفته از تئوری های اقتصادی آدام اسمیت Adam Smith نوشته است.&lt;br /&gt;James Madison (1751- 1836)، 29 تا از آرتیکل ها را نوشت، آرتیکل شمارهء 10.Fed.No ، که در مجموع در میان 85 آرتیکل معروفترین آنهاست از سوی ایشان هست که به پلورالیسم، و حقوق، آزادی احزاب و گروهها و نهادهای مدنی پرداخته است. در دوران Thomas Jefferson رئیس جمهور وقت آمریکا، ابتدا به وزیر امور خارج (1801-1809)، سپس با پیشنهاد ایشان James Madison به چهارمین رئیس جمهور آمریکا بر گزیده شد(1817-1809).&lt;br /&gt;John Jay (1745- 1829)، علیرغم بیماری فقط 5 آرتیکل از این مجموعه را نوشت، اما همین شمار کم آرتیکل، زیربنای سیاست خارجی آمریکای امروز قرار گرفت.&lt;br /&gt;تئوری های فلسفی سیاسی ایی که بر پایه های آن قانون اساسی ایالات متحدهء آمریکا نوشته شده و هنوز هم در جامعهء آمریکا از محبوبیّت حقوقی و اجتماعی ویژه ای بر خوردار هست، از تئوری قراردادی و استقلال و تقسیم قدرت سیاسی های Montesqieu، در زمینهء مالکیت از افکار John Lock و در امرپلورالیسم و تئوری هویت و دموکراسی از اندیشهء Jacqes Rousseau Jean- و David Hume و سایر اندیشمندان بهره گرفته اند.&lt;br /&gt;با توجه به نوشتهء بالا که در واقع مقدمه ای است بر دریای بیکران زحمات جامعهء انسانی برای دست یابی به دموکراسی، می بینیم که پرنسیپ فدرالیسم قطره ای از این دریاست، و بحثی که از سوی احزاب و سازمانها و افرادی مانند آقای "سام قندچی" در این زمینه مطرح میشود، از زاویه و روزنه ای تنگ به ماهیّت و مضمون مطلب نگریسته شده است و میشود. در ارتباط با نوشتهء آقای قندچی:&lt;br /&gt;1- اصولأ انتخاب چنین تیتر و عنوانی" فدرالیسم درس 21 آذر هست" از چندین جهت انتخابِ مناسبی نیست. مقایسه کردن یک واقعهء تلخ و شوم تاریخی قومی با دانش گستردهء دموکراسی جهانی از یک سو مبالغه آمیز است، از سویی دیگر آشوب بر انگیز و باعث تحریک افکار و اقشار نا متعادل و متعصب قومی بدون آینده نگری جامعهء ایران خواهد شد.&lt;br /&gt;2- شهریور 1324 و 1325 که آقای قندچی به آن اشاره کرده اند، تجاوز آشکار کشوری بیگانه بنام اتحاد جماهیر شوروی به جغرافیای سیاسی ایران بود، که زیر نام حکومتهای محلی آذربایجان و کردستان به رهبری جعفر پیشه وری و قاضی محمد زیر عکس استالین صورت گرفت، حتمأ آقای قندچی نادیده میگیرند که در آن زمان افسران روسی و قفقازی با کامیونهای بدون شماره، تفنگ و مسلسل ساخت شوروی را بین مردم آذربایجان تقسیم میکردند و آقای پیشه وری هم به آنها قول تحویل زمین میدادند. همین امروز هم اگر کشور خارجی به سرزمین ایران تجاوز کند و یا بوسیلهء هر نیروی داخلی امنیّت ملّی ایران را به خطر بیندازد، تا حد توان با آن بر خورد خواهد شد. نظم و انظباط، قانونمندی و امنیّت، زمینی است که دموکراسی و حقوق شهروندی و فردی در آن میتواند رشد یابد.&lt;br /&gt;3- آقای قندچی در استدلال خود در مورد فدرالیسم، بجای وارد شدن به عرصهء دموکراسی، پیش شر طها و اگرهایی را مطرح کرده اند، که اگر حکومت مرکزی به خواسته های عمومی از جمله استقلال مردمانی که خود را اقوام مینامند تن در ندهد، چنین و چنان خواهد شد و راه جدایی را در پیش میگیرند، در جواب ایشان باید گفت که چنین روشی حجّت است و دگماتیسم و با پژوهش و دیالوگ برای یافتن راه حلّی مناسب، هنوز خیلی فاصله دارد، که نتیجه مند و پاسخگوی نیازهای مؤثر جامعهء امروز ایران نمی تواند باشد.&lt;br /&gt;4- در جایی دیگر مطرح کرده اند که در دنیای گلوبال امروز اگر دولت مرکزی، گلوبال عمل نکند، اقوام مرز نشین با قدرتهای جهانی وارد عمل میشوند، که منجر به تجزیهء ایران خواهد شد: اولأ در جهان گلوبال و یا در جمهوری فدرال جهانی امروز، کشور ایران خود یک ایالت محسوب میشود و جهان گلوبال خود خواهان تجزیهء بیشتر آن نیست مگر برای سوء استفاده برای منافع و مواقع ضروری خویش، دوّمأ با تحلیل آقای قندچی میشود برداشت کرد که اقوام مرز نشین کشور حاضرند برای منافع مقطعی خود، بخشی از سرزمین ایران و حتی خود را را به بیگانه واگذارند و به سایر ایرانیان هموطن خود پشت کنند.&lt;br /&gt;بنابراین آن عده از ایرانیانی که به نقل از آقای قندچی از فدرالیسم میترسند یا با آن مخالفند، شاید درست در یافته اند که بافت جامعه، روانکاوی، میزان درک لایه های گوناگون جامعه مفهوم دموکراسی را بخوبی لمس نکرده و پروسهء جایگزینی آن همراه با رشد اقتصادی و فرهنگی و دانش اجتماعی به زمان بیشتری نیاز هست، تا زمینهء زاویهء شناخت و اعتماد بوجود آید، از سویی دیگر از هرج ومرج و یاغیگری و آنارشی که سمّی است برای دموکراسی و مانع رشد همه جانبه در کشور است جلوگیری شود.&lt;br /&gt;فدرالیسم زیر مجموعهء کوچکی از دموکراسی است و برای جایگزین کردن آن ایرانیان از زندگی خود مایه گذاشته اند و میگذارند، در این میان اگر هم ترسی باشد، نگرانی از درکِ کم دیگران از مفاهیمی مانند فدرالیسم و کج اندیشی است نه امری دیگر. چنین ترس و نگرانی ای هم زیر بنای اندیشه ورزی، بیداری و آینده نگری هست.&lt;br /&gt;5- در جایی دیگر اشاره کرده اند که:اگر امروز کردستان عراق با داشتن منابع نفتی دولت مستقل خویش را تشکیل دهد و در ایران هنوز دیکتاتوری حاکم باشد، کُردهای ایرانی راه تجزیه را در پیش میگیرد و به آن می پیوندند، و ادامه میدهند که مردم به شرایط زندگی واقعی همسایگان برون مرزی نگاه میکنند و تصمیم میگیرند که بمانند و زجر بکشند و یا جدا شوند و آزاد شوند: در قدم اوّل باید تأکید کرد که آیا این دیکتاتوری حاکم در ایران فقط برای کُردها هست یا برای همهء ملّت ایران ؟؟، دوّم اینکه کسی بر این باور نیست که اکثریت کُردهای ایرانی چنین دیدگاه و وابستگی ایی سستی مانند برداشت آقای قندچی به سرزمین ایران داشته باشند، سوّم، جدا شدن قسمتی از سرزمین ایران به همین سادگی که آقای قندچی مطرح میکنند امکان پذیر نیست.&lt;br /&gt;چهارم اینکه، بار دیگر آقای قندچی زیر بار مسئولیّت پذیری، وحدت، همبستگی ملّی، شانه خالی میکنند و سعی بر آن دارد که آنرا به دیگران هم انتقال دهند، و تازه بجای مبارزهء همگانی سیاسی برای دستیابی به دموکراسی در ایران در انتظار زحماتِ این و آن نشسته است. "نابرده رنج گنج میّسر نمیشود" از سویی دیگر از ایرانی بودن و سرزمین آن فقط استفادهء ابزاري بدون تعهّد میکنند. کسی را یک شهروند ایرانی مینامند که در هر شرایطی چه روز سخت و تنگ، و چه شاد و بر وفق مراد به این جغرافیای سیاسی و به تاریخ آن، به عهد و پیمان ملّی آن پای بند باشد و در کنار سایرین بماند، در آمریکا، در آلمان، یا در کشورهای دیگر، اگر به یک خارجی تابعیّت دهند، باید قسم یاد کنند که به ارزشها، منافع ملّی و بسیاری از مسائل دیگر که هر روز به آن می افزایند و شرایط را سخت تر میکنند وفادار باشند.&lt;br /&gt;این شایستهء یک فرهنگِ تربیّت شدهء خلاقِ هدفمند نیست که نفت خوزستان هزاران کیلومتر به مناطق شمال غربی کشور و یا جاهای دور دست دیگر رسانده شود و یا سرمایه های ملّی ایرانیان با پرسنل خدماتی در خدمتگزاری به بخشی از ساکنین کشور باشند، امّا همین بخش از مردمان کشور، نگاه به بیرونِ مرزها داشته باشند و شعارهای ضد ملّی و ضد ایرانی دهند. پنجم: سالانه حدود 130 هزار نفر از کارگر صنعتی گرفته تا دانشمندان نمونهء آلمانی، سرزمین خود را ترک میکنند بدون اینکه یک وجب از خاک این سرزمین را با خود ببرند و یا چنین ادعایی کنند، بنابراین اگر کسانی باشند که ایران را برای زندگی کردن خویش مناسب نمی بینند، مینوانند آنرا ترک کنند، ششم: شما از کجا مطمئن هستید که اگر کُردهای ایران جدا شوند و بروند خوشبخت و آزاد خواهند شد ؟؟ برای آنها چه تضمینی هست؟؟.&lt;br /&gt;6- آقای قندچی سرنوشت ایران را با بالکان و یوگسلاوی، با شوروی و آسیای میانه، و با عراق امروز مقایسه کرده اند، البته خود اشاره کرده اند که مشکل عراق امروز نتیجهء بازمانده از عثمانیان هست که کشور مستقلی نبوده و تأسیس آن به 1919 بر میگردد که در واقع استقلال واقعی آن 1958 است، اما اشاره نمیکنند که یوگسلاوی و بالکان هم در نتیجهء بازمانده از همان عثمانیان و سوسیالیسم هست، که از قرن نوزده به بعد در صدد یافتن هویّت و سرزمین و دولت ملّی خود بوده اند که دچار مشکلات کنونی بودند و هستند، کشورهایی که در آسیای میانه و در شمال اروپا که بعد از فروپاشی شوروی از آن جدا شدند همه تسخیر شده بودند، در اروپا هم یکبار بعد از امپراطوری روم غربی، و بار دیگر بعد از اضمحلال امپراطوری ناپلئون، ملّت های اروپایی برای تشکیل دولتهای ملّی و تعیین مرزهای کشور، همچنین هویّت و استقلال خود با جنگهای بسیاری روبرو بوده اند. امّا&lt;br /&gt;ایران درست هست که امپراطوری بوده است، امّا ایران نه اینکه سرزمینها و کشورهای تحت سلطهء خود را ، بلکه حدود یک میلیون کیلومتر مربع از سرزمین مادری خود را از دست داده است و این مساحت گربه نشانی که اکنون مانده است صیقل خوردهء زمانی طولانی هست که از ملّتی تصرف نشده است که اکنون گروهی بخواهد وجبی از آنرا از خود بداند. مقایسه کردن ایران با کشوری مانند عراق یا در آسیای میانه، بالکان و اروپا از چند جهت نادرست و پشتوانه تاریخی و علمی ندارد.&lt;br /&gt;7- آقای قندچی در نوشتهء خود اشاره کرده اند که در زمان مشروطیّت بهتر بود که بجای یک سیستم حکومتی متمرکز مانند فرانسه، سیستم فدرال آمریکا را انتخاب میکردیم: اگر کمی واقع بین باشیم علی رغم یک قرن فاصله بین دو انقلاب آمریکا و مشروطیّت ایران مقایسه کردن آنها با میزان رشد اجتماعی و دموکراسی و یا تنها در رابطه با سکولاریسم امری تخیلی هست، از این گذشته اکثر روشنفکران عصر روشنگری و تولّد ساختار دولت مدرن بعد از آمریکا در فرانسه بوده است و میتوانستند و میتوانند تفاوت بین ساختارها و انواع دموکراسی ها را تشخیص دهند، دموکراسی متمرکز مدرنی را که انتخاب کرده اند یکی از پایدارترین سیستم هاست، که پرنسیپ فدرال آلمان با رفرمهای بسیار هر روز بسوی متمرکز شدن مانند فرانسه پیش میرود. و تقریبأ متمرکز شده است.&lt;br /&gt;اگر کشور فرانسه در بروکسل یک دفتر برای تصمیم گیری در اتحادیهء اروپا و جهان گلوبال امروز را دارد، آلمان به تعداد ایالت ها 16 تا دارد. اگر فرانسه برای تصمیم گیری مفیدی در بروکسل یک روز وقت احتیاج داشته باشد، کشور آلمان ، گذشته از اینکه یک تصمیم ضعیف ائتلافی بین 16 ایالت بیرون خواهد آمد، به شانزده روز احتیاج دارد. بر عکس بسیاری از نظرات که فکر میکنند در جهان گلوبال همه چیز به سوی غیر متمرکز و تقسیمات پیش میرود ، تجربه عکس آنرا دارد ثابت میکند، که هر زمان و شرایط خاص، پرنسیپ و ساختار ویژهء خود را میطلبد، در واقع پرنسیپ فدرالیسم دارد از دور خارج میشود، و یا چنان تغییر شکل و ماهیّت داده است که با فدرالیسم و اهدافی که هنوز آقای قندچی میخواهند هم در درون و بیرون از کشور از آن نتیجه گیری کند تفاوت بسیار دارد. روش پیاده کردن انواع دموکراسی ها هم دگرگون شده است.&lt;br /&gt;8- آقای قندچی از دیدگاه حقوقی به 29 آرتیکل James Madison که در بالا به آن اشاره شده است، استناد کرده اند و مسئله برده داری را در ایالتهای جنوبی آمریکا مثال زده اند و مینویسند که بلاخره حقوق بشر حاکم شد و برده داری برچیده شد: امّا آقای قندچی نمیگویند که بدون تشکیل دولت ملّی و شکل گیری یک ملّت واحد در آمریکا و بدون جنگ داخلی 1861- 1865 شمال و جنوب که علت اصلی آن لغو برده داری بود. چنین امری ممکن نبود. یعنی اگر دولتهای محلّی جنوب آمریکا همچنان استقلال کامل خود را بشکل کنفدراسیون میداشتند، طبق قانون خود به این زودیها مسئلهء برده داری را لغو نمی کردند.&lt;br /&gt;9- ظاهرأ آقای قندچی پرنسیپ فدرال ایالات متحدهء آمریکا را بهترین گزینهء میدانند: اما تصوری را که خود از فدرالیسم دارند خلاف آن هست، زیرا مسیری راکه کشور آمریکا طی کرد تا موفق به تشکیل دولت مدرن امروزی شد، از بهم پیوستن واحدهای کوچک یا دولتهای ایالتی به یک واحدِ بزرگ یعنی دولت ملّی آمریکا بوده است، 13 دولت شمال آمریکا، 4 Juli 1776 در مقابل انگلستان اعلام استقلال میکند، یک ماه بعد از آن در "ویر جی نیا" زیربنای قانون اساسی را مینویسند، 1781 در فیلادلفیا معاهدهء کنفدراسیون Articles of Confederation را بدون دخالت مردم بین 13 دولت به امضاء میرسانند، شکل کنفدراسیون که فقط اتحاد دولتهای مستقل بود با مشکلات فراوان، از جمله: خواسته های متفاوت دولتها با ساختارهای گوناگون اداری و قوانین مالیاتی، در امر سرمایه گذاری و جمع آوری سرمایهء مشترک برای مخارج انقلاب، از همه مهمتر عدم هماهنگی و یکدست نبودن سیاست خارجی برای این 13 دولت روبرو شد، همین مشکلاتی که دولت فدرال آلمان امروزی با آن روبروست. در نهایت با کوشش بسیار دولتمردان و سیاست پردازان این کشور با توجه به مشکلات مذکور از سویی دیگر امتیازات چندگانه که در اتحاد و متمرکز شدن میدیدند، تئوری 85 آرتیکل Fedralist Papers را زیربنای قانون اساسی دولت جدید قرار دادند و 1788 میلادی دولتِ واحد و ملّیStaatnation آمریکا که سقفی بر این 13 دولت بود را بنیاد گذاشتند. پرنسیپ فدرال آمریکا از ترکیب جزء ها به کُل رسیدیم، امّا&lt;br /&gt;پرنسیپ فدرالی را که آقای قندچی مطرح میکنند، در جهت مخالف روند شکل گیری فدرال آمریکا که مورد پسند ایشان هم هست میباشد و بر عکس آن ایشان خواهان تجزیهء مجموعهء کُل یعنی سرزمین یکپارچه ایران و تقسیم ملّتِ واحدِ آن به 6 ملّت هست. این پرنسیپ را Partikularism مینامند نه فدرالیسم، پارتیکولاریسم به این مفهوم که هر قومی سعی بر آن دارد بشیوهء آنارشیسم بی بند و بار گلیم خود را از آب بیرون کشد. در جهانی که میگویند بسوی همبستگی و یکی شدن بیش میرود، چنین اندیشه هایی دیگر جاو مکانی ندارند.&lt;br /&gt;برای جایگزینی دموکراسی و برقراری عدالت اجتماعی در هر ساختاری و پرنسیپی بویژه در فدرالیسم، 3 عامل مهّم شرط هست: 1- شرایط و روابط درونی بین یک پدیده، یک واحد، یا یک گروه، یا در یک ایالت باید دموکراتیک باشد، که در ایران ما هیچ تضمینی نیست، که حزب کومله و حزب دموکرات کردستان، با خود و با مردم کُرد چه رفتاری داشته باشند و یا در جاهای دیگر کشور حقوق فردی به رسمیّت شناخته میشود و یا زیر پا گذاشته خواهد شد 2- روابط افقي دموکراتیکِ بین واحدها، گروهها، یا همان ایالت هاست، که نمیتوان با پیش فرضهایی که وجود دارد، پیشگویی کرد که بین آذری ها و کُردها در شمال غربی کشور و یا در خوزستان چه اتفاقی خواهد افتاد 3 - روابط عمودی بین مناطق و ایالت ها با دولتِ مرکزی است که با شعارهای تندی که از گوشه و کنار شنیده میشود بویی از دموکراسی نمیبرد.&lt;br /&gt;بنا براین ایرانیانی که زحماتی را متحمل میشوند تا راه حّلی برای مشکلات کشور خود بیابند، این هوشیاری و ظریف کاری را میطلبد که با برگزیدن عنوانی و یا بکارگیری واژهء سیاسی مانند فدرالیسم اولأ بر پروسهء تاریخی و تجربی آنها مسلط باشند، و از پراکنده گویی خودداری کنند، گذشته از آن محدوده و کارآیی، نوع پرنسیپ، ابعادِ، طرح پیشنهادی خود را روشن و مشخص بیان دارند، همان کاری که جناب قندچی حداقل تاکنون بصورت کتبی موفّق به طرح آن نشده است.&lt;br /&gt;کشور ایران دارای یک جغرافیای سیاسی یکپارچه و دارای ملّتی واحد با پیشینه های متفاوت و فرهنگهای الوان هست که از دیدگاه حقوقی و اجتماعی، نیازمند به ساختار دولتی مدرن و دموکراتیک دارد که از عهدهء پیاده کردن ترکیبی از فلسفهء سیاسی لیبرال دموکراتی و سوسیال دموکراتی، که اولی در زمینهء حقوق سیاسی و دومی در مورد اقتصاد است، همراه با سایر ارزشهاي مفیدِ جامعهء ایرانی و جهانی بر آید، که اگر زیاد خرده نگیریم، Federalism که چیزی جز تقسیم قدرت سیاسی نیست یا Unitarism که پرنسیپی متمرکز ، واحد، اما دموکراتیک هست نقش چندانی را بازی نمیکند.&lt;br /&gt;Immanuel kant (1724-1804) فیلسوف آلمانی در نوشته فلسفی"صلح جاودانه" 1795 خودZum ewigen Frieden یک جمهوری فدرال جهانی را پیش بینی کرده بود، و مشکلاتی را هم سد راه رسیدن به این آرزو یاد آوری کرده است، راه حلّ فایق آمدن بر همهء این مشکلات را تنها در ارزشهای اخلاقی و شناخت Moralischen Verpflichtung، مسئولیبت پذیری فردی، گروهی و رهبران حکومتی دیده است، در واقع خلاقیّت و شایستگی، سطح فرهنگ و شناخت فردی و جمعی جامعهء انسانی را بر هر پرنسیپی ترجیح داده است.&lt;br /&gt;همه میدانیم که مشکلات بیشمار بویژه در چند عرصه، کشور را به خرمنی از باروت تبدیل کرده است، آتش بر آن گذاشتن هنری نیست، هنرمند آن کسی هست که از آن خرمنی از گل و یا خرمنی از دستهای برهم گذاشته به نشانهء اتحّاد و وحدت ملّی ایرانیان از هر قوم و قبیله، امّا بلندِ و برافراشته بیافریند .&lt;br /&gt;Nasse.karami@gmx.de&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;?? &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116681721854090768?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116681721854090768/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116681721854090768' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116681721854090768'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116681721854090768'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/12/21_22.html' title='نقدی کوتاه بر نوشتهء [ فدرالیسم درس 21 آذر استِ ] سام قندچی'/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116681717133672015</id><published>2006-12-22T11:49:00.000-08:00</published><updated>2006-12-22T11:52:51.483-08:00</updated><title type='text'>نقدی کوتاه بر نوشتهء [ فدرالیسم درس 21 آذر استِ ] سام قندچی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ناصر کرمی&lt;br /&gt;تحلیل گرسیاسی / آینده نگر&lt;br /&gt;نقدی کوتاه بر نوشتهء [ فدرالیسم درس 21 آذر استِ ]&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; سام قندچی برای دست یابی به دموکراسی، می بینیم که پرنسیپ فدرالیسم قطره ای از این دریاست، و بحثی که از سوی احزاب و سازمانها و افرادی مانند آقای "سام قندچی" در این زمینه مطرح میشود، از زاویه و روزنه ای تنگ به ماهیّت و مضمون مطلب نگریسته شده است آقای قندچی سرنوشت ایران را با بالکان و یوگسلاوی، با شوروی و آسیای میانه، و با عراق امروز مقایسه کرده اند&lt;br /&gt;﻿&lt;br /&gt;قراردادهای سیاسی در جوامع انسانی از گذشتهء بسیار دور تا امروز بر مبنای مدلهای ساختاری آن تعیین میشوند، ابزارهای تشکیل دهندهء این ساختار ها را گذر زمان، دوران تکاملی، موازین زندگی، دموکراسی های خاص خود، عدالت اجتماعی، حقوق فردی و شهروندی، فرم حقوقی، جامعه شناسی و روانکاوی رهبران آن مشخص میکند. در عصر نوین این ساختارها تغییرات بیشماری بخود گرفته اند، اما دو پرنسیپ از آنها:1- Föderalismus 2- Subsidiarität Prinzip مناسب بودن و ارزشمندی خود را به نمایش گذاشته است. این دو پرنسیپ باهم رقابتی ندارند و مکمل یکدیگر ند. هردو پرنسیپ پایه و اساس را بر دفاع از حقوق فردی Individualismus در مقابل حقوق جمع Kollektivismus گذاشته است.&lt;br /&gt;اگر Subsidiarität Prinzip را یک ساختار بدانیم، چونگی پیاده کردن آنرا پرنسیپ فدرالیسم مینامیم. از زمانی که انسان دوران تکاملی خود را قاعده مند دنبال کرده است، ناخواسته و نا خودآگاه روش فدالیسم را در روابط اجتماعی خود بکار برده است. از آغاز دوران دین باوری و پدیده پرستی، در یونان باستان، در اسرائیل، در امپراوطوری روم، در عیلام باستان، در امپراطوری ایران باستان، اجماع اجتماعی بشیوهء فدرالیسم در اشکال گوناگون به تکامل خود تا به امروز ادامه داده است.&lt;br /&gt;در اروپا، و در عرصهء جهانی امروز هم شاهد بکارگیری این پرنسیپ ها هستیم، تنها در دوران آغازین قرن بیست، کشورهای آلمان، کانادا، سویس و ایلات متحدهء آمریکا نمونه های کلاسیک فدرالیسم متحد Kooperative Föderalismus یا Bundesstaaten هستند. سه کشور دیگر: آرژانتین، برزیل، و مکزیکو هم به آنها پیوستند. در مقابل در اواخر همین قرنِ بیست، 52% از مساحت کرهء زمین با 40% جمعیّت کل جهان بصورت نظم و ساختار فدرالیسم Bundesstaaten اداره میشده است.&lt;br /&gt;با وجود موفقیّت بکارگیری پرنسیپ اجتماعی فدرالیسم، از آغاز تا کنون ادبیات بسیاری، در ابعاد حقوقی و ساختار فلسفی دولت نوشته شده است اما در هیچکدام، فدرالیسم را در ردیف یک شکل حکومتی و فلسفهء سیاسی دولتی بشمار نیاورده اند. زیرا دو شکل حکومتیAthenische, Polisdemokratie : 507 قبل از میلاد در یونان باستان، و ساختار جمهوریّت متمرکز در امپراطوری روم باستان 130 قبل از میلاد، نقش برجسته ای را داشته اند و دارند.&lt;br /&gt;فدرالیسم از آغاز عصر روشنگری تا کنون، مراحل معینی از دموکراسی و تقسیم قدرتِ سیاسی دولتِ مدرن در دورانِ مدرنیته را سپری کرده است، به عبارتی دیگر آمیختن ترکیباتی از: "جمهوریّت" که همان تقسیم قدرت سیاسی است،با "پلورالیسم" و "دموکراسی و شیوهء عملی کردن آنرا میتوان پرنسیپ فدرالیسم نامید.&lt;br /&gt;علاوه بر مفاهیم چندگانهء واژه ای فدرالیسم که از لاتین Foeudus گرفته میشود، و در نوشته های قبل بیان کردیم، و تنها معنانی و مفهومی را که نمیشود به آن نسبت داد: جدایی طلبی، تقسیم بندي سرزمین، هر نوع بد بینی، کینه توزی و یا انتقام گیری است. آخرین تعریفی که امروز از فدرالیسم ارائه میشود واژه های Bund که بستن پیمانِ دوستی، صلح و مدارا کردن، یکی و متحّد شدن را بیانگر هست، و دیگری Fides هست که با وفا، قابل اعتماد، صمیمیّت، معنی میشود میباشد، که یک همبستگی و گردههایی را برای تدوین مجموعه ای از قوانین که حقوق مساوی و برابری اجتماعی را برای همه یکسان کند را در پی دارد.&lt;br /&gt;Subsidiarität Prinzip: از معنویات دین مسیح Christlichen Ethikسرچشمه میگیرد. در دانش سیاسی امروز، قاعده و قوانین بنیادینی هست که بر اساس آن در یک جامعه و در ساختار یک دولت، طبقات رهبری بالادست، فقط زمانی اجازهء دخالت در امور سیاسی و اقتصادی یا فرهنگی و اجتماعی طبقهء زیر دست را دارند، که طبقهء زیردست خود از حلّ مشکلات زمانِ خویش بر نیایند. لوکزامبورگ، سویس، لیشتن اشتاین، بر اساس این پرنسیپ اداره میشوند. این پرنسیپ با فدرالیسم بهم وابسته و رابطهء تگاتنگی دارند.&lt;br /&gt;اندیشهء زیربنا قراردادن پرنسیپ اجتماعی فدرالیسم در جامعه و در سیستم های حکومتی از دوران سده های میانه برجسته و شتاب بیشتری بخود گرفت، در آغاز با ایده های تئولگی در تصور جهان و چگونگی تقسیم سلسله مراتب دینی، با دوران رفرماسیون 1517 مارتین لوتری از سوی گروههای طرفدار تئولگی فدرال:Federal Theologen مطرح شد.&lt;br /&gt;از قرن شانزده فدرالیسم در عرصه های سیاسی و اجتماعی نقش مؤثری را بازی کرده است. از متفکرین این دوره که پرنسیپ فدرالیسم را مورد بررسی قرار داد، Johannes Althusius (1563- 1638)، حقوقدان آلمانی هست که از طرفداران Jean Cauvin رفرمیستِ فرانسوی تبار سویسی میباشد که محور فکری خود را بر فرد و خانواده و بر همبستگی های طبیعی گروهی بنا نهاد که چگونه میشود از آنها ارگانی را ساخت. jean Bodin (1529-1596) فیلسوف و حقوقدانِ دولتي فرانسه، که مدافع حکومتِ مطلق گرای متمرکز بود. از مخالفین سرسختِ نظرات فدرالیسم Johannes Althusius بود.&lt;br /&gt;در آغاز عصر روشنگری: John Locke (1632- 1704) دکتر و فیلسوف انگلیسی، و در آثاری از منتسکیو (1689-1755 ) فیلسوف و حقوقدان دولتی فرانسه، شکلی ازRepublik Federativ، امروزی در آلمان، هلند، سویس، و Louis de Jaucort (1704- 1779)، نویسنده فرانسوی، وDavid Hume (1711- 1776)، فیلسوف تجریه گرا، اقتصاددان، مورّخ اسکاتلندی، و Jacqes Rousseau Jean- (1712- 1778)فیلسوف فرانسوی، و Immanuel kant (1724-1804) فیلسوف آلمانی، همچنین متفکران دیگر این عصر:&lt;br /&gt;(1748- 1836) Emmanuel Joseph Syeyes ، از متفکران برجستهء انقلاب فرانسه، که در 5 عرصهء: حقوق بشر، قانون اساسی، دموکراسی، تقسیم قدرت سیاسی، رعایت عدالت اجتماعی، در قانون اساسی، در یک کشور با دولتِ یگانه و واحد امّا غیر متمرکز، از اثرات مهم او هستند که افکار او علاوه بر کشور فرانسه امروز هم زبر بنای هر دولت و حکومت مدرن هست،&lt;br /&gt;Alexis de Tocqueville (1805- 1859)، حقوقدان و سیاستمدار فرانسوی و John Stuart Mill (1809- 1873)، فیلسوف انگلیسی از بنیانگذاران مشهور لیبرالیسم،Pierre Joseph Proudhon (1809- 1865)، اقتصاددان،جامعه شناس، آنارشیست فرانسوی، که آنارشیسم را فلسفه و مدل اجتماعی میدانست که هر فرد بدون اتوریته از سوی کسی یا حکومتی، خود را با دیگران هماهنگ خواهد کرد. از دیدگاهProudhon فدرالیسم باید این زمینه را در یک جامعه برای همهء اقشار آن هموار کند که همه بتوانند برای بر قراری برابری، عدالت اجتماعی و همبستگی فعالیّت کنند. Karl Gerog Winkelblech (1810- 1865)، اقتصاددان ملّی آلمانی که فدرالیسم را از دیدگاه: سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی، مورد مطالعه قرار داد.&lt;br /&gt;Konstantin Franz (1817- 1891)، تاریخدان و تحلیلگر سیاسی آلمانی که طرفدار فدرالیسم و برعلیه بیسمارک بود، بر این نظر بود که شکل گیری اجتماع کوچک ازدواج زن و مرد، تا در سطح وسیعتر آن همبستگی و اتحّاد مردمان و ملّت ها و اقوام همه کاراکتر و مفهوم مضمونی فدرالیسم را دارند، و سایر متفکران بسیار دیگر هریک بشکل ویژهء خود بر پرنسیپ فدرالیسم که همان چگونگی پیاده و عملی کردن ساختار دولتِ مدرن است را یادآوری و بهترین گزینه ارزیابی کرده اند.&lt;br /&gt;Althuius, Proudhon, franz در مجموع فدرالیسم را یک پرنسیپ اجتماعی تعریف کرده اند و بر این عقیده بودند که اگر فدرالیسم به عنوان یک ایده و ایدئولوزی سیاسی برای ایجاد یک نظم و انظباط سیاسی بکار رود، آنوقت دموکراسی برای خود محدودیتی آفریده است، حتی اگر این فدرالیسم مورد نظر از اجتماع پادشاهان کوچک ایجاد شده باشد، مانند 1815 در آلمان.&lt;br /&gt;پرنسیپ فدرالیسم در قرون 16 و 17 با سکولاریسم، انشعاب در دین، ساختار دولت با جدایی دین از سیاست بکارگرفته شده، در دوران روشنگری به شکل گیری دولت مدرن و تقسیم مسالمت آمیز قدرت سیاسی درونی بصورت عمودی و افقی کمک کرد، در بیرون از رویداد جنگ در بین دولتها و ملّت ها ممانعت بعمل آورد، در قرن نوزده کمک به گردش دولت رفاه، بر قراری عدالت اجتماعی، حقوق بشر، در دوران پست مدرن و نئو لیبرالیسم، و در عصر کنونی گلوبالیزاسیون که از آن به عنوان پرنسیپ جمهوری فدرال جهانی Fedrale Weltrepublik بکار میرود، بنا به نیاز زمان و مکان تغییرات چندی بخود گرفته است و اندیشمندانی که خود را با شناخت و تحقیق و شکل گیری این موضوع در کشورهای مختلف هم به آن پرداخته اند، دیدگاههای متفاوتی داشته اند و دارند، امّا&lt;br /&gt;نمونهء پرنسیپ فدرالیسم آمریکا با زیر بنا قرادادن فلسفهء سیاسی Fedralist Papers، یا سند فدرالیست، ایالات متحدهء آمریکا که بر اندیشه های سیاسی اروپا هم تأثیرات بسزایی داشت، نمونهء مدرن و سمبلیک این پرنسیپ در جهان شناخته شده و مورد تأیید صاحب نظران فلسفی و سیاسی امروز میباشد که بر اساس آن فدرالیسم امروزی هم نوشته میشود.&lt;br /&gt;پرداختن به جزئیات و یکایک آرتیکل های جمع آوری شدهء Fedralist Papers، در کتابی که ترجمهء آن به زبان آلمانی در 602 صفحه است الزامی نیست، هدف فقط دریافتن دیگاههای فلسفی سیاسی هست که منجر به این راه حل موفّق ساختاری و اجتماعی شده است.&lt;br /&gt;سند تاریخی فدرال Fedralist Papers، ایالات متحدهء آمریکا که شامل 85 آرتیکل هست، در سالهای 1787- 1788 بصورت یکسری از نوشته ها در روزنامه های نیویورک انتشار یافت. نویسندگان این آرتیکل، John jay, James Madison, Alexander hamilton، هستند که هر کدام از این سه نفر در حوزه های مختلف سیاسی بنا به وظیفهء واگذار شده اقدام به تدوین این پارگرافها کرده اند:&lt;br /&gt;51 از این آرتیکل ها را Alexander hamilton (1784- 1789) در شاخهء اقتصاد الهام گرفته از تئوری های اقتصادی آدام اسمیت Adam Smith نوشته است.&lt;br /&gt;James Madison (1751- 1836)، 29 تا از آرتیکل ها را نوشت، آرتیکل شمارهء 10.Fed.No ، که در مجموع در میان 85 آرتیکل معروفترین آنهاست از سوی ایشان هست که به پلورالیسم، و حقوق، آزادی احزاب و گروهها و نهادهای مدنی پرداخته است. در دوران Thomas Jefferson رئیس جمهور وقت آمریکا، ابتدا به وزیر امور خارج (1801-1809)، سپس با پیشنهاد ایشان James Madison به چهارمین رئیس جمهور آمریکا بر گزیده شد(1817-1809).&lt;br /&gt;John Jay (1745- 1829)، علیرغم بیماری فقط 5 آرتیکل از این مجموعه را نوشت، اما همین شمار کم آرتیکل، زیربنای سیاست خارجی آمریکای امروز قرار گرفت.&lt;br /&gt;تئوری های فلسفی سیاسی ایی که بر پایه های آن قانون اساسی ایالات متحدهء آمریکا نوشته شده و هنوز هم در جامعهء آمریکا از محبوبیّت حقوقی و اجتماعی ویژه ای بر خوردار هست، از تئوری قراردادی و استقلال و تقسیم قدرت سیاسی های Montesqieu، در زمینهء مالکیت از افکار John Lock و در امرپلورالیسم و تئوری هویت و دموکراسی از اندیشهء Jacqes Rousseau Jean- و David Hume و سایر اندیشمندان بهره گرفته اند.&lt;br /&gt;با توجه به نوشتهء بالا که در واقع مقدمه ای است بر دریای بیکران زحمات جامعهء انسانی برای دست یابی به دموکراسی، می بینیم که پرنسیپ فدرالیسم قطره ای از این دریاست، و بحثی که از سوی احزاب و سازمانها و افرادی مانند آقای "سام قندچی" در این زمینه مطرح میشود، از زاویه و روزنه ای تنگ به ماهیّت و مضمون مطلب نگریسته شده است و میشود. در ارتباط با نوشتهء آقای قندچی:&lt;br /&gt;1- اصولأ انتخاب چنین تیتر و عنوانی" فدرالیسم درس 21 آذر هست" از چندین جهت انتخابِ مناسبی نیست. مقایسه کردن یک واقعهء تلخ و شوم تاریخی قومی با دانش گستردهء دموکراسی جهانی از یک سو مبالغه آمیز است، از سویی دیگر آشوب بر انگیز و باعث تحریک افکار و اقشار نا متعادل و متعصب قومی بدون آینده نگری جامعهء ایران خواهد شد.&lt;br /&gt;2- شهریور 1324 و 1325 که آقای قندچی به آن اشاره کرده اند، تجاوز آشکار کشوری بیگانه بنام اتحاد جماهیر شوروی به جغرافیای سیاسی ایران بود، که زیر نام حکومتهای محلی آذربایجان و کردستان به رهبری جعفر پیشه وری و قاضی محمد زیر عکس استالین صورت گرفت، حتمأ آقای قندچی نادیده میگیرند که در آن زمان افسران روسی و قفقازی با کامیونهای بدون شماره، تفنگ و مسلسل ساخت شوروی را بین مردم آذربایجان تقسیم میکردند و آقای پیشه وری هم به آنها قول تحویل زمین میدادند. همین امروز هم اگر کشور خارجی به سرزمین ایران تجاوز کند و یا بوسیلهء هر نیروی داخلی امنیّت ملّی ایران را به خطر بیندازد، تا حد توان با آن بر خورد خواهد شد. نظم و انظباط، قانونمندی و امنیّت، زمینی است که دموکراسی و حقوق شهروندی و فردی در آن میتواند رشد یابد.&lt;br /&gt;3- آقای قندچی در استدلال خود در مورد فدرالیسم، بجای وارد شدن به عرصهء دموکراسی، پیش شر طها و اگرهایی را مطرح کرده اند، که اگر حکومت مرکزی به خواسته های عمومی از جمله استقلال مردمانی که خود را اقوام مینامند تن در ندهد، چنین و چنان خواهد شد و راه جدایی را در پیش میگیرند، در جواب ایشان باید گفت که چنین روشی حجّت است و دگماتیسم و با پژوهش و دیالوگ برای یافتن راه حلّی مناسب، هنوز خیلی فاصله دارد، که نتیجه مند و پاسخگوی نیازهای مؤثر جامعهء امروز ایران نمی تواند باشد.&lt;br /&gt;4- در جایی دیگر مطرح کرده اند که در دنیای گلوبال امروز اگر دولت مرکزی، گلوبال عمل نکند، اقوام مرز نشین با قدرتهای جهانی وارد عمل میشوند، که منجر به تجزیهء ایران خواهد شد: اولأ در جهان گلوبال و یا در جمهوری فدرال جهانی امروز، کشور ایران خود یک ایالت محسوب میشود و جهان گلوبال خود خواهان تجزیهء بیشتر آن نیست مگر برای سوء استفاده برای منافع و مواقع ضروری خویش، دوّمأ با تحلیل آقای قندچی میشود برداشت کرد که اقوام مرز نشین کشور حاضرند برای منافع مقطعی خود، بخشی از سرزمین ایران و حتی خود را را به بیگانه واگذارند و به سایر ایرانیان هموطن خود پشت کنند.&lt;br /&gt;بنابراین آن عده از ایرانیانی که به نقل از آقای قندچی از فدرالیسم میترسند یا با آن مخالفند، شاید درست در یافته اند که بافت جامعه، روانکاوی، میزان درک لایه های گوناگون جامعه مفهوم دموکراسی را بخوبی لمس نکرده و پروسهء جایگزینی آن همراه با رشد اقتصادی و فرهنگی و دانش اجتماعی به زمان بیشتری نیاز هست، تا زمینهء زاویهء شناخت و اعتماد بوجود آید، از سویی دیگر از هرج ومرج و یاغیگری و آنارشی که سمّی است برای دموکراسی و مانع رشد همه جانبه در کشور است جلوگیری شود.&lt;br /&gt;فدرالیسم زیر مجموعهء کوچکی از دموکراسی است و برای جایگزین کردن آن ایرانیان از زندگی خود مایه گذاشته اند و میگذارند، در این میان اگر هم ترسی باشد، نگرانی از درکِ کم دیگران از مفاهیمی مانند فدرالیسم و کج اندیشی است نه امری دیگر. چنین ترس و نگرانی ای هم زیر بنای اندیشه ورزی، بیداری و آینده نگری هست.&lt;br /&gt;5- در جایی دیگر اشاره کرده اند که:اگر امروز کردستان عراق با داشتن منابع نفتی دولت مستقل خویش را تشکیل دهد و در ایران هنوز دیکتاتوری حاکم باشد، کُردهای ایرانی راه تجزیه را در پیش میگیرد و به آن می پیوندند، و ادامه میدهند که مردم به شرایط زندگی واقعی همسایگان برون مرزی نگاه میکنند و تصمیم میگیرند که بمانند و زجر بکشند و یا جدا شوند و آزاد شوند: در قدم اوّل باید تأکید کرد که آیا این دیکتاتوری حاکم در ایران فقط برای کُردها هست یا برای همهء ملّت ایران ؟؟، دوّم اینکه کسی بر این باور نیست که اکثریت کُردهای ایرانی چنین دیدگاه و وابستگی ایی سستی مانند برداشت آقای قندچی به سرزمین ایران داشته باشند، سوّم، جدا شدن قسمتی از سرزمین ایران به همین سادگی که آقای قندچی مطرح میکنند امکان پذیر نیست.&lt;br /&gt;چهارم اینکه، بار دیگر آقای قندچی زیر بار مسئولیّت پذیری، وحدت، همبستگی ملّی، شانه خالی میکنند و سعی بر آن دارد که آنرا به دیگران هم انتقال دهند، و تازه بجای مبارزهء همگانی سیاسی برای دستیابی به دموکراسی در ایران در انتظار زحماتِ این و آن نشسته است. "نابرده رنج گنج میّسر نمیشود" از سویی دیگر از ایرانی بودن و سرزمین آن فقط استفادهء ابزاري بدون تعهّد میکنند. کسی را یک شهروند ایرانی مینامند که در هر شرایطی چه روز سخت و تنگ، و چه شاد و بر وفق مراد به این جغرافیای سیاسی و به تاریخ آن، به عهد و پیمان ملّی آن پای بند باشد و در کنار سایرین بماند، در آمریکا، در آلمان، یا در کشورهای دیگر، اگر به یک خارجی تابعیّت دهند، باید قسم یاد کنند که به ارزشها، منافع ملّی و بسیاری از مسائل دیگر که هر روز به آن می افزایند و شرایط را سخت تر میکنند وفادار باشند.&lt;br /&gt;این شایستهء یک فرهنگِ تربیّت شدهء خلاقِ هدفمند نیست که نفت خوزستان هزاران کیلومتر به مناطق شمال غربی کشور و یا جاهای دور دست دیگر رسانده شود و یا سرمایه های ملّی ایرانیان با پرسنل خدماتی در خدمتگزاری به بخشی از ساکنین کشور باشند، امّا همین بخش از مردمان کشور، نگاه به بیرونِ مرزها داشته باشند و شعارهای ضد ملّی و ضد ایرانی دهند. پنجم: سالانه حدود 130 هزار نفر از کارگر صنعتی گرفته تا دانشمندان نمونهء آلمانی، سرزمین خود را ترک میکنند بدون اینکه یک وجب از خاک این سرزمین را با خود ببرند و یا چنین ادعایی کنند، بنابراین اگر کسانی باشند که ایران را برای زندگی کردن خویش مناسب نمی بینند، مینوانند آنرا ترک کنند، ششم: شما از کجا مطمئن هستید که اگر کُردهای ایران جدا شوند و بروند خوشبخت و آزاد خواهند شد ؟؟ برای آنها چه تضمینی هست؟؟.&lt;br /&gt;6- آقای قندچی سرنوشت ایران را با بالکان و یوگسلاوی، با شوروی و آسیای میانه، و با عراق امروز مقایسه کرده اند، البته خود اشاره کرده اند که مشکل عراق امروز نتیجهء بازمانده از عثمانیان هست که کشور مستقلی نبوده و تأسیس آن به 1919 بر میگردد که در واقع استقلال واقعی آن 1958 است، اما اشاره نمیکنند که یوگسلاوی و بالکان هم در نتیجهء بازمانده از همان عثمانیان و سوسیالیسم هست، که از قرن نوزده به بعد در صدد یافتن هویّت و سرزمین و دولت ملّی خود بوده اند که دچار مشکلات کنونی بودند و هستند، کشورهایی که در آسیای میانه و در شمال اروپا که بعد از فروپاشی شوروی از آن جدا شدند همه تسخیر شده بودند، در اروپا هم یکبار بعد از امپراطوری روم غربی، و بار دیگر بعد از اضمحلال امپراطوری ناپلئون، ملّت های اروپایی برای تشکیل دولتهای ملّی و تعیین مرزهای کشور، همچنین هویّت و استقلال خود با جنگهای بسیاری روبرو بوده اند. امّا&lt;br /&gt;ایران درست هست که امپراطوری بوده است، امّا ایران نه اینکه سرزمینها و کشورهای تحت سلطهء خود را ، بلکه حدود یک میلیون کیلومتر مربع از سرزمین مادری خود را از دست داده است و این مساحت گربه نشانی که اکنون مانده است صیقل خوردهء زمانی طولانی هست که از ملّتی تصرف نشده است که اکنون گروهی بخواهد وجبی از آنرا از خود بداند. مقایسه کردن ایران با کشوری مانند عراق یا در آسیای میانه، بالکان و اروپا از چند جهت نادرست و پشتوانه تاریخی و علمی ندارد.&lt;br /&gt;7- آقای قندچی در نوشتهء خود اشاره کرده اند که در زمان مشروطیّت بهتر بود که بجای یک سیستم حکومتی متمرکز مانند فرانسه، سیستم فدرال آمریکا را انتخاب میکردیم: اگر کمی واقع بین باشیم علی رغم یک قرن فاصله بین دو انقلاب آمریکا و مشروطیّت ایران مقایسه کردن آنها با میزان رشد اجتماعی و دموکراسی و یا تنها در رابطه با سکولاریسم امری تخیلی هست، از این گذشته اکثر روشنفکران عصر روشنگری و تولّد ساختار دولت مدرن بعد از آمریکا در فرانسه بوده است و میتوانستند و میتوانند تفاوت بین ساختارها و انواع دموکراسی ها را تشخیص دهند، دموکراسی متمرکز مدرنی را که انتخاب کرده اند یکی از پایدارترین سیستم هاست، که پرنسیپ فدرال آلمان با رفرمهای بسیار هر روز بسوی متمرکز شدن مانند فرانسه پیش میرود. و تقریبأ متمرکز شده است.&lt;br /&gt;اگر کشور فرانسه در بروکسل یک دفتر برای تصمیم گیری در اتحادیهء اروپا و جهان گلوبال امروز را دارد، آلمان به تعداد ایالت ها 16 تا دارد. اگر فرانسه برای تصمیم گیری مفیدی در بروکسل یک روز وقت احتیاج داشته باشد، کشور آلمان ، گذشته از اینکه یک تصمیم ضعیف ائتلافی بین 16 ایالت بیرون خواهد آمد، به شانزده روز احتیاج دارد. بر عکس بسیاری از نظرات که فکر میکنند در جهان گلوبال همه چیز به سوی غیر متمرکز و تقسیمات پیش میرود ، تجربه عکس آنرا دارد ثابت میکند، که هر زمان و شرایط خاص، پرنسیپ و ساختار ویژهء خود را میطلبد، در واقع پرنسیپ فدرالیسم دارد از دور خارج میشود، و یا چنان تغییر شکل و ماهیّت داده است که با فدرالیسم و اهدافی که هنوز آقای قندچی میخواهند هم در درون و بیرون از کشور از آن نتیجه گیری کند تفاوت بسیار دارد. روش پیاده کردن انواع دموکراسی ها هم دگرگون شده است.&lt;br /&gt;8- آقای قندچی از دیدگاه حقوقی به 29 آرتیکل James Madison که در بالا به آن اشاره شده است، استناد کرده اند و مسئله برده داری را در ایالتهای جنوبی آمریکا مثال زده اند و مینویسند که بلاخره حقوق بشر حاکم شد و برده داری برچیده شد: امّا آقای قندچی نمیگویند که بدون تشکیل دولت ملّی و شکل گیری یک ملّت واحد در آمریکا و بدون جنگ داخلی 1861- 1865 شمال و جنوب که علت اصلی آن لغو برده داری بود. چنین امری ممکن نبود. یعنی اگر دولتهای محلّی جنوب آمریکا همچنان استقلال کامل خود را بشکل کنفدراسیون میداشتند، طبق قانون خود به این زودیها مسئلهء برده داری را لغو نمی کردند.&lt;br /&gt;9- ظاهرأ آقای قندچی پرنسیپ فدرال ایالات متحدهء آمریکا را بهترین گزینهء میدانند: اما تصوری را که خود از فدرالیسم دارند خلاف آن هست، زیرا مسیری راکه کشور آمریکا طی کرد تا موفق به تشکیل دولت مدرن امروزی شد، از بهم پیوستن واحدهای کوچک یا دولتهای ایالتی به یک واحدِ بزرگ یعنی دولت ملّی آمریکا بوده است، 13 دولت شمال آمریکا، 4 Juli 1776 در مقابل انگلستان اعلام استقلال میکند، یک ماه بعد از آن در "ویر جی نیا" زیربنای قانون اساسی را مینویسند، 1781 در فیلادلفیا معاهدهء کنفدراسیون Articles of Confederation را بدون دخالت مردم بین 13 دولت به امضاء میرسانند، شکل کنفدراسیون که فقط اتحاد دولتهای مستقل بود با مشکلات فراوان، از جمله: خواسته های متفاوت دولتها با ساختارهای گوناگون اداری و قوانین مالیاتی، در امر سرمایه گذاری و جمع آوری سرمایهء مشترک برای مخارج انقلاب، از همه مهمتر عدم هماهنگی و یکدست نبودن سیاست خارجی برای این 13 دولت روبرو شد، همین مشکلاتی که دولت فدرال آلمان امروزی با آن روبروست. در نهایت با کوشش بسیار دولتمردان و سیاست پردازان این کشور با توجه به مشکلات مذکور از سویی دیگر امتیازات چندگانه که در اتحاد و متمرکز شدن میدیدند، تئوری 85 آرتیکل Fedralist Papers را زیربنای قانون اساسی دولت جدید قرار دادند و 1788 میلادی دولتِ واحد و ملّیStaatnation آمریکا که سقفی بر این 13 دولت بود را بنیاد گذاشتند. پرنسیپ فدرال آمریکا از ترکیب جزء ها به کُل رسیدیم، امّا&lt;br /&gt;پرنسیپ فدرالی را که آقای قندچی مطرح میکنند، در جهت مخالف روند شکل گیری فدرال آمریکا که مورد پسند ایشان هم هست میباشد و بر عکس آن ایشان خواهان تجزیهء مجموعهء کُل یعنی سرزمین یکپارچه ایران و تقسیم ملّتِ واحدِ آن به 6 ملّت هست. این پرنسیپ را Partikularism مینامند نه فدرالیسم، پارتیکولاریسم به این مفهوم که هر قومی سعی بر آن دارد بشیوهء آنارشیسم بی بند و بار گلیم خود را از آب بیرون کشد. در جهانی که میگویند بسوی همبستگی و یکی شدن بیش میرود، چنین اندیشه هایی دیگر جاو مکانی ندارند.&lt;br /&gt;برای جایگزینی دموکراسی و برقراری عدالت اجتماعی در هر ساختاری و پرنسیپی بویژه در فدرالیسم، 3 عامل مهّم شرط هست: 1- شرایط و روابط درونی بین یک پدیده، یک واحد، یا یک گروه، یا در یک ایالت باید دموکراتیک باشد، که در ایران ما هیچ تضمینی نیست، که حزب کومله و حزب دموکرات کردستان، با خود و با مردم کُرد چه رفتاری داشته باشند و یا در جاهای دیگر کشور حقوق فردی به رسمیّت شناخته میشود و یا زیر پا گذاشته خواهد شد 2- روابط افقي دموکراتیکِ بین واحدها، گروهها، یا همان ایالت هاست، که نمیتوان با پیش فرضهایی که وجود دارد، پیشگویی کرد که بین آذری ها و کُردها در شمال غربی کشور و یا در خوزستان چه اتفاقی خواهد افتاد 3 - روابط عمودی بین مناطق و ایالت ها با دولتِ مرکزی است که با شعارهای تندی که از گوشه و کنار شنیده میشود بویی از دموکراسی نمیبرد.&lt;br /&gt;بنا براین ایرانیانی که زحماتی را متحمل میشوند تا راه حّلی برای مشکلات کشور خود بیابند، این هوشیاری و ظریف کاری را میطلبد که با برگزیدن عنوانی و یا بکارگیری واژهء سیاسی مانند فدرالیسم اولأ بر پروسهء تاریخی و تجربی آنها مسلط باشند، و از پراکنده گویی خودداری کنند، گذشته از آن محدوده و کارآیی، نوع پرنسیپ، ابعادِ، طرح پیشنهادی خود را روشن و مشخص بیان دارند، همان کاری که جناب قندچی حداقل تاکنون بصورت کتبی موفّق به طرح آن نشده است.&lt;br /&gt;کشور ایران دارای یک جغرافیای سیاسی یکپارچه و دارای ملّتی واحد با پیشینه های متفاوت و فرهنگهای الوان هست که از دیدگاه حقوقی و اجتماعی، نیازمند به ساختار دولتی مدرن و دموکراتیک دارد که از عهدهء پیاده کردن ترکیبی از فلسفهء سیاسی لیبرال دموکراتی و سوسیال دموکراتی، که اولی در زمینهء حقوق سیاسی و دومی در مورد اقتصاد است، همراه با سایر ارزشهاي مفیدِ جامعهء ایرانی و جهانی بر آید، که اگر زیاد خرده نگیریم، Federalism که چیزی جز تقسیم قدرت سیاسی نیست یا Unitarism که پرنسیپی متمرکز ، واحد، اما دموکراتیک هست نقش چندانی را بازی نمیکند.&lt;br /&gt;Immanuel kant (1724-1804) فیلسوف آلمانی در نوشته فلسفی"صلح جاودانه" 1795 خودZum ewigen Frieden یک جمهوری فدرال جهانی را پیش بینی کرده بود، و مشکلاتی را هم سد راه رسیدن به این آرزو یاد آوری کرده است، راه حلّ فایق آمدن بر همهء این مشکلات را تنها در ارزشهای اخلاقی و شناخت Moralischen Verpflichtung، مسئولیبت پذیری فردی، گروهی و رهبران حکومتی دیده است، در واقع خلاقیّت و شایستگی، سطح فرهنگ و شناخت فردی و جمعی جامعهء انسانی را بر هر پرنسیپی ترجیح داده است.&lt;br /&gt;همه میدانیم که مشکلات بیشمار بویژه در چند عرصه، کشور را به خرمنی از باروت تبدیل کرده است، آتش بر آن گذاشتن هنری نیست، هنرمند آن کسی هست که از آن خرمنی از گل و یا خرمنی از دستهای برهم گذاشته به نشانهء اتحّاد و وحدت ملّی ایرانیان از هر قوم و قبیله، امّا بلندِ و برافراشته بیافریند .&lt;br /&gt;Nasse.karami@gmx.de&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;?? &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116681717133672015?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116681717133672015/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116681717133672015' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116681717133672015'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116681717133672015'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/12/21.html' title='نقدی کوتاه بر نوشتهء [ فدرالیسم درس 21 آذر استِ ] سام قندچی'/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116681684277853728</id><published>2006-12-22T11:46:00.000-08:00</published><updated>2006-12-22T11:47:23.323-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;نکاتي درمورد بحث هاي من درباره فدراليسم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;سام قندچي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من نميخواهم وقتم با پلميک تلف شود که ثابت کنم نظري که ارائه کرده ام يا نظر مخالفين دليل بر اين است که من يا آنها بر "پروسهء تاریخی و تجربی" اين بحث "تسلط" داريم  يا نه.  اين را خوانندگان تشخيص ميدهند.  چيزي که ياد گرفته ام اين است که برعکس تصور بسياري از فعالين جنبش سياسي ايران در گذشته، خوانندگان خيلي با هوش تر، و با دانش تر از کساني که وقت خود را با پلميک ميگذرانند، هستند، و بجاي آنکه آنها نگران خوانندگان باشند که منحرف نشوند، بهتر است اگر *خود* نظري دارند، ارائه کنند، واگر کرده اند و کسي توجهي نکرده، بدانند که با پلميک و تکرار اسم مخالفينشان نميتوانند مردم را وادار به شنيدن کنند، اکثر اوقات در واقع خوانندگان خوب از بحث ها آگاهند  و تصميم گرفته اند و اين نويسندگان هستند که فکر ميکنند خوانندگان حرفشان را نميدانند و به اين علت منحرفند. به هر حال نظراتمان را ارائه کنيم و بگذاريم خوانندگان تصميم بگيرند.  متأسفانه در جنبش ما هزاران صفحه پلميک وجود دارد و خيلي کم مطلبي که ارزش خواندن داشته باشد. من هر بار چيزي پلميکي نوشتم از اينکه وقتم را تلف کردم پشيمانم و همين حالا شک دارم اين را بنويسم و منتشر کنم يا نه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;النبه هرفرد و نشريه اي خود ميداند که وقت خود را چگونه صرف کند. اگر زمانهائي زندگي به من فرصت داده، در برخي فوروم هاي بحث شرکت کرده ام و لي مجله با فوروم فرق دارد.  در واقع نامه خوانندگان در مجلات و فوروم هاي بحث به همين خاطر وجود دارد. لازم است بگويم کسي که نظراتي را درباره فرد معيني ابراز ميکند، انتظار از نوشته او بيش از يک حرف همين جوري در يک فوروم و يا نامه خوانندگان است، و بهتر است که دقيقاً نظرات فردي که درباره وي مينويسد را خوانده باشد، حال چه درباره ارسطو بنويسد چه درباره حسين آقا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما من نميتوانم تصميم بگيرم که هرکسي چگونه بنويسد و اين نوشته هاي ما هم هرچه هست، بالاخره خوانندگان تصميم ميگيرند و من مسؤل آنچيزي هستم که در نوشته هايم هست و نه آنچه هر کسي به من نسبت دهد، وگرنه وقت خود را بايستي صبح تا شب به پاسخ پلميک صرف کنم و ترجيح ميدهم که نکنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما اختلاف نظرات که اصل مسأله همان است حتي وقتي دو موضع متضاد در دولتهائي نظير آمريکا ميبينيم بخاطر بي دانشي نيست، بلکه *اختلاف نظر* است که دلائلش عميق تر است و جامعه ما نيز اين حقيقت را بايد بپذيرد و سعي نکند بر ديگران تحميل کند که همه يکسان بيانديشند. هرکسي نظرش را ارائه کند و اجازه دهد مردم قضاوت کنند.  مثلاً اگر فردا يک حزب نئوکان به رهبري رضا پهلوي بعنوان وارث تاج و تخت ايران بوجود آيد، چنان حزبي با يک حزب آينده نگر با پلاتفرمي که من در نظر دارم [http://www.ghandchi.com/348-HezbeAyandehnegar.htm] متفاوت خواهد بود.  اين امر هم چيز بدي نيست.  اتفاقاً بنظر من يک حزب راست گراي مدرن در ايران جايش خالي است.  اختلاف احزاب بيان واقعيت جامعه است و احزاب هم ميتوانند همکاري و رقابت کنند و نيازي به توهين به يکديگر نيست و اتفاقاً احترام به نظرات و قابليت هاي يکديگر ما را موفق به *همکاري*  ميکند و نه يکي شدن که با وجود چنين اختلافاتي تصورش هم بي معني است.  مطمئن هستم که سلطنت طلباني نظير آقاي هرمز حکمت درباره مطالبي که نظر ميدهند بسيار با دانش و صاحب نظرند هرچند نظرشان با من ميتواند 180 درجه متضاد باشد و من به ايشان نهايت احترام ميگذارم و فکر ميکنم يکي از با دانش ترين کساني است که ميشناسم و درباره چيزهائي که صاحب نظرند نظر ميدهند و خيلي هم عميق.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من از خوانندگان عزيزي که سالها به خود زحمت داده و نوشته هاي من درباره فدراليسم را دقيقاً خوانده اند عذر ميخواهم که دوباره خود را تکرار ميکنم.  آنچه نوشته ام اگر سودي داشته تا به حال بکار رفته است و اگر نداشته اميدوارم ديگران که بهتر از من بتوانند به اين معضل کمک کنند، راگشا باشند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا آنجا که به تحقيقات درباره مسأله اقوام ايراني و شکل گَيري دولت مرکزي است، خوانندگان ميتوانند کتاب من درباره کردستان و شکل گيري دولت مرکزي در ايران را مطالعه کنند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.ghandchi.com/700-KurdsIran.htm&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;جالب است که نظر من در بازنگري تاريخ ايران در آن کتاب که در سال 1981 يعني 25 سال پيش نوشته ام موضوع نحوه *امتزاج قومي* در شکل گيري *دولت* مرکزي در ايران است که آنزمان طرح کردم، و امروزه اين بحث از سوي بسياري از مخالفين فدراليسم مطرح ميشود، هرچند آنها از اين بحث نتيجه متضاد با من را ميگيرند، ولي اهميت اين بحث من را نشان ميدهد که ايران به اين سادگي قابل انشقاق نيست که مخالفين فدراليسم آنقدر از آن ميترسند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جائي ديدم ادعا شده بود که من "خواهان تجزیهء مجموعهء کُل سرزمین یکپارچه ایران و تقسیم ملّتِ واحدِ آن به 6 ملّت" شده ام و بعد هم از "پراکنده گوئي" اظهار ناراحتي کرده اند. کسي ميتواند يک نوشته از من نشان دهد که من تقسيم ايران به 6 ملت را نوشته باشم. آيا اين کار نويسنده "پراکنده گوئي" نيست که به ديگران توهين ميکند؟ &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مگر دست من است که ايران را به چند ملت تقسيم کنم يا آنرا ملت واحد بنامم.  من درباره اينکه حکومت قومي و تقسيم قومي به معناي فدراليسم نيست بارها توضيح داده ام و کساني که به اصل بحث من علاقه دارند ميتوانند به خود زحمت داده و آن نوشته ها را بخوانند بجاي آنکه حرف توي دهان من بگذارند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.ghandchi.com/429-FederalismNotEthnic.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.ghandchi.com/429-FederalismNotEthnic.htm&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.ghandchi.com/446-IraqPartition.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.ghandchi.com/446-IraqPartition.htm&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.ghandchi.com/453-IranKurd.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.ghandchi.com/453-IranKurd.htm&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;درباره مقوله قوم و مليت در عصر فراصنعتي و گلوباليسم هم باندازه کافي توضيح داده ام و اصلاً بحث من اين نبوده که نواحي مرزي تجزيه طلب ميشوند بلکه گفتم امکان براي اينکه آنچه جدائي افغانستان از ايران بود امروزه بيشتر است نه اينکه اين به نفع هيچ منطقه ايران باشد، که نوشته ام که *نيست*.  لطفاً مقاله من در اين زمينه را دقيق بخوانيد چون بحث خيلي دقيقي درباره تأثير گلوباليسم بر روي موضوع فدراليسم است که اکثراً درست درک نميشود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.ghandchi.com/310-GlobalFed.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.ghandchi.com/310-GlobalFed.htm&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;وحتي از نظر تئوريک درباره پلوراليسم و آنالوژي آن با فدراليسم در نوشته هاي ويليام جيمز و ديگران نوشته ام و پيشينه بحث پلوراليسم در تاريخ فلسفه غرب را نيز مفصلاً از نظر خودم بحث کرده ام و نيازي ندارم در هر بحثي درباره 21 آذر همه فيلسوفان غرب و نظرات آنها را دوباره برشمارم.  آنچه در زمينه صاحب نظران غرب من حرف تازه اي داشته ام که بزنم را در گذشته نوشته ام و بيشتر از آنهم در کتاب هاي درسي هست:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.ghandchi.com/447-RussellPluralism.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.ghandchi.com/447-RussellPluralism.htm&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.ghandchi.com/301-Pluralism.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.ghandchi.com/301-Pluralism.htm&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;اما چرا اين بحث ها دوباره بشکل ديگري با نسبت دادن نظراتي که من هيچگاه نگفته ام بيان ميشوند، به اين خاطر که مخالفين فدراليسم هنوز دربند سيستم فکري 21 آذر [http://www.ghandchi.com/388-Lesson21Azar.htm] هستند و متأسفانه خودشان تاريخ آن رويداد را هنوز نميتوانند درک کنند و بجاي تحقيقات علمي طبق معمول دسيسه خارجي همه چيز را ميبينند.  البته من نقش دسيسه هاي خارجي دولت استالين را رد نميکنم ولي آن همه بحث نيست.  و باندازه کافي تحقيقات براي کساني که بخواهند تحقيقات مطالعه کنند درباره آن دوران هست و من نيازي به تکرار آنها ندارم.  فقط بحث مشروطيت من که متفاوت بوده را نوشته ام وگرنه تحقيقات در کتاب دموکراسي ناقص که در ايران منتشر شده بسيار غني است و سندهاي تازه درباره شوروي در آنزمان هم توسط چند محقق مشهور ايران بتازگي نگاشته شده و من نيازي ندارم که تکرار کنم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.ghandchi.com/443-mashrootiat.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.ghandchi.com/443-mashrootiat.htm&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;ديگر آنکه تا آنجا هم که به احساسات ناسيوناليستي ايرانيان و مسأله کردستان و فدراليسم مربوط است، من قبلاً توضيح داده ام و مطمئناً اين خود موضوع بسيار حساسي است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.ghandchi.com/342-KurdFed.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.ghandchi.com/342-KurdFed.htm&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;اما بحث ملت و مليت و قوم که بحث کاذبي است را که بصورت پلميک از سوي اين افراد ارائه ميشود و اصل حرفشان است و تحقيقات و بحث تئوريک جهاني نيست و فقط نوعي توجيه تعصب از سوي اين هاست مجبورم بالاخره درباره اش بنويسم هرچند هيچ اهميت تئوريک ندارد و اصل بحث تئوريک امروز متفاوت است که در گذشته مفصلاً بحث کرده ام که مکانيزم قوميت و دولت ملي در عصر ما از اساس با جامعه صنعتي تفاوت دارد و موضوع ملت به موضوعي اتنيک تنزل پيدا کرده است ولي به هر حال اين در بحث فدراليسم همانطور که توضيح دادم تغييري نميدهد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.ghandchi.com/434-NationStates.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.ghandchi.com/434-NationStates.htm&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;بحث اين ها به اين صورت است که گوئي در ايران فقط يک ملت وجود دارد و به همين علت هم بايستي دولت متمرکز داشت و نه فدرال.  اولاً اگر اين دليل ميشد، پس آمريکا هم که ترکيب قومي اش کمرنگ تر است بايستي فدرال نباشد.  ولي اصل بحث غلط است.  ترکيب قومي دولت و درجه امتزاج اقوام در دولت با ترکيب قومي کشور ودرجه  امتزاج اقوام در جامعه فرق دارد.  مثلاً در آمريکا چيني نسب ها نسبت به آلماني الاصل ها کمتر با مليت هاي ديگر امتزاج کرده اند.  ايراني ها هم چيزي در آن وسط.  ولي اين ربطي به ترکيب قومي در دولت ندارد.  ربطي هم به اين که يک قومي بخواهد دولت مستقل داشته باشد، ندارد، اقلاً مستقيماً ربطي ندارد.  نميشود به ايراني ها گفت در آمريکا به زبان خود حرف نزنند از ترس آنکه مبادا خواهان دولت مستقل بشوند. در ايران هم اگر صدها قوم مختلف باشند و تعدادي از آنها هم بزرگتر باشند و مليت يا ملت ناميده شوند ربطي به تقسيم قومي کشور و دولت آن ندارد.  اينکه بگوئيم ايران يک ملت است، مثل فاشيستهائي است که امتزاج قومي در کشور را ميخواستند تحميل کنند تازه باز هم چنين ادعائي فدراليسم را رد نميکند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما ميتوانيم بگوئيم که مليت ها و حتي ملت هاي مختلف در ايران هستند ولي خواهان دولت واحد و مرکزي باشيم همانطور که مشروطيت چنين کرد و مسأله نيست.  به عکس ميتوانيم بگوئيم در ايران فقط يک ملت وجود دارد و بازهم خواهان دولت فدرال باشيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دولت فدرال يعني استانها فرماندار و نمايندگان مجلس مقننه استاني و مقامات قضائي استاني را خود انتخاب ميکنند، به همين سادگي.  آيا اين به معني تعدد و سيستمهاي موازي است که مثلاً آلمان نسبت به فرانسه بيشتر دارد؟  بله همين طور است.  آيا اينکه آلمان دارد بعضي اين ها را حذف ميکند و ظاهراً تحت لواي نيازهاي گلوباليسم ميکند حقيقت دارد؟  بله چنين است.  ولي من فکر ميکنم آلمان اشتباه ميکند ولي من فعال سياسي آلمان نيستم که در آن مورد بنويسم.  بنظر من درست است که سيستهاي موازي فدراليسم دست و پاگير هستند ولي تضمين کننده کنترل و توازن هم هستند و درنتيجه تضمين بيشتر براي دموکراسي.  همه اين بحث ها در آمريکا هم هست و برخي مثل خانم مرکل فکر ميکنند بسياري از ساختارهاي قدرال بايستي از بين برود چون براي اقتصاد گلوبال دست و پا گيرند و برخي ديگر هم فکر ميکنند به عکس اينکه يک شهر يا يک ايالت مثل کاليفرنيا ميتواند شهر يا ايالت خواهر در نقطه ديگر جهان انتخاب کند و با آن روابط نزديک تجاري ايجاد کند خيلي هم خوبي فدراليسم است و باعث رشد گلوباليسم ميشود.  اين ها را ميگويند اختلاف نظر.  نه ما بي دانش هستيم و نه مخالفين ما. ما اختلاف نظر داريم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خلاصه اصل بحث اين است که چه ايران چند قوم و مليت و ملت باشد و چه نباشد اصلاً ربطي به انتخاب مدل فدرال براي اداره کشور ندارد.  فدراليسم تقسيم قومي نيست و شيوه اداره مملکت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اميد &lt;/span&gt;&lt;a style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" href="http://www.ghandchi.com/411-FuturistRepublic.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جمهوری آينده نگر&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;، فدرال، دموکراتيک، و سکولار در ايران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سام قندچي، ناشر و سردبير&lt;br /&gt;ايرانسکوپ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline; text-underline: single" href="http://www.iranscope.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.iranscope.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; 30 آذر 1385&lt;br /&gt;December 21, 2006&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116681684277853728?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116681684277853728/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116681684277853728' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116681684277853728'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116681684277853728'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/12/blog-post_22.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116586589457483519</id><published>2006-12-11T11:34:00.000-08:00</published><updated>2006-12-11T11:38:14.860-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شهروند -  شماره ۱۱۰۳&lt;br /&gt;۷ دسامبر ۲۰۰۶ - پنجشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۵&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff6666;"&gt;نيم نگاه .../ جنايت بي مكافات&lt;/span&gt;!&lt;br /&gt;شهباز نخعي&lt;br /&gt;حيات سياسي حكومت آخوندي با جنايت آغاز شده و تاكنون ادامه يافته است. جنايتي هولناك كه در آن حدود 400 زن و مرد و كودك زنده زنده در آتش سوختند و كباب و جزغاله شدند تا خشم عمومي را عليه نظام پيشين برانگيزند و سوخت موتور انقلاب را تامين كنند. كساني كه نمايش "محاكمه سينما ركس آبادان" كار هنرمند ارزنده پرويز صياد را ديده و يا وقايع نيمه سال 1357 را از نزديك دنبال كرده اند مي دانند كه از چه سخن مي گويم. اين گردونه وحشت آفرين و هولناك جنايت تا امروز از كار باز نايستاده است. براي ذهن هاي ساده و غيرپيچيده مردم عادي كه هرگز به قول زنده ياد سعيدي سيرجاني دلبر فتان "قدرت خانم" را در آغوش نكشيده و از نشئه آن سرمست نشده اند، حتي پذيرش و باور اين كه انسان يا انسان هايي بتوانند زندگي صدها، هزاران و حتي صدها هزار انسان ديگر را بازيچه قرار دهند دشوار است اما صفحات تاريخ نمونه هايي از اين دست را كم ندارند. يكي از وظايف تاريخ نگاري تحليلي ــ و نه وقايع نگاري صرف ــ همين است كه به مدد جامعه شناسي و روانشناسي ذهنيت كساني را بشكافند كه براي به دست آوردن و يا حفظ قدرت از ارتكاب هيچ جنايتي ــ‌ هر قدر هم ابعاد آن وسيع و تعداد قربانيان زياد باشد ــ‌ ابا ندارند و با موشكافي آنها را بررسي كند تا مردم عادي با اين پديده آشنا شوند و آن را غيرقابل پذيرش و باور نپندارند. به عنوان نمونه: روزي بايد گروههايي از كارشناسان پژوهشگر به بررسي دقيق اين مسئله بپردازند كه در لحظه حساس تصميم گيري در مورد توقف يا ادامه جنگ با عراق ــ پس از بيرون راندن دشمن متجاوز از خاك ايران ــ در ذهن تصميم گيرندگان اصلي، آيت الله خميني و علي اكبر هاشمي رفسنجاني چه گذشت و چه انگيزه هايي آنان را واداشت كه تصميم به ادامه بيهوده جنگي بگيرند كه بيش از شش سال ديگر به درازا كشيد و به بهاي جان صدها هزار و معلول شدن صدها هزار تن ديگر از بهترين فرزندان ايران تمام شد! يافتن پاسخ براي اين پرسش، بدون بررسي دقيق پژوهشگرانه و كارشناسانه كاري دشوار است، زيرا در آن زمان حكومت آخوندي ــ كه هنوز از پشتيباني اكثريت بزرگي از عامه مردم برخوردار بود ــ و نفوذ معنوي آيت الله خميني را نيز پشتوانه داشت اگر از جنگ آبرومندانه و پيروزمندانه بيرون مي آمد نه تنها پايه هاي قدرتش متزلزل نمي شد بلكه تحكيم نيز مي شد و مي توانست فصلي تازه را در تاريخ انقلاب آغاز كند. تا زمان انجام چنين پژوهش همه جانبه و دقيقي، پاسخ اين پرسش همچنان به صورت يك معما باقي خواهد ماند و از حد حدس و گمانه زني فراتر نخواهد رفت. از جمله اين حدس و گمانه زني ها ــ كه تداوم عملكرد حكومت مي تواند پشتوانه و تاييدكننده آن باشد ــ اين است كه حكومت آخوندي از زمان رسيدن به قدرت همواره از از دست دادن آن وحشت داشته و دارد و با فرافكني و انتقال اين وحشت به مردم و بويژه مخالفان همواره كوشيده و مي كوشد قدرت را حفظ كند. اين حدس و گمانه زني با شعار و دكترين اصلي حكومت ــ كه از صدر اسلام و بويژه حمله اعراب به فرماندهي خالدبن وليد به ايران وام گرفته شده ــ يعني "النصر بالرعب" (پيروزي در گرو ايجاد وحشت است) تطابق دارد. از "تداوم عملكرد" حكومت در ارتكاب جنايت براي حفظ قدرت سخن گفتم. در دانه هاي تسبيحي كه جنايت هاي پرشمار حكومت آخوندي را تشكيل مي دهند، نخ نازك و نامريي كه اين دانه ها را به هم متصل مي كند وحشت است. وحشت از دست دادن قدرت كه خود حكومت از آن رنج مي برد و مي كوشد با پرتاب توپ آن به زمين مخالفان و پراكندن آن در ميان آنان خود را ــ هر چند موقت و كوتاه مدت ــ آسوده سازد. چيزي كه عملا امكان پذير نيست زيرا به گمان من در بيست و هفت سال گذشته، قدرتمداران حكومت آخوندي يكشب سر آسوده به بالين نگذاشته اند! پيامي كه اين جنايت ها مي رسانند ــ و يا مي خواهند برسانند ــ‌ اين است كه حفظ قدرت ــ كه اسم رمز آن "نظام" است ــ اصلي است كه حكومت براي آن هيچ حد و مرز و خط قرمزي نمي شناسد و بلند پايگان آن بيمي نيز از رسوايي و بدنامي و اتهام و محكوميت به دل راه نمي دهند. اين چنين است كه علاوه بر تصادفات جاده اي، ميزان آلودگي هواي پايتخت، تعداد معتادان به مواد مخدر و . . . سران حكومت آخوندي در زمينه اتهام و محكوميت جزايي و جنايي و صدور حكم بازداشت بين المللي نيز در ميان 192 كشور عضو سازمان ملل متحد مقام نخست را به دست آورده اند! پيش از اين، يك دادگاه در آلمان فدرال موسوم به دادگاه ميكونوس، كه رسيدگي به پرونده ترور رهبران حزب دمكرات كردستان ايران را به عهده داشت با صدور حكم محكوميت، دستور بازداشت بين المللي آقايان سيدعلي خامنه اي، علي اكبر هاشمي رفسنجاني، علي اكبر ولايتي و علي فلاحيان را صادر كرده بود و صدور اين حكم توفاني در روابط بين حكومت آخوندي و اتحاديه اروپا ايجاد كرد كه به خروج دسته جمعي سفيران كشورهاي اروپايي از ايران انجاميد. اكنون نيز پس از كش و قوس هايي كه بيش از دوازده سال به درازا كشيده خبر مي رسد كه دادگاه فدرال آرژانتين براي علي اكبر هاشمي رفسنجاني و هشت نفر ديگر حكم بازداشت بين المللي صادر كرده است. بنابر گزارش خبرگزاري بي بي سي اين حكم در ارتباط با بمب گذاري انجمن همياري اسرائيل و آرژانتين در بوئنوس آيرس در نهم جولاي 1994 كه به كشته شدن 85 تن و مجروح شدن بيش از 200 تن انجاميد، صادر شده است. در اين حكم علاوه بر علي اكبر هاشمي رفسنجاني ــ رئيس جمهوري وقت حكومت آخوندي ــ علي اكبر ولايتي، وزير امور خارجه، علي فلاحيان، وزير اطلاعات و امنيت و محسن رضايي، فرمانده سپاه پاسداران به عنوان طراحان و آمران بمب گذاري و احمد وحيدي، فرمانده وقت سپاه قدس سپاه پاسداران، محسن رباني، رايزن فرهنگي سفارت ايران در آرژانتين و هادي سليمانپور، سفير وقت حكومت آخوندي در آرژانتين به عنوان عاملان اجراي بمب گذاري بر كرسي اتهام نشانده شده اند. بنابر كيفرخواست دادستان فدرال آرژانتين، عامل اجراي بمب گذاري يك لبناني عضو سازمان حزب الله لبنان بوده كه مسئولان حزب الله لبنان مي گويند دو ماه پس از تاريخ بمب گذاري در لبنان كشته شده است. در دوازده سال گذشته، پرونده بمب گذاري انجمن يهوديان آرژانتين فراز و نشيب هاي بسيار داشته است. در يك مورد "كارلوس منم" رئيس جمهور پيشين آرژانتين، به دريافت ده ميليون دلار رشوه، از طريق واريز به يك حساب بانكي در يكي از بانكهاي سوئيس از سوي علي اكبر هاشمي رفسنجاني متهم و در مورد ديگر، قاضي تحقيق مسئول رسيدگي به پرونده به اتهام رشوه خواري از كار بركنار شد. در ماه اگوست سال 2003 نيز هادي سليمانپور، سفير وقت حكومت آخوندي در آرژانتين بنابر درخواست پليس بين المللي در لندن بازداشت شد، اما وزارت كشور بريتانيا مدارك ارسال شده از سوي آرژانتين را براي تحويل او به دستگاه قضايي آرژانتين كافي تشخيص نداد و دستور توقف رسيدگي قضايي و آزادي او را صادر كرد. سخنگوي وزارت امور خارجه حكومت آخوندي نيز بازگشايي اين پرونده را "اعمال نفوذ صهيونيستها" خوانده است! آنچه مسلم است اين كه اين پرونده هنوز هم مراحل پر پيچ و خمي را در پيش خواهد داشت و زد و بند و رشوه و ايجاد مانع در روند قضايي از يكسو و انكار و تكذيب و حاشا از سوي ديگر از جمله اين پيچ و خم ها خواهند بود و به فرض كه دادگاه آرژانتين حكم محكوميت قطعي براي متهمان صادر كند نتايج آن فراتر از نتيجه حكم قطعي و صريح دادگاه ميكونوس نخواهد بود و سرانجام سياست پيشگان طماع و پول پرست راهي براي خنثي و بي اثر كردن آن خواهند‌ يافت!اما كمي فكر كنيم: به فرض كه حكومت آخوندي چنان كه ادعا مي كند دشمن خوني به قول خودش "رژيم اشغالگر قدس" است و مي خواهد اسرائيل را از نقشه جهان حذف و محو كند، به انجمن همياري يهوديان آرژانيتن كه هم با ام القراء اسلام و هم با اسرائيل هزاران كيلومتر فاصله دارد و اي بسا بسياري از 85 قرباني بمب گذاري حتي نمي دانسته اند ايران در كجاي جهان قرار گرفته، چه كار دارد؟ به گمان من، پاسخ را بايد در همان تز و دكترين اصلي حكومت يعني پراكندن وحشت جستجو كرد. پرسش ديگر اين است كه آيا اين همه جنايتي كه براي حفظ قدرت انجام مي شوند بي مكافات باقي مي مانند؟&lt;/span&gt;! &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116586589457483519?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116586589457483519/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116586589457483519' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116586589457483519'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116586589457483519'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/12/blog-post_11.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116582785193742264</id><published>2006-12-11T01:03:00.000-08:00</published><updated>2006-12-11T01:04:12.173-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;سرشماری در ايران و مسئله زبان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يونس شاملی&lt;br /&gt;جمعيت ايران از مرز 70 ميليون گذشت. اين تيتر خبری بود که هفتهء پيش توسط اغلب خبرگزاريها داخلی و خارجی منتشر شد. رئيس مرکز آمار ايران عنوان کرده اند که 99/95 درصد جمعيت در اين سرشماری شرکت کرده اند. وی همچنين عنوان کرده است که رقم شرکت در سرشماری رقم قابل توجهی در سطح بين المللی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مرکز آمار ايران در جزوه کوچکی تحت عنوان "کلياتی در مورد سرشماری نفوس و مسکن 1385، 6 تا 26 آبان ماه (28 اکتبر تا 25 نوامبر2006)" با توضيح و تشريح کوتاه چگونگی اجرای سرشماری، چرائی آن و سپس بخشی از پرسشهای مطرح در آن پرداخته است. سرشماری در تاريخ جديد ايران جدا از اشل های محدود آن در دوره های جديد، برای اولين بار در سال 1318 به اجرا گذاشته شده و از سال 1335 (1956) به بعد هر ده سال يکبار در ايران سرشماری عمومی شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبق اين جزوه مرکز آمار ايران،" پيام های تبليغاتی و اطلاع رسانی به طور عمده برای سه گروه 1- تصميم سازان و تصميم گيران و به طور کلی، کاربران اطلاعات 2- مجريان سرشماری 3- افکار عمومی (پاسخگويان) طراحی و تدوين شده اند."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در واقع تصميم سازان و تصميم گيران از سويی و افکار عمومی (پاسخگويان) از سوی ديگر بهره گيران اصلی اين سرشماری به حساب آمده اند. اما با اندکی نگاه به ايران از نقطه نظر ترکيب زبانی ميتوان حدس زد که مرکز آمار ايران، ابداً براساس يافته های علمی و تجربی کشورهای ديگر عمل نمی کند. علت چيست؟ آنچنانکه خواهيم ديد، دست اندرکاران سرشماری در ايران چه در دوره رژيم سلطنتی و چه در دوره رژيم جمهوری اسلامی هرگز علاقه ايی به جمع آوری اطلاعات و دانش لازم از جمعيت زبانی ايران و اينکه چه زبانهایی و با چه ارقامی در اين کشور زندگی می کنند، نداشته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جالب توجه اينکه جزوه مرکز آمار ايران به پرسشهای مطرح در پرسشنامه سرشماری اشاره کرده و اينبار با کمال تعجب زبان را به عنوان يکی از پرسشها در جزوه "کلياتی در مورد سرشماری نفوس و مسکن" گنجانده است. اما آيا گنجاندن اين پرسش تنها با توجه به بعضی ملاحظات صورت گرفته است و يا واقعاً برای شناسائی چند و چون آمار زبانی در ايران به عنوان يک سوآل مطرح شده است، جای بسی سوآل است. (1)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بررسها و پرس وجو هايی که بطور نمونه از مردم در ايران صورت گرفته نشان ميدهد که زبان به عنوان يک سوال برای مردم در اين سرشماری طرح نشده و در فرم های سرشماری نيز خبری از پرسش زبان مردم نيست. ذيلاً ميتوان در سايت مرکز آمار ايران تمامی فرمهای سرشماری سال 1385 را از نظر گذراند.  (2)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پرسش اينست که آيا نظام سياسی حاکم علاقه ايی به دانستن آمار واقعی زبانی در ايران دارد يا نه؟ پاسخ روشن است. اگر نظام حاکم در صدد مقابله و اضمحلاح اين زبانها نيز بوده باشد بايستی از چند و چون و حد اقل آمار آن با خبر باشد. در عين حال اطلاع از آمار زبانی در ايران، رژيم را در برخورد با اين مسئله هوشيارتر می کند، تا برنامه های ضد فرهنگی و ضد مردمی خود را با اطلاعات دقيقتری انجام دهد. با اين پيش فرض دست اندکاران رژيم در سرشماری اخير در مقابل دو راه قرار گرفته اند و آن اينکه بر اساس بررسی های آماری با روشهای متفاوتتر به آمار جمعيتی ايران دست پيدا کنند و برای نمونه با در نظرگرفتن آمار استانها آذربايجان و افزودن تقريبی بخشی از تهران و مناطق ديگر به آمار ترک زبانان در ايران دست پيدا کنند و يا با گنجاندن پرسش زبان در فرم سرشماری دقيقاً بدانند که آمار متکلمين به زبان های موجود در ايران چيست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر ميرسد که گنجاندن پرسش زبان در کليات مربوط به سرشماری که فوقاً به آن اشاره شد، يعنی پرسشی که هرگز در ميان پرسشهای سرشماريهای قبل يافت نمی شد، گويای آنست که آمار زبانی ايران برای هوشياری ضد فرهنگی رژيم نيز به مسئله ايی مهم بدل شده است. اما طرح اين سوآل برای مردم و جمع آوری آمار زبانی آنان هرچند که مهر سری و مافق سری هم به آن خورد باشد، اطلاعات و وضعيت کنونی کشور را بيش از پيش برملا می کند و در عين حال اين اطلاعات به هر صورت امکان درز به بيرون را دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچنانکه ميدانيم رشد روز افزون جنبشهای ملی دمکراتيک متعلق به مليتهای غيرفارس و تحت ستم ايران حساسيت بيشتری را در نزد دست اندرکاران رژيم بوجود می آورد تا مانع از دستيابی اين جنبشها به آمار واقعی زبانی گردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر ميرسد دو علت مانع از آن می شود که نظام جمهوری اسلامی مبادرت به جمع آوردی آمار زبانی در ايران نکند:&lt;br /&gt;1-     به رسميت نشناختن زبانها رايج در ايران، که بخش ايدئولوژيک نظام حاکم و سيطرهء تمايلات نژادپرستانهء در درون آن، رژيم را بر آن ميدارد که از بردن نام اين زبانها در اسناد رسمی ايران اجتناب کند. حتی در قانون اساسی جمهوری اسلامی و در اصل معروف 15 آن، با وجود اينکه "استفاده‏ از زبانهاي‏ محلي‏ و قومي‏ در مطبوعات‏ و رسانه‏ هاي‏ گروهي‏ و تدريس‏ ادبيات‏ آنها در مدارس‏، در كنار زبان‏ فارسي" را‏ آزاد اعلان کرده است، اما  هرگز نام زبانها رايج در ايران در قانون اساسی آن، يعنی زبانهای ترکی، کردی، بلوچی، عربی و ترکمنی... قيد نشده است. بنابراين از قيد پرسش زبان در سرشماری ها که ميتواند به زبانهای رايج در ايران با نامهای مطرح آن زبانها رسميت بدهد اجتناب شده است. و با اين تفاسير ميتوان همچنان سايهء شوم نژادپرسی فرهنگی را بر دستگاه ايدئولوژيک رژيم حاکم کاملاً مشاهده کرد. &lt;br /&gt;2-     آگاهی از وضعيت آمار زبانی و به تبع آن ترس از آمار زبانی در ايران است که نشان ميدهد، متکلمين به زبان فارسی، اقليتی در کل جامعه ايران را تشکيل ميدهند و طبيعی است که سيطره اقليت بر اکثريتی بزرگ از هر نظر که بوده باشد ضد انسانی، استبدادی و در ايران ا مروز کاملا نژادپرستانه است. و به نظر می رسد که علت اصلی اجتناب رژيم برای جمع آوری اطلاعات و دانش در خصوص آمار زبانی در ايران نيز بر اين درک رژيم استوار بوده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما مطرح شدن تدريجی مسئله زبان در مرکز آمار ايران نيز بر اين مبنا استوار است که سياست آسيملاسيون رژيم که هرساله با توسل به تحقير و توهين به مليتهای غيرفارس و با برنامه ريزیهای خرد و کلان آشکارا به تعداد کسانی که در جلد فارس زبانان ظاهر می شوند افزوده می شود و اين بتدريج و در يک زمانبندی معين زبان فارسی را از نظر آماری به زبان اکثريت مردم ايران تبديل می کند و آنگاه است که رژيم ابائی ندارد که آمار زبانی را در ايران به اجرا بگذارد و فاتحهء زبانهای ديگر را با عنواين خرده فرهنگ و خرده زبان بخواند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته در اين مرحله، يکی ديگر از علل گنجاندن پرسش زبان در جزوه "کلياتی در مورد سرشماری" از سوی مرکز آمار ايران، مي تواند به خاطر اقناع مجامع بين المللی باشد که توجه رژيم جمهوری اسلامی به مسئله زبان در ايران را برجسته می کند. به اين معنا ممکن است در جزوه کليات سرشماری مرکز آمار پرسش زبان را تنها بخاطر فريب افکار عمومی جهانی مورد توجه قرار داده باشند. چرا که در چند سال اخير رژيم در اغلب قطعنامه های مجامع بين المللی و قطعنامه های اتحاديه اروپا به نقض حقوق اقليتهای قومی و مذهبی محکوم شده است.&lt;br /&gt;...................................&lt;br /&gt;لينکهای لازم برای بررسی موارد ذکر شدن در متن مقاله&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; (1) &lt;a href="http://www.mpo-as.ir/pdf/sarshomari_1385.pdf"&gt;http://www.mpo-as.ir/pdf/sarshomari_1385.pdf&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;(2) &lt;a href="http://www.sci.org.ir/portal/faces/public/census85/census85.forms/census85.firms"&gt;http://www.sci.org.ir/portal/faces/public/census85/census85.forms/census85.firms&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116582785193742264?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116582785193742264/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116582785193742264' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116582785193742264'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116582785193742264'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/12/70.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116574087889847271</id><published>2006-12-10T00:53:00.000-08:00</published><updated>2006-12-10T00:54:38.963-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;یادمان ِ استاد ستار بلوچ برگزار شد&lt;/span&gt;   &lt;br /&gt; مراسم يادبود استاد ستار بلوچ خواننده و آهنگ ساز شهير بلوچستان ، با شکوه تمام در عصر روز شنبه ۴ آذر ماه ۱۳۸۵ در نروژ برگزار شد. اين مراسم که با همکاری گروه موسيقی " فاضل ء ِ زيملی ديوان " به سرپرستی استاد عبدالرحمن سوری زهی و " بلوچستان ء ِ راجی زرمبش " تدارک و سازماندهی شده بود ، جلوه ای از يک کار موفق گروهی بود که، در نوع خود ، چه به لحاظ کيفی و هم از نظر گستردگی استقبال بلوچها ، دوستان کُرد و نروژيها، در اروپا بی سابقه بود.اجرای برنامه های شعر و آوازخوانی و رقص فردی و جمعی توسط نوجوانان ، طراوت و حلاوت ويژه ای به مراسم بخشيده و شور و شعف خاصی در ميان حضار ايجاد کرده بود.اجرای موسيقی های خاطره انگيز از ساخته های استاد ستار، از سوی استاد عبدالرحمن سوری زهی به همراهی نوازنده نروژی خانم آنه هيتا و آقای احمد و با خوانندگی زيبای شيخ زبير ، نور و فيض بلوچ، حال و هوای ديگری ايجاد کرده و حضار را به کوچه باغهای خيال انگيز ديار روان ساخته بود.بدون ترديد چنانچه همفکری وتلاش مستمر خانمها در هر چه پر بارتر برگزار کردن اين برنامه نبود، اين مراسم با کمبودهای زيادی مواجه می شد و به اين موفقيت دست پيدا نمی کرد. در همينجا از زحمات بی دريغ خانمها قدردانی نموده و صميمانه از آنان سپاسگزاريم.چنانچه معتقد باشيم که مبارزه فرهنگی بخشی از مبارزه سياسی در راستای احقاق حق تعيين سرنوشت ملتهای تحت ستم است ، برگزاری شب شعر و داستان خوانی ، برگزاری نمايشگاه های هنری ، اجرای کنسرت و قدردانی از بزرگان ملتمان ، ما را از خود بيگانگی به سمت خود باوری وهويت جويی سوق خواهد داد.با بزرگداشت ياد استاد ستار چنانچه توانسته باشيم اندکی حتی در شناساندن او به نوجوانان و جوانان خارج کشور کمک کرده باشيم و به اندازه کاهی از کوه خدمات او را ارج نهاده باشيم ، ما به هدف والای خود رسيده ايم.بلوچستان سبز بات!     بلوچستان ء ِ راجی زرمبش                 کميته نروژ ــ ۲۵/۱۱/۲۰۰۰۶     &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116574087889847271?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116574087889847271/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116574087889847271' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116574087889847271'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116574087889847271'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/12/blog-post_116574087889847271.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116574066606615551</id><published>2006-12-10T00:50:00.000-08:00</published><updated>2006-12-10T00:51:07.590-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;سربازان گمنام امام مهدی از فعال بودن  جنبش پر افتخارزرمــــبـــش می ترسند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;امروزه تعدادی از یاران بیبگر بلوچ ,اینترنت را تبدیل به جبهه جنگ بر علیه مردم مظلوم  سیستان و جنبش پر افتخارزرمــــبـــش  کردند&lt;br /&gt;این کوته فکران دشمن اصلی ملت بلوچ را فراموش کردند به جای مبارزه با رژیم کثیف آخوندی به جان این جنبش افتادند&lt;br /&gt;راستی چرا این نویسنده های گمنام از فعال بودن این جنبش می ترسند؟&lt;br /&gt; چرا این نویسنده های مشکوک شهامت ندارند که با اسم اصلی خود انتقاد کنند؟&lt;br /&gt;چرا سایت های بلوچی چرندیات این آدمکهای برفی را در سایت خودشان  منتشر میکنند ؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116574066606615551?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116574066606615551/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116574066606615551' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116574066606615551'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116574066606615551'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/12/blog-post_10.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116567820149636988</id><published>2006-12-09T07:27:00.000-08:00</published><updated>2006-12-09T07:30:01.703-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اطلاعیه سازمان زنان کو مه له&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به منظور :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1-      دفاع از حقوق وخواسته های زنان و جنبش آزادیخواهی آنان در جامعه کردستان  و نیز پشتیبانی از مبارزاتشان علیه ستم و تبعیض جنسی در حکومت جمهوری اسلامی ایران ،&lt;br /&gt;2-      متشکل کردن زنان مبارز و مترقی کردستان در صفوف کومه له – سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران،&lt;br /&gt;3-      شنا ساندن تا ریخ مبارزاتی زنان کومه له در طول سه دهه گذشته ،&lt;br /&gt;4-      آموزش و ارتقاء سطح آگاهی وتسلط سیاسی زنان در صفوف کو مه له و نیز تلاش به منظور سهیم شدن و مسئو لیت پذیری آنان  در کلیه سطوح و جنبه های فعالیت حزبی ،&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کمیته مرکزی کومه له ، منتخب کنگره یازدهم ، در اولین پلنوم خود امر تشکیل سازمان زنان کومه له را به تصویب رسانید. چگونگی نحوه فعالیت و برنامه های کار این سازمان در آینده به اطلاع همگان خواهد رسید .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                     کومه له – سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان ایران&lt;br /&gt;                                            &lt;br /&gt;                                              نوامبر 2006&lt;/span&gt;gvisit();&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116567820149636988?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116567820149636988/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116567820149636988' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116567820149636988'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116567820149636988'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/12/1-2-3-4.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116549505441314356</id><published>2006-12-07T04:36:00.000-08:00</published><updated>2006-12-07T04:37:34.656-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;هراس مدعیان روشنفکری فارس از طرح مطالبات ملی در مجامع جهانی و بین المللی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;از بحران کاریکاتور بدین سو حرکت ملی آذربایجان همراه با جنبشهای ملی در الاحواز، بلوچستان و کردستان موفقیتهای مناسبی در عرصه بین المللی کسب نموده است. حوادث روز اول خرداد در تبریز و سایر شهرهای آذربایجان و اعتصابات اول مهرماه با توجه به ماهیت بشردوستانه، مدنی و صلح آمیز خود توانست نگاه نهادهای بین المللی حقوق بشر را بسمت آذربایجان جنوبی منعطف نماید. چیزی که اصلا خوشایند شونیسم فارس نبود. خبرگزاریهای معتبر جهان اقدام به انعکاس اخبار مطالبات حق طلبانه ملت آذربایجان نمودند و هر از چندگاهی با برگزاری کنفرانسهای بین المللی و با همکاری کمیسیونها و نهادهای حقوق بشر در اروپا و کانادا موجبات عصبانیت نژادپرستان فارس را مهیا نمودند. انتشار گزارشات پی درپی سازمان عف بین الملل در مورد بازداشت شدگان آذربایجان و پخش گزارش ویژه وزارت خارجه آمریکا و شورای اروپا  مبنی بر وجود ستم ملی مضاعف و سرکوب فعالین ملی در آذربایجان برای اولین بار موقعیت برتر و ممتاز آذربایجان جنوبی را در معادلات منطقه ای و بین المللی به اثبات رساند.&lt;br /&gt;اپوزسیون فارس و مدعیان روشنفکری آنها بجای تمکین در مقابل این خواسته های دمکراتیک و انسانی ملل تحت ستم ایران همانند روشهای پیشین و منسوخ خود فعالین ملی را به عنوان خائنین و عوامل قدرتهای جهانی معرفی نمودند. در این بین شاید اظهار نظر محسن سازگارا که سرنوشت فروپاشی و یا اتحاد ملل ایران در قالب فدرالیسم را منوط به صندوقهای رای می داند قابل تعمق باشد.&lt;br /&gt;اخیرا فردی به اسم دکتر مهرداد پاینده با مقاله ای تحت "عنوان بالکانیزه کردن ایران راه‌حل مشکل نیست! " در سایت اخبار روز(http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=6560 ) ترس و نگرانی عمیق خود را از اوج گرفتن مطالبات ملی در آذربایجان جنوبی برملا ساخته است. نویسنده محترم در قسمتی از مقاله خود می نویسد:&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;متأسفانه یکی از نتایج تعمق و بازنگری در طرح حمله نظامی به ایران با احتساب زیانهای بالای آن، مطرح شدن استراتژی دیگری ـ دامن زدن به مسائل قومی ـ در ایران است. یعنی تلاش در استفاده ابزاری از گروههای قومگرا منسوب به اقوام ایرانی است که در برخی از مناطق کشور اکثریت جمعیت را به نسبت دیگر ایرانیان، به خود اختصاص می ‌ دهند. به عنوان نمونه اقدام به تحریک و بسیج برخی از دستجات آذربایجانی حول محور «ستمی» که توسط «فارسها» طی «دهه ‌ ها» به آذربایجانیای کشور رواداشته شده و همچنین تبلیغ و تحریک آنها بر گرد خواست نزدیکی به «جمهوری آذربایجان» در شمال ایران در میان این دسته ‌ ها. هدف از چنین طرحهائی از یک سو تضعیف ایران از درون از طریق ایجاد و افزایش درگیریهای دولت مرکزی و از سوی دیگر زمینه ‌ سازی برای تجزیه ایران به شیوه ایجاد تحریک و اغتشاش در مناطق حاشیه ‌ ای کشور، تلاش برای کشیدن مرزهای جغرافیائی جدید بر اساس قومیت ‌ ها، نامیدن برخی از استانهای ایران نظیر آذربایجان یا ترکمن صحرا با عنوان «آذربایجان جنوبی» یا «ترکمنستان جنوبی» (ترکیبی از نام این استانها و اسم کشورهای همسایه ایران) و به موازات چنین طرحها و اقداماتی، پراکندن تبلیغاتی نظیر وجود «شوونیسم فارسها» می ‌ باشد، آن هم پس از بیش از سه هزار سال زندگی مسالمت ‌ آمیز مردم و اقوام مختلف این کشور با هم!&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;ظاهرا صبر و تمکین بیش از حد ملت آذربایجان در طول سالیان گذشته موجب سو تفاهم آقایان شده است. ملت آذربایجان تا پیش از نزدیک به صد سال گذشته اکثریت مواقع در ایران حکمروائی داشته و هیچ گاه زبانهای غیر تورکی را غیر رسمی ننموده است. در زمان حکومت خاندان تورک اثری از ستم ملی بر فارسها و غیر فارسها در ایران نبوده است. اما از صد سال به این سو با قدرت گرفتن شونیسم فارس در ایران زبان تورکی غیر رسمی و غیر قانونی اعلام شده، مبارزان ملی آذربایجان اعم از ستارخان، باقرخان، شیخ محمد خیابانی، مرحوم پیشه وری، مرحوم شریعتمداری و... به طرز فجیعی به شهادت رسیده شدند.&lt;br /&gt;شهید شدن نزدیک به سی هزار نفر در زمان حکومت ملی مرحوم شهید پیشه وری چیزی نیست که به این سادگی از حافظه تاریخی ملت آذربایجان پاک شود. تحریف تاریخ آذربایجان و تحقیر و توهینهای بی حساب و کتاب در حق این ملت باعث شده که روشنفکران ملی در آذربایجان با قطع امید از شعارهای توخالی شونیسم فارس تنها و تنها به فکر منافع ملی ملت آذربایجان بوده و در راه احقاق حقوق اولیه و انسانی ملت خویش دست به مبارزه ای طولانی و خستگی ناپذیر بزنند و در این بین به اصطلاح روشنفکران فارس با پشت پا نمودن و عدم تمکین در برابر حقوق دمکراتیک ملی ملل غیرفارس زمینه فروپاشی ایران را فراهم می آورند. نویسنده محترم حتی از نامیدن مناطق آذربایجان به نام اصلی و واقعی خود نیز شدیدا ناراحت است. آیا این ناراحتی چیزی غیر از وجود رسوبات افکار نژادپرستانه و شونیستی در ذهن و عقیده نویسنده محترم است؟&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;همچنین وی در قسمت دیگری از مقاله خود می نویسد:&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;از همان زمان مهاجرت نخستین اقوام آریایی در میانه هزاره دوم پیش از میلاد مسیح به این واحد جغرافیائی، نام ایران بر این سرزمین نهاده شده است. در آن سرزمین زبان فارسی از زمان پیدایش زبان رسمی و غالب در کشور بوده و تا امروز در همین جایگاه به بقای خود ادامه داده است.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;و امروز پس از ٣ هزار سال زندگی مسالمت ‌ آمیز ایرانیان باهم و در یک واحد جغرافیای سیاسی، ناگهان اقدام به نگاشتن «تاریخ» جدیدی می ‌ شود: تاریخ ستم بر اقوام، کشتار و سرکوب قوم کرد، عرب، آذری، بلوچ و ترکمن! ناگهان ایران سرزمینی می ‌ شود شکل گرفته از قوم سرکوبگر فارس و سایر اقوام تحت ستم غیرفارس!&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;به نظر می رسد روشنفکران فارس هرگز صدای "هارای هارای من تورکم" و " منیم دیلیم اولن دئییل باشقا دیله دونن دئییل" میلیونها آذربایجانی را نخواهند شنید. اگر زبان فارسی، زبانی تحمیلی برای آذربایجان و سایر ملل غیر فارس نبود پس چرا ملت آذربایجان یکصدا خواهان تحصیل به زبان مادری خود شد؟ زبان فارسی در کدام رفراندومی به عنوان زبان رسمی همه ملل غیر فارس تعیین شده است؟ اصرار بیش از حد بر موقعیت زبان فارسی بیانگر نکته ای در خور توجه است و آنهم چیزی نیست جز عقب ماندگی اجتماعی-فرهنگی و سیاسی نخبگان فارس از قافله تمدن جهانی.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;وی در قسمتی دیگر از مقاله خود با اشاره به اظهار نظر یک نویسنده امریکائی بنام رالف پترز می نویسد:&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;پیشنهاد او- رالف پترز- برای ایران چنین است: «ایران، کشوری بزرگ با مرزهای پرتنش، بیشتر قلمرو خود را به نفع آذربایجان متحد، کردستان آزاد، دولت عربهای شیعه و بلوچستان آزاد ازدست خواهد داد، اما بجای آن ایالتهای پیرامون هرات در افغانستان کنونی را بدست خواهد آورد، منطقه ‌ ای با گرایش تاریخی و زبانی به فارسها. بدین ترتیب ایران در نهایت دوباره یک دولت خالص فارس خواهدشد، البته با پرسشی مشکل که آیا بندرعباس لازم است ایرانی بماند یا به دولت عربهای شیعه واگذار شود».&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;بالاخره یک نفر آمریکائی منطقی هم پیدا شده تا صدای ملل مظلوم غیر فارس در ایران را بشنود و بر اساس خواست ملل منطقه و واقعیتهای اجتناب ناپذیر اظهار نظری نماید. اگر شما اظهار نظر این آقا را قبول ندارید کمی دیگر صبر کنید. جبر تاریخ شما را نیز روزی مجبور به قبول واقعیتهای ایران و منطقه خواهد نمود.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;وی همچنین ناراحتی عمیق خود را نسبت به کشور آلمان و کنفرانسی که قرار است در آنجا برگزار شود چنین بیان می کند:&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;مشابه چنین روندی در آلمان نیز مشاهده می ‌ گردد. سازمانها و نهادهائی در این کشور بدون توجه به ماهیت امر و به جای تکیه بر حقوق شهروندی و دفاع از حقوق فردی افراد متعلق به گروههای قومی یا دفاع از آزادی ادیان و بحث و بررسی راههای پیشبرد حقوق دمکراتیک در کشورهای این منطقه از جمله ایران، به طرح و بحث مسئله «ستم ملی» می ‌ پردازند. نمونه ‌ ای از چنین گردهمائی ‌ ها سمینار دو روزه ‌ ای است که قرار است در نوامبر ۲۰۰۶ و تحت عنوان «ایران امروز: کردها و دیگر اقوام در اپوزیسیون» به ابتکار «آکادمی پروتستان باد بول» در چهارچوب برنامه عمومی مورد بررسی این آکادمی یعنی «روابط بین ‌ المللی و تحولات آن» برگزار شود. این سمینار دوروزه البته از یاری و همکاری «مرکز بین ‌ المللی حقوق بشر کردها» ( IMK ) و همچنین شرکت «موسسه تحقیقاتی و ارتباطات خاورمیانه» ( THE MIDDEL EAST MEDIA RESERCH INSTITUTE )، که به دولت اسرائیل نزدیکی دارد، برخوردار بوده و با دعوت و حضور تعداد سازمان، حزب و چهره ‌ های گمنام تحت عناوین مختلف؛ کرد، آذربایجانی، ترکمن، عرب وبلوچ برگزار می ‌ گردد. جالب توجه این که در چنین مجامعی دیگر سخن از ایرانیان کرد و آذری و بلوچ و... نیست، بلکه صحبت از ملتهائی است که ناگهان پس از سه هزار سال دیگر خود را ایرانی ندانسته یا خود را ملزم به ایرانی بودن نمی ‌ دانند. جای شگفتی بسیار است که افرادی از میان سیاستمداران آلمان (شاید تنها به این خاطر که برای آنها «دفاع از حق تعیین سرنوشت ملت ‌ ها» امر مشروعی است) بدون هرگونه دانش و اطلاع دقیق در باره این منطقه و در باره تاریخ و ترکیب قومی ایران در چنین بازی ‌ هائی شرکت می ‌ نمایند. البته در این سمینار شرکت سیاستمداران آلمانی در بخش پایانی برنامه و به صورت میزگردی درنظرگرفته شده است. این میزگرد در جمع و با حضور عده ‌ ای که خود را نمایندگان «ملتهای» کرد و آذری و بلوچ و عرب و... خطاب می ‌ کنند، تحت عنوان «رابطه پارلمان آلمان و اتحادیه اروپا با اپوزیسیون ایران» برگذارخواهد شد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;اپوزیسیون فارس همیشه در خارج از کشور جلسات و کنفرانسهای بی شماری برعلیه جمهوری اسلامی برگزار می کند و به اصطلاح کک کسی هم نمی گزد. اما از موقعی که فعالان آذربایجانی موفق به نفوذ در نهادهای حقوق بشر اروپا و آمریکا شده اند شونیسم فارس شدیدا ناراحت شده است. سوالی که مطرح است اینست که شما چقدر به آزادی بیان معتقد هستید؟ چرا از طرح آزادانه مباحث وحشت دارید. آیا شما اساسا به اصل حق تعیین سرنوشت معتقدید؟ اگر معتقد هستید و یا ادعا می کنید که دمکرات هستید بگذارید ملل غیر فارس برای خود تصمیم بگریند. و نه ما و نه شما حق انتخاب بجای سایر ملل را نداریم. شما نیز بایستی در مقابل خواسته های ملی ملل عیر فارس تمکین کنید اگرچه به نفع شما نباشد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;وی در قسمت پایانی مفاله اش چنین نتیجه گیری می کند:&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;ایران زمین در درازای سه هزار سال حیات و بقای خود، همواره سرزمینی بوده است که مهاجران و تازه ‌ آمدگان در آن امکان سکنا و صرف ‌ نظر از رنگ و نژاد، زبان، دین و اعتقاد و جنسیت در این کشور امکان بود و باش یافته ‌ اند. امروز سیاستی که در عمل در جهت انهدام و از هم ‌ پاشیدن چنین سرزمین و فضای فرهنگی گام برمی ‌ دارد چیزی جز نابودی و بالکانیزه کردن ایران بدنبال نخواهد داشت. چنین سیاستی به هیچ ‌ روی از عقل و خرد فرمان نبرده و چنین سیاست غیرعاقلانه ‌ ای نمی ‌ تواند راه ‌ حلی برای مشکلات امروز این منطقه باشد.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;اگر ایران فروبپاشد به یقین بدانید که روشنفکرانی چون شما عامل اصلی این فروپاشی میمون خواهید بود. شما با دهن کجی به خواست ملل غیر فارس و اصرار بیش از حد بر آرمانهای نژاد پرستانه فارس ایران را به سراشیبی فروپاشی می کشانید. آذربایجان و سایر ملل غیر فارس ساکن ایران تصمیم خود را گرفته است. آنها خواهان برسمیت شناخته شدن حقوق ملی خود هستند. بیاید شما نیز به صف دمکراتهای واقعی بپیونید. بگذارید ملل ساکن در ایران سرنوشت ایران را تعیین کنند. همچنانکه در سایر مناطق جهان نیز اتفاقات مشابه بسیاری بوده است.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;گله جک بیزیمدیر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;احسان تبریزلی &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116549505441314356?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116549505441314356/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116549505441314356' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116549505441314356'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116549505441314356'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/12/blog-post_07.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116525415558309773</id><published>2006-12-04T09:41:00.000-08:00</published><updated>2006-12-04T09:42:35.793-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#990000;"&gt;لَجّءِ دروهگ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;نبیسوک: الف الف مسکان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنت سال پیش، من گونڈیں نبشتانکے "دروهگ" ءِ سرحالءَ نبشتگ ات و په "زرمبش" ءِ سایت ءِ دیم داتگ ات. اے نبشتانک انگت هم سایتءِ  بلوچی بہرءَ هست انت، نبشتانک چوش انت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; جگر کـپّ  و دل ترکّيت، چَـمّ هون گُل گُل کننت و ساه ڈکّيت؛ وهديکه دپءَ دوچ&amp;shy; انت، چَـمّاں کور، دستاں چه پُشتءَ بندانت، پاداں گُـڈانت و باسکاں بوريننت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گُناه چی&amp;shy; انت و ميار کُجام؟&lt;br /&gt;گُناه، وطنءَ مات گشگ؛ راجدوستیءِ واهگ.&lt;br /&gt;گُناه، دراں ڈيهیءَ مُلکءِ اومان؛ ميار، راج و سيادانی ديدارءِ ارمان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چه اشاں مستریں گُناه و ميار دگه چے بيت کننت.&lt;br /&gt;کۓ&amp;shy;انت که اے گناهءَ وتی پيسریگیں گناهانی سرا سربار کنت و وتارا چه مُلکءِ بهشتی دامنءَ زبهر، بلے پدا هم چو اومان بکنت:&lt;br /&gt;"مئے مَکّه و ماس&amp;shy;انت وطن&lt;br /&gt;نئيلوں وطن شاهانگین"&lt;br /&gt;کئے&amp;shy;انت که وتی راجدوستی واهگءِ ميارءَ وتی سرا زيران و انگت هم کوکار کنانءَ به گُشيت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"ما هانلءِ مُلکءَ نَدَوں&lt;br /&gt;جورين بَدان دلمانگین"&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راست&amp;shy; انت که مئی روکپتی بلوچستانءِ گيشتريں ورنايانی دراں ڈيهی په روزگار و شرتریں و آسيدگیں زندےءِ واهگءَ نه بيتگ&amp;shy;ات، بلکیں سياسی نگيگیں جاورانی سببءَ آهاں، دگه راه و درے بيد چه دران ڈيهیءَ نديست.&lt;br /&gt;آهانی اميت و باوراَت که سياهیں دَور زيت کُـٹیت.&lt;br /&gt;چيا که آهانی جُهدءِ تمردين ورنائیں کاروان وتی گمانءَ، تهاریں شپءِ راهءَ بُرّان ديم په سُهبءِ روشنايیءَ تیزی ءَ روان&amp;shy;اَت.&lt;br /&gt;بژن&amp;shy;اِنت و ارمان که چه کاروانءِ راهياں، بازینے سرپد نه بيتگ&amp;shy;اتنت که جُهدءِ اے راه گونڈ و مادن نه&amp;shy;انت بلکین دراج، تاب و پيچ، گَر و کنڈگ و گوں شِلّ&amp;shy;سریں اندوهاں هواریءَ، روان ببيت.&lt;br /&gt;همے ناسرپدی و پدا ايمانءِ سُستی و دور نچاریءَ آهانی پيسریگیں واهگ اشکند کت و ارمان گُـٹ&amp;shy;گير.&lt;br /&gt;بازينےءَ جهدءِ کاروان دروه&amp;shy;اِت و نوں چه اِشیءَ شموشکار که:&lt;br /&gt;"درکپتگوں                 سربازیءَ&lt;br /&gt;ما په پڑءَ                  مردانگین"                    &lt;br /&gt;ای دروهگ دردے&amp;shy;اِنت که آيیءَ هر وطنپال و راجدوست ماريت؛ سَد اپسوز کنت و هزار ارمان، بلے چشین کولنجءَ کجام راجدوستین بلوچ پُـسّگ سَگّ&amp;shy;اِت کنت وهديکه اشکنت لھتے چو هما بے ھاٹیگیں سردارانی وڑا که آهاں ماں سيبیءَ، انگريزءِ بَگّهیءَ گردن چيردات و اسٹیشنءَ بُرت.&lt;br /&gt;بیا که اے چنت سال پیش ءِ دانک ءَ، نوں گالے گیش کنیں:&lt;br /&gt;کئے اتنت که دروه اِتش جُهدءِ کاروان؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وهدیکہ سربیت انت،&lt;br /&gt;یورپ ءِ ملگزاریں زیداں،&lt;br /&gt;آ موسمی ترهوراں&lt;br /&gt;کیگداں وش چاملین گون&lt;br /&gt;بیت انت کیفاں هنوش لہتے.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کئے اتنت که دروه اِتش جُهدءِ کاروان؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وهدیکہ بیت لھڑ آهانی ایرموش،&lt;br /&gt;چو هُژبُرءَ بیت انت سسّاءِ تند بُران،&lt;br /&gt;ایرجیگ اش بیت جهدءِ ایمان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کئے اتنت که دروه اِتش جُهدءِ کاروان؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کلوه رس اِت چه سیه پاگاں،&lt;br /&gt;پلک شود بنت پیشی میاراں&lt;br /&gt;بلوٹنت پهلی و به جننت جوکاں.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کئے اتنت که دروه اِتش جُهدءِ گلگ تَنکین دراں ڈیهیءَ ؟&lt;br /&gt; لہتے چه عهدان فراموش&lt;br /&gt;لہتے کیفاں گون هنوش&lt;br /&gt;لہتے ،&lt;br /&gt;سنگت اتنت نیم راهی&lt;br /&gt;رُمبے،&lt;br /&gt;دلیکیم جهدءِ سوبءَ&lt;br /&gt;بُرّے،&lt;br /&gt;چو مدامی وڑ و پیما&lt;br /&gt;وهد و پاسءِ شوهازءَ&lt;br /&gt;بجنت تجءََ زیمی&lt;br /&gt;بکنت زهرءَ تالان&lt;br /&gt;ڈیل و بالادءَ مِکّین&lt;br /&gt;یا،&lt;br /&gt;تُگءَ مان گرکی تلءَ.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کئے اتنت که دروه اِتش جُهدءِ کاروان؟!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بے شک چه اشان لہتے بلوچستان راجی زرمبشءِ رِداں هم هور بیتک انت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگاں جُهدءِ گریشگءَ، رسترانی هولاسگءِ ترسءَ امپاس بیگ؛ اگاں جُهدءِ بے گوازین زرءِ گُبّءَ، تیابءِ په وهد سر بیگءَ دلجمی دیگ چه "زرمبش"ءِ وسءَ دراَت. اشیءَ هچ راجدوست و سیاسی زانتکار، "زرمبش"‏ءَ راجدشمنی نزانت. البت مردم گشت کنت که جاورانی بدلیءَ، "زرمبش"ءِ سرا هم اثر کت و جُهدءِ گام کنٹ تر بیت انت، بله ایوکءَ "زرمبش" نه ات بلکین ایرانءِ سیاستءِ پڑءَ کم و گیش درستین گلّ و هوربند اے جاورءِ آماچ بیت انت.&lt;br /&gt;پانزده سالءِ مشکوکین وابءِ بهتام نه ایوکا  "زرمبش"ءِ پلگارین سسّا و راجی کردءِ دامنءَ پولنگ نه کنت بلکین بهتام جنوکءِ راجدوستیءَ مشکوک پیش داریت.&lt;br /&gt;گوستگین سئے چار سالان یا چه یازده سپتمبرءِ واقعهءَ رند، گون جاورانی تیزرواجین بدلیءَ، بازین گل و هوربند و انترنتی سایت و گروپ جوڑ بیتگ انت و امیت انت که اشانی کرد و جهد چو کرگُشکی ترانجان مه بنت، ایوکا بلوچستان راجی زرمبش بیتگ که راجی جهدءِ بیرک برزی داشتگ و راجی فکرءِ تالان کنگءَ جهد و کوشش کتگ.&lt;br /&gt;انسان چه هروڑین کشت و کوشءَ بیزارنت، سرءِ بُرّگ انسانی کردے نه انت بلے اگاں هما کس انسانےءَ گون کنٹیں کارچےءَ هلار بکنت، آییءَ مردم چے گشت کنت، چونین نامے بندگ بیت، شما به گش اِت. چه منی عقل و هوشءَ در انت.&lt;br /&gt;"بلوچستان راجی زرمبش"‏ءِ گون ایرانءِ حکومتءَ په بلوچانی کشت و کوشءَ هور بیگءِ بهتام هم گون کنٹیں کارچءَ سرءِ بُرّگ انت. چشین ناروا و غیر انسانی بهتامءَ ایوکا چو ناسرپد و هنوشین "امیر بلوچ"( آییءِ نبشتانک، سوالی از بلوچستان ‏ءِ راجی زرمبش) و یا راجدشمنے جت کنت و بس.&lt;br /&gt;منی هیالءَ "بلوچستان ‏ءِ راجی زرمبش" نه گون چشین بهتامان پولنگ بیت انت و نئیکه آییءِ جهد ایرماد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بشیر بیدار گشیت:&lt;br /&gt;تو بجن تژن و به بند بهتام&lt;br /&gt;په گشگ وژنام نه بیت بنّام&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امیت انت  "بلوچستان راجی زرمبش"‏ءِ سروک، باسک. هم خیال وتی راجی سسّاءَ مادنین کشکءَ روان و ھمے پیما گشان ببنت:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نه بجّان اچ وتی قولءَ&lt;br /&gt;روان هر حال و هر ڈولءَ  *&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* گل خان نصیر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116525415558309773?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116525415558309773/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116525415558309773' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116525415558309773'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116525415558309773'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/12/blog-post.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116525345138944350</id><published>2006-12-04T09:28:00.000-08:00</published><updated>2006-12-04T09:30:51.956-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;                            &lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;  شانزدهم آذر، در شرایطی دیگر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با گرامیداشت یاد دانشجوی دانشگاه آزاد سبزوار، توحید غفارزاده،&lt;br /&gt;که در آستانه فرارسیدن 16 آذر، به دست جانیان اجیرشده رژیم اسلامی، به قتل رسید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکبر تک دهقان&lt;br /&gt; 11 آذر 1385- 2 دسامبر 2006&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روز 16 آذر، روز دانشجو، در پیش است. این نماد مقاومت ضد دیکتاتوری و تجسم انقلابیگری نسل جوان، در سرزمین شکنجه و اعدام و گورهای دسته جمعی، و جولانگاه ضد انسانی ترین اشکال سلطه گری، فرامیرسد؛ روزی که طی بیش از نیم قرن در این کشور، امید و استقامت و کار و تلاش، برای برانداختن حکومت فقر و سرکوب و آدمکشی را، فراخوان داده است. دانشگاه، امروز علیرغم محدود شدن هر چه بیشتر حقوق اولیه دانشجویان، اخراج و تعلیق اکثریت دانشجویان مبارز، تاخت و تاز علنی دسته جات تروریست و حتی آغاز تفکیک جنسی اما، در شرایط سیاسی بمراتب رشد یافته تری، نسبت به سالهای قبل قرار دارد. اگر مبداً نضج گیری جنبش جدید دانشجویی را، 18 تیر سال 1378 محسوب کنیم، طی 7 سال، هم اینک، اولین مرحله جدید، و شرایط مساعد استقلال یابی آن، فرا رسیده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اعتراضات به عادت تبدیل شده در دانشگاهها، تمام یک سال اخیر را پوشانده است. در سالهای گذشته، هنوز توسل به مقاومت عملی، بجز در حالت یک شورش خودانگیخته، وجود نداشت. روحیه اعتراض بی پرده و دخالتگری سیاسی در سرنوشت کشور، در سطوح اولیه رشد آن قرار داشت. وضعیت حاکم بر مراکز آموزشی، آشکارا از شرایط ترور سالهای قبل، متأثر بود. امروزه دیگر، اعلام مواضع روشن علیه سرکوبگری، و به زیر سوال بردن این دستگاه ددمنشی، به واقعیتی تکرار شونده ارتقاء یافته، به بخشی از هویت سیاسی جنبش دانشجویی، فراروئیده است. توده دانشجو از زیر آوار کشتارهای دسته جمعی، و بختک دستگاه عریض و طویل ترور، پس از طی روندی عکس العملی علیه عوامفریبی اصلاح طلبان اسلامی، بتدریج بمثابه یک نیروی اجتماعی مستقل، سربلند میکند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیروی اجتماعی دانشجو و اعتراضات روزمره آن، هنوز از معضلات اساسی و انکارناپذیری رنج میبرد. کاستیهای بزرگ موجود، به هیچ شکلی، جز از طریق تلاش مستقیم و آگاهانه در این جهت، قابل حل نیست؛ میانه بازی و تبدیل مبارزه به موضوعی تفریحی- مجازی، نظیر جریانات چپ اپورتونیست( راه کارگر و  " کمونیسم" کارگری ) و چپ منفعل در خارج ( مدعیان منتسب به تاریخ فدایی- اقلیت و حزب " کمونیست" کومله)، نتیجه ای جز الصاق جنبش دانشجویی به  جریان اصلاح طلبی اسلامی و لیبرالیسم ارتجاعی را، بدنبال نخواهد داشت. در حالیکه در جامعه ای که سرنوشت آن، حتی سرنوشت حل معضلات خاورمیانه، به یک تحول انقلابی پیوند خورده است، ارتجاعی ترین راه حل، یعنی کشاندن کشور به جنگ داخلی و بحرانهای فرسایشی بی انتها، همانا میداندار شدن دوباره اصلاح طلبان اسلامی است. از این طریق روشن است، که پرداختن به کاستیهای کنونی جنبش دانشجویی، بمثابه نیروی متحد طبقه کارگر، تا چه میزان اهمیت دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نسل مبارز گذشته در دانشگاهها، که نقشی بسیار مؤثر در زمینه سازی و به پیش راندن انقلاب بهمن ایفا کرد، هنوز از شرایط سیاسی مقطع سال 32 دور نشده، شکست ناشی از کودتا، بر فضای دانشگاهها، سنگینی میکرد. بتدریج تا انتهای دهه 30، دانشگاههای کشور، انباشته از دانشجویانی گردید، که خود در روزهای وقوع کودتا، در دوران دانش آموزی قرار داشته، از جریان محافظه کار وابسته به حزب توده و جبهه ملی، متأثر نشده، بلکه از درک علل شکست جنبش دموکراتیک- کارگری و عواقب تحقیر آمیز آن، تأثیر گرفته بودند. فضای حاکم بر بحثهای محیطهای دانشجویی در دهه 30، قبل از هر چیز، بر نقد عملکرد جبهه ملی و حزب توده متمرکز گشته، زمین بکری برای رویش جوانه های نسل بعدی دانشجویان کمونیست، و توسل به مبارزه ای انقلابی، در پرتو نتایج این نقد را، فراهم ساخته بود. از میان این نسل جدید، جریان نوین جنبش دانشجویی و چپ انقلابی نزدیک به آن، شکل گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دانشگاه و جنبش دانشجویی در دوره مبارزات ضد سلطنتی، متأثر از کودتای امپریالیستی 28 مرداد سال 32، خصلت ضد سلطنتی و ضد امپریالیستی آشکاری داشت. بزرگداشت روز 16 آذر، نه بعنوان یادآوری روز خاص یک صنف اجتماعی، یا برگزاری مراسم عزاداری، بلکه اقدام تهاجمی فعالترین بخش جامعه، علیه رژیم سلطنتی و نفوذ قدرتهای امپریالیستی، و اعتراضی علیه سرنگونی دولت  مصدق، محسوب میگردید. از این رو، مبارزات دانشجویی در رژیم گذشته، یکی از سرچشمه های اصلی تجدید حیات چپ انقلابی، و تأسیس سازمان چریکهای فدایی خلق ایران گشت. اگر جنبش دانشجویی در دوره گذشته را، نیروی ذخیره و پشتیبان مبارزه مسلحانه توسط این سازمان بحساب آوریم، مطمئناً به بیراهه نرفته ایم. به اینترتیب، درک رادیکالیسم مبارزات دانشجویی و میزان تأثیرگذاری آن بر سایر جنبشهای اجتماعی، نباید کسی را متعجب کند؛ از آنجا که این اعتراضات در اساس، پاسخ همه توده های لگد مال و سرکوب شده، علیه تحکیم مجدد سلطه رژیم پهلوی و سیطره امپریالیسم آمریکا بر شئونات کشور  را، در خود حمل میکرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیدایش نیروی اجتماعی دانشجو در دوره گذشته، با تغییرات اقتصادی- اجتماعی بنیادی، تسریع توسعه سرمایه داری، و ظهور یک طبقه کارگر متمرکز در صنایع جدید تلاقی کرده، از زمینه بسیار مناسب ایجاد ارتباط با کارگران کمونیست، و فعالیت انقلابی مشترک برخوردار گردید.  جامعه ایران در این مقطع، هنوز یک جامعه سرمایه داری محدود به شهرهای بزرگ بوده، بخش اعظم جمعیت روستایی، از تحولات زیربنایی به دور مانده بود. علیرغم تسلط شیوه تولید سرمایه داری، مناسبات فئودالی عملاً پابرجا بوده، باوجود وزنه تعیین کننده مالکیت خرد در روستاها، مناطق غیر شهری، حوزه تحت نفوذ فئودالهای بزرگ محسوب میگردید؛ از این گذشته، میلیونها نفر از مردم روستاها، فاقد زمین بوده، در رابطه ای شبه برده گی ( " بیگاری") با اربابان فئودال، قرار داشتند. تحولات سیاسی دهه 30 شمسی، تغییرات سیاسی در آمریکا و عوامل متعدد دیگر، به رفرم ارضی در کشور منجر شده، آخرین ضربات را بر موانع فئودالی توسعه سرمایه داری وارد آورد. دهه 40، به معنی واقعی کلمه، دهه سرعت گیری توسعه تولید کالایی، و تسلط همه جانبه مناسبات سرمایه داری در ایران است. توسعه سرمایه داری، تولید خرد سنتی در شهر و روستا را به عقب رانده، نیروی کار شاغل در صنایع بزرگ را، به سطح %40 کل اشتغال موجود ارتقاء داد( سال 55). پا به پا و در نتیجه این تحول، هر چه بیشتر دانشگاههای  جدید تأسیس گشته، نیروی اجتماعی دانشجو، بلحاظ کمی و کیفی، فوق العاده افزایش است. بنفع قدرت گیری جنبش دانشجویی در دوره مذکور، عوامل متعددی که اهمیت ساختاری دارند، عمل میکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مبارزات دانشجویی در رژیم سلطنتی، در شرایط بین المللی بسیار مساعدی نضج گرفته، گسترش می یافت. در دوره فوق، هنوز کمونیسم یک قدرت بین المللی، و بر نیمی از جهان تسلط داشته، یا تأثیرات غیر قابل چشم پوشی بر روندهای سیاسی، باقی میگذاشت. سراسر جهان، عرصه مبارزه ضد امپریالیستی توده های میلیونی، برای برانداختن یوغ برده گی قدرتهای استعماری سابق، و یا امپریالیسم جدیداً به میدان آمده آمریکا بود. در پرتو وجود اتحاد شوروی و کشورهای سوسیالیستی دیگر، روح مقاومت در برابر سلطه گری قدرتهای سرکوبگر و عدالت خواهی در جهان رشد کرده، هیچ تحول جدی در عرصه ملی، بدون تعهد به عدالت خواهی کمونیستی، قابل تصور نبود. همین بستر مناسب بین المللی، نقش اصلی را همچنین، در اوج گیری مداوم مبارزات دانشجویان ایرانی در خارج از کشور ایفا کرده، رژیم سلطنتی را تحت فشارهای محدود کننده قرار میداد. فعالین دانشجویی در خارج، در ارتباطی وسیع با جنبشهای انقلابی- دموکراتیک قرار داشته، مداوماً تأثیرات ناشی از این روابط، به عرصه کشمکشهای سیاسی در کشور و فعالین داخل، منتقل میگردید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش دانشجویی جاری در کشور اما، در تکوین و توسعه بعدی خود، همچنین در محتوا و نوع رابطه آن با سازمانهای سیاسی، از منطق دیگری تبعیت میکند. نقطه آغاز شکل گیری اولین نسل فعالین جدید دانشجویی، تاریخ سیاسی آن و جامعه او، شرایط بین المللی و حتی روانشناسی، روحیات و عادات رایج در این نیرو، با دوره گذشته، تماماًً متفاوت است. همین تفاوت نیز، آن را ناچار به عبور از پیچ و خمهای متعددی ساخته، تاکنون از قطعیت یافتن جهت گیری سیاسی، اشکال مبارزه، نوع سازماندهی، استقلال یابی و ارتقاء به سطح یک جنبش سراسری سیاسی، جلوگیری نموده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سرکوب هولناک نیروهای کمونیست و مبارز، برخلاف دروغپردازیهای وقیحانه مدافعین رژیم سابق، از فردای سرنگونی نظام سلطنتی آغاز شد. اساساً تأسیس رژیم اسلامی، علیرغم ادعاهای جریانات ارتجاعی ملی- اسلامی و توده ای- اکثریتی، نه در پاسخگویی به نیازهای یک جنبش" ملی- دموکراتیک"، که وجود خارجی نداشت، بلکه علیه یک انقلاب رادیکال و رشد یابنده در اعماق جامعه،  سرکوب و مجازات بیرحمانه مردم قیام کننده، و نابودی هر چه سریعتر انرژی آزاد شده از طریق انقلاب بهمن، ضرورت یافته بود: این انقلاب بزرگ، به وقوع  قیام مسلحانه توده ای و پیدایش شوراهای کارگری منجر شده، بدترین شرایط ممکن را برای سرمایه داران، بقایای نظام سلطنتی، نهاد فوق ارتجاعی مذهب اسلام، جناح فاشیستی اقشار میانی و قدرتهای امپریالیستی، بدنبال آورده بود. نیروی اجتماعی دانشجو، در کنار طیف وسیعی از کارگران کمونیست، قدرت شورایی در ترکمن صحرا، مردم  کردستان، و بخشهای پیشرو در کشور، به جزئی از نیروی مقاومت اصلی، علیه تثبیت شرایط برده گی اسلامی مبدل گردید؛ بویژه اینکه، دانشجویان و دانش آموزان، نقش بسیار مؤثری در بسرانجام رساندن قیام 22 بهمن، ایفا نموده، با روح این تحول بزرگ، آموزش یافته بودند. بدلیل محدودیتهای وسیع در کارخانجات و همدستی افراطی سرمایه داران با دستگاههای سرکوب، برای تسویه کارگران کمونیست و انحلال شوراهای کارگری، دانشگاهها  و مدارس کشور، کردستان و ترکمن صحرا، به سنگرهای اصلی مقاومت، فرا روئیدند. با وقوع چندین رویداد سرنوشت ساز، بویژه، کشتار رهبران شوراهای ترکمن صحرا و اضمحلال قدرت شورایی، تهاجم به دانشجویان و تعطیل دانشگاهها، توسل راهزنی دارودسته فرخ نگهدار- علی کشتگر در سازمان فدایی و تبدیل نیروی متوهم به خود به بخشی از ماشین سرکوب، آغاز جنگ ارتجاعی ایران و عراق، تسلط  نیروهای نظامی رژیم بر شهرهای کردستان، و استحاله شوراهای کارگری، سرانجام توازن قوای سیاسی در کشور بطور برگشت ناپذیری، به نفع سرمایه داران و رژیم اسلامی، تغییر کرد. از روز 30 خرداد سال 60، کشتار سیستماتیک و از قبل طراحی شده کمونیستها و مبارزین، و این قبل از همه، یعنی دانشجویان، دانش آموزان، کارگران کمونیست، معلمان، استادان، نویسنده گان و فعالین سیاسی در کردستان، آغاز گشت. با شکست انقلاب بهمن در انتهای سال 60، اکثریت قریب به اتفاق فعالین دانشجویی و دانش آموزی قتل عام شده، اثری از نسل جوان انقلاب بهمن، بجز بخشی از زندانیان مقاوم، باقی نمانده، کشتار تابستان سال 67 نیز، نسل کشی کامل در رژیم اسلامی را، به انتها رساند. از این طریق نه فقط جنبش دانشجویی شکل گرفته از دوره کودتای 28 مرداد سال 32، به معنی واقعی کلمه به انتها رسید، بلکه دانش آموزان و نوجوانان آگاه نیز، طعمه جوخه های آدمکشی طبقات حاکمه گشته، پیدایش نسل جدید فعالین دانشجویی، متکی بر تجارب دانش آموزان تآثیرگرفته از انقلاب بهمن نیز، غیرممکن گردید. این شرایط دردناک، فاجعه بار و بیسابقه در تاریخ جنبشهای انقلابی در قرن بیستم، زمینه تکوین نسل جدید این نیروی اجتماعی و نقطه عزیمت بعدی جنبش دانشجویی را، بر بستری بسیار نامناسب، و کاملاً متفاوت از گذشته قرار داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنایات این رژیم بربرمنش، تجار بازار، سرمایه داران بزرگ و خرده بورژوازی متحد آنان، به کشتار انقلابیون، و تیشه زنی به ریشه فرهنگ مبارزه، و احساس مسئولیت اجتماعی، خلاصه نشد. این گروه پست ترین سلطه گران تاریخ ایران، فرصت جنگ و تخریب ناشی از آن را، مغتنم شمرده، به تکه پاره ساختن و درهم شکستن بافت متمرکز تولید صنعتی دست زده، نقش طبقه کارگر، از این طریق، امکان سازمانیابی نیرویی انقلابی علیه نظم موجود را، نسبت به گذشته، بطور مؤثری تقلیل دادند؛ این واقعیتی است که درصد کارگران صنعتی، در مجموع شاغلین کشور، نزدیک به نیمی از سطح پیش از استقرار رژیم اسلامی تنزل یافته است( از %40 در سال 55، به %24 از مجموع شاغلین، در اوایل دهه 70). در کنار آن، هجوم بخش بزرگی از روستاییان به شهرها، در جستجوی کار و یا آواره گی ناشی از جنگ، و شاغل شدن در فعالیتهای خرد و دلالی، بازهم تضعیف موقعیت طبقه کارگر صنعتی را، تسهیل کرده است.  کشاندن جامعه روستایی به درون تحولات سرمایه داری، که در رژیم گذشته، جز جمعیتی برای تحمل محرومیت  و تحقیر و تمسخر( داهاتی!!) نبودند، در دست بورژوازی تجاری  و خرده بورژوازی متحد آن، به پله پرشی برای گسترش اقتصاد خرد در روستاها مبدل شده، به جزئی از سرمایه داری کوچک وسعت گرفته در شهرها، منضم شد. این روند که بخودی خود در یک نظام دموکراتیک، میتوانست به بهبود زندگی شهروندان روستایی منجر گردد، در دست رژیم ترور، به وسیله ای برای کوچک تر ساختن طبقه کارگر، و ممانعت از گسترش اقتصاد متمرکز بدل شد. از سوی دیگر، لطمات سنگین به صنایع نفت و تأسیسات آن، کاهش سرمایه گذاریهای ساختاری، بجای آن، رواج تولید خرد مختص مبادله در بازار سنتی اسلامی، و تورم سهم مشاغل ناشی از دلالی واردات کالاهای خارجی، مستقل از این و یا آن سیاست، دینامیزم طبیعی توسعه صنعتی متمرکز را، تماماً تخریب کرد. این تغییر ساختاری در مبانی پایه ای یک جامعه سرمایه داری، همچنین از آنجا امکانپذیر گردید، که خرده بورژوازی شبه فاشیستی، یعنی نیروی اصلی جنگ و شکنجه و جوخه های اعدام، لباس شخصی ها، عربده کشان و پاسداران و بسیجیان، یک پایه اصلی ائتلاف طبقاتی حاکم را تشکیل داده، ایجاد تسهیلات وسیع برای رشد آن، به هزینه درهم شکستن تمرکز طبقه کارگر، خود به این وسیله، از نیازهای حفظ این ماشین آدمکشی و تخریب و از  ماهیت این ائتلاف فاشیستی، ناشی میگردید. در کنار همه عوامل ذکر شده، صرف منابع هنگفتی از ثروتهای کشور برای تغذیه دستگاه ضد انسانی مذهب و خیل انگلهای وابسته به آن، خسارات مالی بیش از 1000  میلیارد دلار، ناشی از جنگ ارتجاعی، کمکهای وسیع به گسترش تروریسم در جهان، از آن میان، سالانه بیش از 300 میلیون دلار بنفع دسته جات اسلامی در لبنان و فلسطین را، میتوان نام برد. آگاهی به حقیقت بالا، یکی از دلایل اصلی عدم تشکل یابی مستقل کارگری را، علیرغم اینهمه فداکاری کارگران مبارز شرکت واحد، روشن میسازد. از آن گذشته، روند تحولات اقتصادی بالا توضیح میدهد، چرا طبقه متوسط، به سلطه این رژیم وحشی عادت کرده، نسل قدیمی آگاه آن، یعنی جناحی از روشنفکران، نویسنده گان و هنرمندان، ادامه سکوت در برابر جنایات هولناک دهه 60، و سلطه کنونی قوانین ددمنشانه اسلامی را، تحمل کردند؛*1 از آنجا که این گروه نیز، با تولید و ترویج فرهنگ یک جامعه به اعماق اقتصاد خرد و بدوی پرتاب شده، به بخشی از بازیگران سرمایه داری اسلامی تبدیل شده، نیازهای فرهنگی جامعه خرده سازان و دلالان را تأمین ساخته، در حفظ آن، خواسته و یا ناخواسته، ذینفع گردیدند؛ اینکه برخی از نویسنده گان و هنرمندان، با تبلیغات ضد کمونیستی مداوم، از مدافعین فعال جریان دوم خرداد، و مخالف هر گونه دخالتگری سیاسی کانون نویسنده گان، آگاهانه در این جهنم انباشته از خون و کثافت، کسب و کار میکنند، کشف علل آن، دیگر به عقل زیادی نیاز ندارد. سلطه رژیم ترور در ایران، بر اقتصاد سیاسی معینی متکی است که آثار آن، قبل از همه به زیان طبقه کارگر، بنفع سرمایه بزرگ دلال کالاهای وارداتی، بازار اسلامی، خرده بورژوازی ارتجاعی و طبقه متوسط مسلط بر دستگاههای دولتی، تمام شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شروع جنگ ایران و عراق و سپس قتل عامهای دهه 60، باعث غلبه فرهنگ اسلامی، یعنی مرگ و نیستی و قربانی شدن و قربانی ساختن، روضه خوانی، سینه زنی، عوامفریبی و ریاکاری آخوندی، نمازهای جماعت سرکوبگرانه و مشوق بیرحمی و خون ریزی، نفی بدیهی ترین آثار زندگی مدرن برای مردم معمولی، تحمیل بی حقوقی مطلق به زنان، یعنی نیمی از جمعیت کشور، و نابودی همه دستاوردهای مبارزات مردم ایران، از انقلاب مشروطیت به بعد گردید. شرایط سرکوب تروریستی در کشور، به ترس و وحشت همگانی از شکنجه و اعدام انجامیده، مخفی شدن، ظاهرسازی و دروغ و " تقیه"، به سطح ارزشهای حاکم در جامعه، ارتقاء یافت.  شکست انقلاب بهمن، فرهنگ یاس و ناامیدی و بیزاری از کار متشکل را، به فرهنگ همگانی مبدل ساخت. اظهار نفرت از انقلابیگری و نفی هر تلاش آگاهانه برای تغییر شرایط، مد روز شده، وسیعاً از سوی جریانات ارتجاعی، نظیر مدافعین رژیم ساواک و اصلاح طلبان اسلامی، تشویق و تشدید گردید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این شرایط از یک طرف به تهاجم به هر اثری از فعالیت و فکر انقلابی منجر شده، از سوی دیگر، جناح افراطی سرمایه داری، یعنی مدافعین رژیم پهلوی را، بعنوان تولید کننده فرهنگ آلترناتیو در مقابل فرهنگ اسلامی، به صحنه آورد؛ از آنجا که نابودی مدافعین دموکراسی و سوسیالیسم، و از بین رفتن مانع عرض اندام ارتجاع سلطنتی، نیروی ارتجاعی تر از رژیم حاکم را، به بازیگر اصلی رقابتهای سیاسی داخلی مبدل ساخت. رژیم اسلامی و متحدین پیدا و ناپیدای سلطنت طلب آن، جامعه را به جولانگاه فرهنگ و عادات ارتجاعی- اسلامی و روحیات و علائق راست افراطی سلطنتی، بمثابه آلترناتیو مقابل آن، کشاندند. هیچگونه شرایط و امکانات علنی و غیرعلنی و حتی گروهی از نسل جوان، که از چنبره این کشمکش ارتجاعی برای بازسازی اسلامی- سلطنتی جامعه، مبرا بماند، باقی نماند. هر دو نیروی ارتجاعی، وسیعاً به ساختن فرهنگ دوری ازمبارزه، نفرت پراکنی علیه مسئولیت اجتماعی، و نفی کاروتلاش نسل گذشته پرداخته، سیاست لعن و نفرین انقلابی گری، قطع رابطه با تاریخ انقلاب بهمن، و پناه بردن به مخدرهای ارتجاعی، نظیر شوهای فرستنده های تلویزیونی فارسی از خارج،  مواد مخدر، هنر و ادبیات اسلامی – عرفانی، مراسمهای مذهبی و نظایر آن،  تار و پود جامعه را فرا گرفت. به این فضای غیر قابل تحمل، برپایی مصاحبه های تلویزیونی هر روزه از توابان و له شده گان در زیر شکنجه های ضد بشری را اضافه کنیم، در این صورت وضعیت  فرهنگی ارتجاعی، آشکارتر میگردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با پایان کشتار هزاران نفر از دانشجویان و دانش آموزان، از اواسط سال 1361، بتدریج  دانشگاههای کشور، شروع به کار کرد. رژیم اسلامی با ایجاد نظام سرکوب و کنترل گسترده، ورود به دانشگاهها را برای نسل جدید، به جهنمی غیرقابل تحمل مبدل ساخت. چندین نهاد سرکوب و تحمیق، در رأس آن، دفتر نماینده گی سران روحانی رژیم، دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه، نهادهای گزینش و بسیج و بازجویی و حراست، و بخشهای متعدد تسویه و کنترل دانشجویان و استادان بوجود آمدند. تحصیل در دانشگاههای اسلامی، تحت شرایط فقدان نسل مبارز سهیم در انقلاب بهمن، در کشوری که بر آن گرد شکست و ناامیدی پاشیده شده، زیر سم گله های وحشی حزب الله، نعره های  "جنگ جنگ تا پیروزی"، و " منافق مسلح، اعدام باید گردد" میلرزید، از سال 61 به بعد آغاز گردید. این آن مقطعی است که دانشجو، بصورت یک نیروی اجتماعی، از نو، تحت شرایط ترور و شکست و فقدان هرچشم اندازی برای جامعه، شکل میگیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شکست انقلاب بهمن، به تخطئه فرهنگ مبارزه انقلابی، و رواج انحلال طلبی در صفوف اپوزیسیون قانونی و غیر قانونی، وسیعاً دامن زده، ترویج نظریات ضد کمونیستی، و ترجمه وانتشارگسترده آثار ضد انقلابی را، برای ارضاء نیازهای شرایط نفی ضرورت مبارزه، تسهیل ساخت. بازار کتاب و مجلات علنی، در پناه حمایت یک رژیم ترور، به محیط کشف نواقص ادعایی مارکسیسم مبدل شده، آثار ضد لنینی، در رأس کتب علنی " مارکسیستی" قرارگرفت. نویسنده گان و مترجمان، توابین سیاسی، اکثریتی ها و توده ای های ادغام شده در رژیم اسلامی، به تجزیه و تحلیل فلسفی این یا آن دیدگاه مارکسیستی متوسل شده، شکست انقلاب در نتیجه درنده خویی طبقه سرمایه دار را، که در مقابل چشمان آنها و با همکاری فعالانه خود آنها تحمیل شده بود، متوجه لنین ومارکس ساختند. رواج دیدگاههای کائوتسکی، برنشتاین، تروتسکی، و حتی تحریف محتوای آثار مارکس، انگلس، روزا لوگزامبورگ و گرامشی، همه و همه، برای حذف مارکسیسم- لنینیسم، جایگزینی سازش با وضع موجود، بجای مبارزه متشکل علیه آن، رواج یافت. نشریات روشنفکری چاپ داخل و خارج، بعد از سلطه شرایط دهه 60، از مضمون و محتوای بالا، انباشته شدند. چنین نویسنده گان و مبلغینی که عوامفریبانه دست به کشف دوباره سوسیال دموکراسی میزدند، به مخاطبین خود اما توضیح نمی دادند، که چرا نمی توان در شرایط ایران، یک حزب سوسیال دموکرات، بر اساس نظریات برنشتین و کائوتسکی ایجاد کرده، در مقابل ترور روزمره مردم، مقاومت کرد؟ ادعاهای سوسیال دموکراتیک آنها، نه از نقد مارکسیسم- لنینیسم و شناخت روشهای مؤثرتر مبارزه، بلکه از نیازهای اجتماعی طبقات میانی، در توجیه سازش با شرایط حاکم، تنها گذاشتن مردم، و ترک هر گونه مبارزه متشکل ناشی میگشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;غلبه مشی سیاسی انحلال طلبی در صفوف نیروهای چپ اپوزیسیون، کمتر از عناصر و جریانات  "چپ قانونی"، نبوده، چه بسا از غلظت بیشتری برخوردار بود. در این میان سه گرایش اصلی در پیدایش " جنبش" انحلال طلبی در اپوزیسیون چپ قابل مشاهده، و تشریح مختصر هر یک نشان خواهد داد، جنبش جدید دانشجویی در آغاز تکوین خود، از چه محدودیتهای بزرگی رنج میبرد. این سه گرایش به تغییر و تحولات در درون سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، جریانات طیف موسوم به خط 3 ( عناصری از سازمان پیکار، سازمان کومه له، گروه اتحاد مبارزان "کمونیست"- سهند) و جریان راه کارگر، میتوان نام برد. با آغاز ترورهای گسترده رژیم اسلامی از 30 خرداد سال 60، بخشی از عناصر فرصت طلب، که در موقعیت اعضاء و کادرهای سازمانهای چپ قرار داشتند، به روشهای انحلال طلبانه برای شانه خالی کردن از مقاومت و حفظ  روابط تشکیلاتی، روی آوردند. اگر از جناحها و افرادی که پس از تحمل ضربات پلیسی و تحت شکنجه، به مبارزه پشت کردند، صرفنظر کنیم، در اینصورت، باید به سراغ عناصر و گرایشهای فعال در جامعه رفته، به برخی از آنها، اشاره کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انحلال طلبی در سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، با ظهور گرایشات منتقد کمیته مرکزی، فعال گردید. اتخاذ مشی مقاومت مسلحانه و تشکیل جوخه های رزمی، که بخش بزرگی از تشکیلات قادر به پذیرش و عمل به آن نبودند، کشمکشهای درونی را شدت داده، گروهی از اعضاء( 5 نفر)، تحت عنوان متسعفیون، در روزهای برگذاری کنگره اول در آذر ماه 60 درتهران، از سازمان فاصله گرفتند. این گروه، در نقد تاکتیکهای سیاسی نادرست، بی چشم انداز و غیر عملی جناح غالب( (جناح رفیق هادی، همراه با آن، گرایش فرصت طلب و ظاهراً رادیکال عباس توکل)، به میزانی حقانیت داشته، اما قادر به ارائه هیچگونه راه حل عملی، برای ادامه فعالیت، و حفظ  سازمان در داخل نگشت. از این رو، به انحلال طلبی آشکار غلطیده، عملاً به نفی حضور فعال سازمان در متن تحولات سیاسی رسیده، تنها راه را، ترک عرصه عمل، و خروج از کشور یافت. گرایش دیگری با پوشش  "سوسیالیسم"، در اوائل سال 61، از سازمان جدا شد، که ظاهراً به فعالیت " کارگری"، معتقد بوده، حفظ وایجاد تشکهای شورایی را، مضمون سیاست سازماندهی کارگری قرار میداد. این گرایش( موسوم به گرایش سوسیالیستی و یا الف-رحیم)، که در منگنه دیدگاهها و متدولوژی روشنفکری- آکادمیک اسیر بود، عملاً جز قطع فعالیتهای سازمان فدایی، و تأسیس گروههای مطالعاتی، آلترناتیو دیگری برای عرضه نداشت. سومین گرایش انحلال طلب در سازمان فدایی، گرایشی نزدیک به سازمان مجاهدین، تحت رهبری عضوی از کمیته مرکزی، مهدی سامع، بدترین و ارتجاعی ترین راه حل ممکن را، در برابر سازمان قرار داد. این گرایش خواهان ورود به شورای ملی مقاومت، که ائتلافی از سازمان مجاهدین، بنی صدر و برخی گروهها و عناصر کوچک و پراکنده بود، گردید. جناح فوق یک گرایش افراطی انحلال طلب، که استقلال سیاسی- تشکیلاتی سازمان کمونیستی را نفی کرده، خواهان ادغام آن در یک جریان ارتجاعی، با هدف تأسیس یک رژیم مذهبی دیگر بود؛ صرفنظر از اینکه، این ائتلاف بورژوایی، تحت بهترین شرایط هم، قادر به جلب اعتماد مردم و تغییر اوضاع نبود. این جریان، پس از ناکامی در تحقق هدف ضد انقلابی خود، در اوائل سال 62 از سازمان جدا شده، به شورای ملی مقاومت مجاهدین پیوست.&lt;br /&gt;                                                           &lt;br /&gt;تشدید شرایط سرکوب در کشور، بازهم به دامن زدن به اختلافات داخلی منجر شده، به پیدایش دسته بندی های جدید در سازمان فدایی- اقلیت، منجر گردید؛ ادامه این روند، از درگیری مسلحانه 4 بهمن سال 64،  و انحلال کامل سازمان از سوی دسته جات درونی آن، سر در آورد. فعالیت گیاهی محافل شکل گرفته ناشی از انشعابات سازمان، پس از سال 64، چیزی جز ادامه انحلال طلبی، بمنظور ممانعت از ایجاد تشکل مجدد، در طیف نیروهای این سازمان نیست. این نشان میدهد، انحلال طلبی بمثابه تئوری و پراتیک اقشار میانی و اشرافیت کارگری، ادغام شده در سازمان کمونیستی، و در شرایط شکست انقلاب بهمن، تا چه میزان در حفظ شرایط پراکنده گی کنونی ذینفع است. غلبه انحلال طلبی بر تئوری و پراتیک سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، بدون تردید، یک عامل جدی در تخریب پروسه پیدایش نسل جدید دانشجویان مبارز، محسوب میگردد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رشد و قدرت گیری انحلال طلبی در سازمان کومله، و گرایش نزدیک به آن، اتحاد مبارزان "کمونیست"- سهند، همچنین عناصر باقیمانده از سازمانهای پیکار و رزمنده گان، به یک اتحاد بوروکراتیک، ضد شوروی- ضدفدایی و تا نفی کامل مارکسیسم- لنینیسم، پیشروی کرد. این ائتلاف خرده بورژوایی محض، که بر خود نام  حزب " کمونیست " ایران نهاد( شهریور63)، بعد از یک سال، به یک درگیری مسلحانه، سراسری و بسیار پرخسارت، با حزب دموکرات کردستان کشیده شد. جریانی که خود را حزب طبقه کارگر نامیده، کمترین اعتنایی به تاریخ پیدایش و رشد چپ انقلابی در جامعه نداشته، خود، اساساً تاریخ مشترکی با آن نداشت، قادر به ایجاد حداقلی از مناسبات متعارف با حزب دموکرات نشده، به روش چندین بار تکرار شده دامن زدن به خصومتهای درون اپوزیسیون، غلطید*2&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حزب " کمونیست " ایران، بخش بزرگی از ادبیات سیاسی خود را صرف رواج رفرمیسم، نفی انقلابیگری، ایجاد تردید درحقانیت مبارزه مسلحانه در کردستان، و عاقبت ختم آن نمود. این جریان بخشی از تبلیغات بشدت تحریف آمیز و ناسالم روزمره را، به لجن مال کردن مبارزات نسل گذشته و سازمان چریکهای فدایی خلق ایران اختصاص داده، در جامعه، روح محافظه کاری، پشیمانی و احساس گناه و بدهکاری، و پناه بردن به طرح درخواستهای ناچیز صنفی را گسترش داد؛ در کشوری که، حدت بحرانهای  سیاسی- اجتماعی آن، به جنگ و کشتارهای همگانی، منجر شده بود. جریان حزب " کمونیست"، با بی پرنسپی تمام، همه فداکاریها و تلاشهای نسل مبارز گذشته را، تحت عناوین جعلی و دلبخواهی نظیر " چپ سنتی"، " سوسیالیسم خلقی"، و " پوپولیسم"، تخطئه کرده، با توسل به این مقولات بی رابطه با شرایط یک جامعه صنعتی،  به روح کار و تلاش و امید و خیزش دوباره در جامعه ایران، لطمه زد. این بویژه مهم است که این حزب، از یکطرف نظیر همه سازمانهای دیگر، از برخی کمکهای دولتی خارجی و یا کمکهای مردمی در داخل و خارج برخوردار، دارای دو فرستنده رادیویی، چندین نشریه و چاپخانه مستقل بود. این جریان اما این امکانات گسترده را، بمیزان بشدت اغراق شده ای، بمنظور ترویج دیدگاههای ضد انقلابی و انحلال طلبانه، و یا تشدید رقابتهای قدرت با حزب دموکرات کردستان، مورد سوء استفاده قرار داد.*3&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سازمان راه کارگر، در کنار جریانات بالا، از دیگر گروههایی بود، که به ترک عرصه اصلی مبارزه، توسل به خصومت ورزی علیه سازمان فدایی دست زده،  به زندگی محفلی در خارج از کشور، روی آورد. این سازمان، فعالانه به تروج دیدگاههای ضد مارکسیستی چپ آکادمیک اروپایی اقدام کرده، به خیل نفی کننده گان مارکسیسم- لنینیسم پیوست. راه کارگر، طی سر برآوردن جریان اصلاح طلبی اسلامی در دوره خاتمی تبهکار، آشکار و پنهان به حامیان آن پیوسته، مروج راست ترین دیدگاههای رفرمیستی در اپوزیسیون چپ گردید. این گروه، به سیاست نزدیکی به جناحی از ناراضیان از حزب توده و گرایش به ائتلاف با اکثریت توسل جسته، جنایتکاران و همدستان سپاه پاسداران و شکنجه گران را، به عضویت سازمان خود پذیرفته، به اعاده حیثیت از پست ترین خائنین به مبارزات مردم، دست زد. جریان فوق اما به این بسنده نکرده، اقدام به کشاندن بنی صدر جنایتکار به درون اپوزیسیون نموده، ساعات رادیو و صفحات ارگانهای تبلیغی خود را در اختیار راست ترین، مرتجع ترین، و بدسابقه ترین بقایای رژیم سطنتی، داریوش همایون، و بنیانگذاران رژیم ترور اسلامی، نظیر بنی صدر قرار داد. سیاستهای بعدی این جریان، و فعالیت محفلی- تفریحی آن، بدون هیچ تردیدی اثبات این حقیقت است، که " نقد " این گروه به سازمان چریکهای فدایی خلق ایران و بعدها جناح اقلیت، حاوی کمترین عنصری از حقانیت و صداقت نبوده، برای فعالین مستقل و منفردین فدایی- اقلیت، پشیزی ارزش ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با سلطه وضعیتی غیر قابل تحمل در کشور و دانشگاهها، فرار فعالین تحت تعقیب، همچنین " فرار مغزها" از کشور نیز، شدت گرفت. صدها هزار نفر از جان بدر برده گان و یا زندانیان آزاد شده در طی دهه 60، به خارج از کشور گریخته، زندگی جدیدی را در شرایط پناهنده گی، آغاز کردند. سازمانهای سیاسی، به شدت محدود و ضعیف شده، فاقد هرگونه استراتژی روشن و کادرهای آموزش دیده، برای پذیرش و جذب این نیروی عظیم بوده، جز سوق دادن پناهنده گان به یک زندگی غیر سیاسی و بعضاً غیر قابل تحمل، اقدام دیگری نکردند. بویژه از آنجا که این سازمانها در خارج از کشور، خود به انحصار محافل و گرایشهای ضد انقلابی در آمده، از کار تشکیلاتی به مفهوم رایج آن نیز، طفره رفته، آگاهانه به بایکوت و ایزوله ساختن بخش اعظم نیروی سیاسی کشور، دست زدند. اطلاعات موجود، از حدود 3 تا 4،5 میلیون ایرانی در خارج از کشور خبر میدهد که اکثریت آن را،  فراریان و پناهنده گان تشکیل میدهند. عدم وجود فعالینی از نسل انقلاب بهمن، که در داخل دست به فعالیت تشکیلاتی زده، حداقلی از شرایط مبارزه سازمان یافته را حفظ کنند، نسل در حال شکل گیری در دانشگاهها را  تنها گذاشته، به ایجاد بدبینی  و بی اعتمادی نسبت به نسل قدیمی، در نزد آنان منجر شد. خروج از کشور، نه لزوماً برای فرار از خطر فوری، بلکه حتی به شیوه زندگی، و استراتژی سیاسی تبدیل شده، از این طریق، فشار زندگی در شرایط  عذاب آور حاکم را، از دوش خود بر داشته، ظاهراً در شرایط بهتری، به مبارزه با رژیم اسلامی، ادامه میدادند. برای بخش بزرگی از فراریان به خارج، راه دیگری ممکن نبود؛ از آنجا که نه احزاب سیاسی مبارز، نه چشم انداز یک خیزش توده ای، و نه حتی امکانات جذب شدن در یک زندگی معمولی وجود داشت؛ صرفنظر از اینکه، تجربه دستگیری مجدد بخشی از آزاد شده گان در تابستان سال 67 و اعدام فوری آنها، بعینه نشان داد، زندانی آزاد شده نیز، دارای کمترین تضمینی، برای حفظ جان خود نیست. از این گذشته، کنترل پلیسی و بازجوییهای مداوم آزاد شده گان، تنفس در فضای یأس و شکست، و عدم پذیرفته شدن از سوی جامعه، مزید بر معضلات موجود شده، به تخلیه کامل کشور، از فعالین سیاسی دامن زد. امروزه میتوان با اطمینان، از خسارات بزرگ ناشی از فرار میلیونی فعالین و ناراضیان به خارج از کشور صحبت کرده، بر تأثیر بسیار منفی آن در عدم انتقال تجارب گذشته، به نسل در حال شکل گیری دانشجویان، صحه گذاشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آمارهای دولتی و بین المللی، از خروج سالانه نزدیک به 200 هزار نفر از دانش آموختگان  خبرداده، ایران را از این نظر، در میان کشورهای در حال توسعه، در رتبه اول معرفی میکنند. براساس این اطلاعات، از هر 96 دانشجوی اعزامی به خارج، تنها 30 نفر به کشور بازگشته، صدور ویزای دانشجویی برای کشورهای کانادا و آمریکا، در سالهای اخیر، حتی 25%، افزایش داشته است. آمار فوق اما در اینجا، نه صرفاً بمنظور افشاء ویرانگری رژیم اسلامی، بلکه برای توضیح جنبه ای از موقعیت نیروی اجتماعی دانشجو و جنبش دانشجویی، بیان میگردد. خروج خیل تحصیل کرده گان از کشور، مؤید عدم وجود هرگونه چشم اندازی، نزد بخش بزرگ و خلاق و مستعد دانشجویان، برای زندگی در داخل است. عدم وجود چنین چشم اندازی، بازتاب مستقیم خود را در عدم تمایل به فعالیت سیاسی- صنفی در دانشگاهها، و در واقعیت بی علاقه گی به متشکل شدن و دخالت در سرنوشت کشور، برجای میگذارد. جنبش دانشجویی در دوره گذشته، به این میزان، متحمل عوارض منفی سرکوب نشده، حتی قادر به جلب دانشجویان فعال سیاسی، از خارج از کشور میشد. این تفاوت کیفی در دو شرایط  اجتماعی دانشجویان، به سوال علل بقاء رکود سیاسی طولانی مدت در دانشگاهها، و عدم تمایل توده های دانشجو به فراتر رفتن از انجمنهای اسلامی، در سطح معین، اما مهمی، پاسخ میدهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نیروی اجتماعی دانشجو در دوره گذشته، همچنان که در توضیح بالاتر آمد، سازمان انقلابی خود، قبل از همه، سازمان چریکهای فدای خلق ایران را، در کنار و پیشاپیش خود داشت. در حیات سیاسی – اجتماعی این نیرو، چهره هایی نظیر امیر پرویز پویان، مرضیه احمدی اسکویی، حمید اشرف، بیژن جزنی، صمد بهرنگی و مسعود احمدزاد، که خود از محیط دانشگاه برخاسته بودند، رفیق، همکلاسی سابق، رهبر و الگوهای شخصی و سیاسی، محسوب میگردیدند. الگوها و سمبلهای جهانی این نیرو، در لنین و چه گوارا، بازتاب می یافت. دانشجو، برای جامعه خود، در سطح شرایط و رشد احزاب سیاسی، برنامه و اهدافی را تصور کرده،  صرفاً یک نیروی شورشی، ناشی از فوران هیجانات مقطعی نبود. این شرایط در دوران شکست انقلاب بهمن، یکسره متفاوت، و اساساً قابل مقایسه با دوره گذشته نبود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تکوین و رشد نسل جدید دانشجویان مبارز در ایران، در بدترین شرایط بین المللی و منطقه ای روی داد. اتحاد شوروی که تسهیل کننده بسیاری از روندهای جهانی علیه ارتجاع امپریالیستی بود، زیر فشار بحران ناشی از عقب ماندن در عرصه رقابتهای اقتصادی، نظامی و تکنولوژیک، به دلیل هزینه های سنگین ناشی از مسابقه تسلیحاتی تحمیل شده به آن، کمک وسیع به انقلابات آزادیبخش و  کشورهای در حال توسعه، سیستم اجتماعی بسیار گسترده و تماماً رایگان، و عدم سودبری از غارت ملل ضعیف و بازار جهانی( خوشبختانه)، به سوی ضعف کشیده شد. این وضعیت، به تقویت هر چه بیشتر جریانات رشد یافته بورژوایی در دستگاه دولتی منجر شده، سیاست خارجی آن، حداقل توازن موجود را از دست داده، سیاست منطقه ای شوروی، به نیازهای جریانات ارتجاعی نظیر رژیم اسلامی و حزب توده، پیوند خورد.  در این مقطع، کلیه انقلابات موجود در جهان نیز به انتها رسیده، دولتهای ملی، بورژوایی و یا سوسیالیستی، در سراسر جهان مستقر گشته بودند. زمینه مادی ادامه حیات سوسیالیسم موجود، که در شکست استراتژیک انقلابات کارگری در کشورهای امپریالیستی، بر مبارزه انقلابی ملل تحت سلطه متکی شده بود، بشدت متزلزل گردیده، با خاتمه جنگ ویتنام در سال 1976، دوران فروپاشی اتحاد شوروی نیز، فرا رسید. تنها 3 سال پس از آن، در سال 1979، استقرار یک رژیم ضد کمونیستی در ایران، شکست دخالت نظامی شوروی در افغانستان و ناکامی انقلاب نیکاراگوا در ادامه پیشروی، قدرتهای امپریالیستی را متوجه ناتوانی قطعی انقلابات در جهان ساخته، اعمال فشار بر اتحاد شوروی تشدید شد. با آغاز دهه 80 میلادی، توافق دول غربی بر انتخاب پاپ جدید از لهستان و حمایت فعالانه غرب از جنبش اعتراضی ضد کمونیستی در این کشور، دوران تهاجم امپریالیسم به حوزه نفوذ اتحاد شوروی آغاز گردید. تنها پس از 5 سال از این تاریخ، در سال 1985، دارودسته ارتجاعی گورباچف، با حمایت و وعده های اقتصادی غرب در شوروی بر سر کار آمده، دو ماه پس از آن، استراتژی ضد انقلابی درهم شکستن همه ساختارهای اقتصادی- اجتماعی سوسیالیستی، در دستور کار قرار گرفت. با فروپاشی شوروی و سیستم جهانی سوسیالیستی در سال 1990، توازن قوای سیاسی در مقیاس تاریخی- جهانی، پس از انقلاب اکتبر و شکست فاشیسم در جنگ دوم جهانی، برای اولین بار بطور قطعی تغییر کرده، تأثیرات آن، در همه عرصه های مبارزه، و پیدایش هر روند جدی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی در کشورهای جهان، بروز کرد. سربلند کردن نسل جدیدی از مبارزین دانشجو در ایران، از زیر آوار شکست انقلاب بهمن و فروپاشی اتحاد شوروی، از این رو، بسیار دشوار شده، بدون هیچ تردیدی، نسل جوان کنونی، ناچار به تحمل دشواریهای بمراتب بیشتری خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معضلات کنونی جنبش دانشجویی، در موارد اساسی آن، ناشی از محدودیتهای عینی است. نسل کنونی فعالین دانشجویی، نه از جریان مبارزه ای انقلابی و در ادامه سنت نسل قتل عام شده گذشته، بلکه در محیط سرکوب و شکست و ناامیدی یک جامعه اسلامی، بدنیا آمده و رشد کرده، از درون تشکلهای ارتجاعی وابسته به رژیم، و بمثابه عناصر یک جنبش دانشجویی اسلامی، شکل گرفته است. در چهارچوب اصلاح طلبی اسلامی، بزرگداشت 16 آذر، عمدتاً بعنوان مراسم ترحیم، مجاز شناخته شده، هنوز بازتاب نقش واقعی 16 آذر در جامعه ایران نبود؛ عجیب نیست، بدلیل مخالفت با برگزاری این مراسم در محوطه دانشگاهها، و برای جلوگیری از اخراج و تعلیق عناصر باقیمانده، بزرگداشت این روز، از گورستان و امامزاده، سر در آورده است. در حالیکه 16 آذر نه صرفاً بدلیل قتل سه دانشجو، بلکه بعنوان روز مقاومت و اعتراض نسل جوان و جامعه، علیه دیکتاتوری و سلطه امپریالیسم، چنین جایگاهی را کسب نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وضعیت سازمانیابی دانشجویی نیز، مهر تحمیل شده از تاریخ جدید شرایط دانشگاهها را، بر پیشانی خود دارد. تشکلهای دانشجویی هم اینک موجود، هنوز رسماً تشکلهای اسلامی- تروریستی سابق بوده، در اساس از ساختار سلطه رژیمی که اکثریت  مبارزین و کمونیستهای نسل گذشته را به قتل رساند، قطع رابطه نکرده است. توده دانشجویان و فعالین جنبش دانشجویی، آنچنان که آشکار است، قادر به ایجاد استقلال سازمانی نگشته اند. روشن است، پاشنه آشیل هر پیشروی آتی جنبش دانشجویی، درست در همین جاست. سطح عمومی مبارزات توده ای در کشور، هم اکنون قادر به ایجاد شرایطی مناسب تر، که سازمانیابی تشکلهای دانشجویی مستقل را تسهیل سازد، نیست؛ از آنجا که احتمال دچارشدن سرنوشت فعالین دانشگاهها، به سرنوشت فعالین سندیکای شرکت واحد، بعید نیست. در کنار آن اما، ضرورت دخالت آگاهانه برای دستیابی به استقلال سازمانی، اجتناب ناپذیر گشته، گریزی از آن نیست؛ این درحالی است که، بخش بزرگی از پیشروترین فعالین دانشجویی، تسویه شده، و یا موقتاً قادر به حضور در محوطه دانشگاهها نیستند. در چنین شرایطی، دانشجویان کمونیست هنوز باقیمانده در دانشگاهها، بنا بدلایل متعددی، از جمله ترس از تعلیق و اخراج، عدم وجود حمایت توده ای از اخراج شده گان، نقش نیروی عادت، همچنین عدم تصمیم گیری برای تأسیس یک سازمان سیاسی، از توسل به دخالتگری جدی برای تغییر این وضعیت باز مانده اند. این آن شرایط واقعی است، که میتوان بعنوان ناظری از بیرون بیان کرد. مطمئناً کسی جز فعالین دانشجویی، در موقعیت تعیین مسیر آتی خود نیستند. از آنجا که  فعالیت مبارزاتی تحت شرایط سلطه یک رژیم ترور، دارای عواقبی است، که تنها با اتکاء به یک مبارزه سیاسی حرفه ای، اهمیت چنین عواقبی برای فرد، کاهش مییابد. روی آوری به چنین مبارزه ای، الزاماً به تأسیس حزب سیاسی و تلاش برای ایجاد ائتلافهای اجتماعی با جنبش کارگری، معلمان و سایر بخشهای معترض جامعه، نیازمند است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جنبش دانشجویی در شرایط تاخت و تاز این رژیم جنایتکار، باید بتدریج قادر شود، موجودیت خود را، به سرچشمه حقیقی خود، یعنی نقش دانشجویان در انقلاب بهمن، ایجاد و گسترش سازمانهای انقلابی، فعالیت وسیع برای بسیج توده های زحمتکش، مقاومت علیه تهاجم فاشیستی به دانشگاهها(" انقلاب فرهنگی")، و سرانجام، فداکاری توصیف ناپذیر، برای جلوگیری از شکست انقلاب بهمن در سال 1360، پیوند بزند. نسل کنونی دانشجویان هنوز اما، قادر به هویت یابی با گذشته نزدیک خود نبوده، همچنان به روز 16 آذر، که برای رژیم اسلامی قابل تحمل است، مراجعه نموده، از طرح درخواستهای روشن، و حمایت شده از سوی اکثریت دانشجویان، ناتوان است. چنین خواستهایی، باید جوهر و محتوای خود را، از تاریخ اخیر این نیروی اجتماعی کسب کرده، مقابله دانشجویان علیه جنایت "انقلاب فرهنگی"، و مقاومت در برابر تهاجم فاشیستی سال 60 را، به عنصر اصلی در هویت یابی سیاسی و دادخواهی فعالترین بخش دانشجویان، مبدل سازد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنچه امروزه مشهود است، تلاش جریانات ارتجاعی، قبل از همه، " اکثریتیها " و اصلاح طلبان اسلامی، برای تبدیل دانشگاه به محیطی در خود، محدود به تعقیب مطالبات صنفی، و نیروی تحقق استراتژی " رفراندوم" این دسته جات است؛ از آنجا که از آزاد شدن پتانسیل انقلابی در میان دانشجویان، و سمت گیری به سوی سازمانیافتگی سیاسی، وحشت دارند؛ در حالیکه درست همین جهت گیری، روح حاکم بر فراز و نشیبهای جنبش دانشجویی در ایران است. دانشجو در تاریخ اخیر ایران، از آغاز مبارزات دموکراتیک- کارگری دهه 20، و بویژه پس از کودتای 28 مرداد سال 32 به بعد، همواره به بخش فعال جنبشهای سیاسی تعلق داشته، هرگز بمثابه جریانی صنفی و محصور به محیط دانشگاه، ظاهر نشده است. این تلاش ارتجاعی دسته جات جنایتکار و ضدمردمی، نتایج زیانبار خود را هر چه بیشتر آشکار میسازد، از آنجا که تخریب اقتصاد مولد در کشور و غلبه اقتصاد خرد و دلالی، تضعیف تمرکز اقتصادی طبقه کارگر صنعتی را موجب گردیده، از این طریق نیز، امر تشکل یابی صنفی و سیاسی طبقه کارگر، با موانع متعددی مواجه گشته است. در حالیکه دانشگاه، هنوز از امتیاز بزرگ حفظ شرایط  تمرکز توده های معترض، برخوردار است. موقعیت جنبشهای اجتماعی دیگر، نظیر زنان، معلمان و مدافعین حقوق شهروندی، از این نظر، در شرایطی بازهم نامناسب تر از طبقه کارگر، قرار دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علیرغم هر میزان از کراهت، باید به صراحت اذعان نمود، که قشر کنونی فعالین دانشجویی، از جریان اصلاح طلبی اسلامی تأثیر پذیرفته، در کنار آن و تا سطحی در پاسخ به نیازهای آن، شکل گرفته است؛ از این رو، تزلزل آن به سمت قطعیت دادن به سرنوشت تشکلهای مستقل خود، حال مخفی و یا علنی، سازمان سیاسی و یا تشکل صرف دانشجویی، قابل درک و از منطق معینی تبعیت میکند. نقش دانشجویان وابسته به لیبرالیسم ارتجاعی و مدافعین رژیم سلطنتی در دوره آغازین اعتراضات دانشجویی در اواسط دهه 70 شمسی نیز، عمدتاً از این طریق قابل توضیح است. زمان آن فرارسیده است که توده دانشجوی این کشور، به این حقیقت تلخ آگاه شود، تا زمانی که او در چهارچوب " انجمن اسلامی" عمل میکند، جز بخشی از ساختار رژیم حاکم نبوده، هنوز از عنصر یک جنبش دانشجویی مستقل در مفهوم دوره گذشته، تفاوت ماهوی دارد؛ اعلام اینکه، فعالیت در چهارچوب تشکلهای قانونی، تنها امکان تماس با توده دانشجویان، و حفظ موقعیت خود، بمثابه یک سازمانده اعتراضات، در مراکز تجمع توده دانشجویان است، در این واقعیت تلخ اما، هیچگونه تغییری نمیدهد. رژیم اسلامی، به این دلیل قادر شده است، حداقل امکانات موجود در دانشگاهها را نابود کرده، حتی به سمت جداسازی کامل جنسی پیش رود، از آنجا که دانشجویان و عناصر فعال آن، از امکاناتی استفاده میکنند، که این رژیم، خود در اختیار آنها قرار داده است؛ در غیر اینصورت بنا به اعلام سردسته تئوریک اصلاح طلبان اسلامی، " مبارزات چریکی"، آغاز میگردید. امکانات موجود، اگر محصول مبارزات توده دانشجویان، و مستقل از جناحبندیهای رژیم اسلامی میبودند، و دانشجو هیچ وجه مشترکی میان خود و این ماشین آدمکشی نمی دید، بساده گی طعمه ایلغار دسته جات ترور در دانشگاهها نمی شدند؛ از آنجا که یک مبارزه مستقل و سازمانیافته در شرایط فعلی، علیرغم هر میزان محرومیتهای بعدی، قادر به حفظ تشکلهای مستقل خود بوده، سندیکای کارگران شرکت واحد، گواه این حقیقت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ممکن است پذیرش این واقعیت، برای بسیاری مشکل باشد: حمایت توده دانشجویان از فعالین انجمنهای اسلامی نیز، عملاً رو به کاهش میرود، به این دلیل که دانشجویان، قالب انجمن اسلامی را، حفظ محدودیتهای موجود دانسته، بتدریج به عناصر تماشاچی میان سرکوبگران و فعالین دانشجویی، مبدل میشوند. بدترآنکه، این تصور در میان توده دانشجویان نضج میگیرد، که اعضاء انجمنهای اسلامی، خود به بخشی از بوروکراسی اسلامی تعلق داشته، و فعالیت در این نهادها برای آنان، پله ای برای ترقی شغلی، مشهور شدن و ایجاد نوعی امتیاز اجتماعی است؛ بویژه اینکه، موقعیت فعلی مسئولین سابق این انجمنها، چه بطور فردی و چه در چهارچوب " سازمان دانش آموختگان..."، در داخل و یا خارج از کشور، کفه این نوع قضاوت را سنگین میکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موجودیت این این رژیم وحشی، بمعنای تحمیل یک دیکتاتوری تروریستی- مذهبی بر جای رژیم سلطنتی، کشتارهای سال 60 توسط آن، 8 سال جنگ نابود کننده، اختصاص ثروتهای مردم به نهادهای مذهبی و تقویت تروریسم اسلامی، تخریب همبستگی مردم ایران، کشاندن کشور به مرز تحریم اقتصادی و خطر یک جنگ جدید در خاورمیانه  است. در همین عرصه ها باید آن را به مصاف طلبید، و تلاش کرد جامعه را، قبل از همه کارگران کمونیست را، به شرکت در این مبارزات تشویق نمود. دانشجویان مبارز و فعال، باید رژیم اسلامی را، بدلیل جنایات هولناک و قوانین و اقدامات بربرمنشانه روزمره آن، زیر ضرب گرفته، مشروعیت آن را صریح و روشن زیر سوال برده، توده مردم را به مقابله رویارو با این عامل قتل عامها و نابودی کشور، فرا بخوانند. در این صورت، یک جنبش دانشجویی مستقل، با جهت گیری انقلابی، که برای بخش بزرگی از مردم ناراضی، اعتماد برانگیز، و حداقل قادر به تحمیل مطالبات عاجل دانشجویان خواهد بود، در صحنه تحولات سیاسی کشور، شکل میگیرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تصمیم گیری پیرامون اقدامات آتی، تاکیتکهای سیاسی و چشم انداز فعالیتهای دانشجویی، بدون تردید، حق انحصاری مردم ایران در داخل بوده، کسی مجاز به تعیین تکلیف و امر و نهی به آنان نیست. این اما مانع از آن نمیشود، که شرایط  پیچیده کنونی، بکمک دیدگاههای گوناگون بررسی شده، استنتاجات سیاسی ناشی از آن، تبلیغ گردد؛  بویژه اینکه، فرصتهای سرنوشت ساز، فقط یک بار ظاهر میشوند.&lt;br /&gt;----------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;توضیحات&lt;br /&gt;*1- پس از تعیین خامنه ای بر جای جانور قبلی، بعنوان " رهبر و ولی فقیه"، گروهی از نویسنده گان و هنرمندان، از آن میان، محمد رضا شجریان و شهرام ناظری، با انتشار نامه ای در روزنامه های رژیم، این قاتل دهها هزار نفر از مردم ایران، از آن جمله، قاتل هنرمندان و نویسنده گان را،"هنر پرور" خطاب کرده، با صراحت، با " ولی فقیه، بیعت " کردند. اینکه چطور یک هنرمند، آنهم تحصیل کرده و مثلاً مدرن، حتی در همسایگی با تاریخ لیبرالیسم و چپ، در انتهای قرن بیستم با " ولی فقیه، بیعت" میکند، و این چگونه قابل درک است، سوالی است که هر کس ممکن است، در مقابل خود قرار دهد. اما تغییرات ساختاری در جامعه، نه فقط سطح اقتصادیات مدرن را تنزل داد، بلکه خرده بورژوازی، این ارتجاع محض را، به میداندار فعال آرایش طبقاتی موجود، ارتقاء داده، داوطلبین توده ای- اکثریتی، و ملی- اسلامی را، در خدمت آن در آورد. این نیروی سمبل عقب مانده گی فرهنگی، با خصوصیات اسلامی- قبیله ای، البته به کالاهای فرهنگی با محتوایی نظیر ادبیات و هنر شجریان، و برخی نویسنده گان مشهور مرتجع، نیاز دارد؛ نویسنده گان و هنرمندانی که، تولیدات فرهنگی آنها، زندگی در بربریت برده داری و فئودالی را تقدیس کرده، و تفاوتی با نوحه سراییهای هیئتهای عزاداری اسلامی ندارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*2- در سال 1354، رهبری سازمان مجاهدین خلق، طی اطلاعیه ای، خبر از تغییر ایدوئولوژی این گروه، و تبدیل آن به یک جریان" مارکسیستی"؟! داد. جناح حاکم، تحت رهبری تقی شهرام، گرایشی از خرده بورژوازی مرفه جدید شهری، در حال گسست از لایه سنتی- مذهبی این نیرو را، بازتاب میداد. پیدایش لایه های جدید خرده بورژوازی مرفه شهری، در نتیجه توسعه سریع سرمایه داری وابسته و دلالی کالاهای امپریالیستی توسط اقشار میانی، همچنین وجود امکان ترقی شغلی از طریق طی مدارج آکادمیک، در ایران دهه 40، به تغییرات نمونه وار در موقعیت اجتماعی این قشر، تعلق دارد؛ پیش از این تاریخ نیز، جریان سابقاً مائوئیست و غیر مذهبی پرویز نیکخواه- کورش لاشایی، از همین نیروی اجتماعی، به رژیم سلطنتی پیوسته، تا بالاترین مدارج در سیستم تبلیغات و مشورتهای سیاسی، ترقی کردند. فاصله گرفتن لایه های متأثر از مناسبات وسیع با سرمایه داری در حال توسعه، از لایه های سنتی این نیرو( مذهبی) اما، در شکل تقابل خشونت بار در مناسبات قدرت متشکل ترین سازمان سیاسی این  نیرو، یعنی مجاهدین، منعکس گردید. هرمیزان روند غیر مذهبی شدن بخشی از این نیروی اجتماعی، بوِِیژه از طریق جذب دستاوردهای علوم طبیعی، سرعت میگرفت، برشکننده گی مناسبات درونی سازمان مجاهدین، افزوده میشد. جناح تقی شهرام با عملکرد ارتجاعی خود، این تغییرات ساختاری در موقعیت نیروی اجتماعی خرده بورژوازی مرفه سنتی را، در اشکال بشدت ضد دموکراتیک بازتاب داده،  مناسبات فعالین سیاسی مبارز را تخریب کرده، اقدام به تسویه فیزیکی دو نفر از مجاهدین مخالف تغییر ایدوئولوژی در این سازمان نمود.  روش سرکوبگرانه جناح تقی شهرام اما، نه از یک اشتباه معرفتی، بلکه از ماهیت اساساً ارتجاعی خرده بورژوازی مرفه، که مداوماً به اشکال سرکوبگرانه اعمال قدرت تمایل داشت، ناشی میگشت؛ آنچنان که بعدها، حمایت آشکار و پنهان سازمان مجاهدین از رژیم اسلامی، تا مقطع 30 خرداد سال 60 و همکاری فعالانه عناصر اصلی رهبری سازمان پیکار با شکنجه گران در زندان رژیم اسلامی نیز، آن را بصراحت  اثبات کرد.  سازمان مجاهدین با سیاستهای بعدی خود نظیر، ائتلاف با بنی صدر، خصومت ورزی علیه کمونیستها، ادغام سیاسی- نظامی در رژیم فاشیستی صدام حسین، تعیین رئیس جمهور برای مردم ایران، و تکیه بر بند و بستهای پشت پرده با محافل امپریالیستی، این حقیقت را باز هم عریان تر ساخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تسویه فیزیکی در سازمان مجاهدین توسط جناح تقی شهرام، آثار فاجعه باری برای جامعه ایران در بر داشته، یکی از سرچشمه های اصلی، استقرار رژیم ترور اسلامی گردید. همه فعالین سیاسی دوره قدیم در زندانهای رژیم سلطنتی، بدون هیچ تردیدی از نقش فوق العاده مخرب این روند ضد دموکراتیک، در تبدیل یک سازمان مذهبی به یک سازمان به اصطلاح مارکسیستی، آگاه هستند. تحول ارتجاعی در سازمان مجاهدین، به آزاد شدن هیولای " حکومت اسلامی" منجر شده، صف بندی جدیدی را، ناشی از پیدایش نا بهنگام یک جریان اسلامی- تروریستی، یعنی جناح لاجوردی و مؤتلفه، در سراسر کشور به دنبال آورد. در همه زندانهای کشور، در " حوزه های علمیه" و در محیط بازار سنتی، موج خون خواهی علیه " مسلمان کشی"، به راه افتاد. هم در زندان و هم در بیرون، طومار جمع کنی و صدور فتواهای ضد کمونیستی علیه " نجس ها"، رواج یافت. جناح افراطی در طیف دسته جات اسلامی، تنها پس از سال 54، به اینهمه قدرت و نفوذ دست یافته، کشتار کمونیستها را، از همان تاریخ بر پرچم خود ثبت کرد؛ این مسئله بوِیژه اهمیت دارد، که در مقطع انقلاب، تنها سه سال از این واقعه سپری شده، هنوز خود- آگاهی ارتجاعی شکل گرفته ناشی از آن، گرایش فکری حاکم بر نیروهای وابسته به جناح خمینی را تشکیل میداد؛ در حالت وجود یک فاصله 10 ساله، مطمئناً این حادثه، چنین نقش مخربی نمیداشت. جریان " کمونیسم" کارگری، برای پوشاندن این تبهکاری تاریخی اسلاف خود، در به صحنه آوردن ضد انسانی ترین نیروهای خفته در اعماق این جامعه، دست پیش را گرفته، به منطق گوبلز متوسل شده، جریان فدایی را، جریانی ملی- اسلامی و مسئول استقرار رژیم اسلامی معرفی میکند!! تبلیغات و هیاهوی ضد اسلامی امروز این جریان نیز، چیزی فراتر از نوع مبارزه ضد اسلامی جناح تقی شهرام در سازمان مجاهدین نبوده، قرابتی با روش مبارزه کمونیستی علیه ارتجاع مذهبی ندارد. ماهیت اصلی این جریان، همان پرخاشگری علیه ظواهر مذهبی، تحقیر و خردکردن مخالفین خود، تشکیلات شکنی و انحلال طلبی، کشاندن اختلافات به تقابل خشونت بار، نظیر شیوه فعالیت آن در سازمان مجاهدین باقی مانده، هنوز به حداقلهایی از نرمهای رایج در مناسبات معمولی، دست نیافته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جناح تقی شهرام، بتدریج خود در پاییز سال 57، دچار تغییر و تحولات جدیدی گردید. تا این مقطع این سازمان، هنوز از نام " مجاهدین"، علیرغم ادعای خود مبنی بر مارکسیست شدن، استفاده میکرد. در این دوره، چندین گرایش در این جناح شکل گرفته، که تقی شهرام خود، در سازمان" اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر"، دست به فعالیت زد. این سازمان، بنا به روایتی، تنها یک اطلاعیه منتشر نمود. حول پذیرش این اطلاعیه  معجزه آفرین، جمعی از دانشجویان و تحصیل کرده گان به ایران بازگشته و سابقاً  مائوئیست، دست به تشکیل هسته ای، تحت عنوان " سهند- هسته هوادار اتحاد مبارزه در راه آرمان طبقه کارگر" زدند. این جریان بعدها، طی سال 58، نام خود را به " اتحاد مبارزان کمونیست (سهند)"، تغییر داد.  جریان فوق، جریانی روشنفکری و آکادمیک، مروج نظریات چپ دانشگاهی غربی، و حامل گرایشی مدافع جناح تقی شهرام بود. برخورد پرخاشگرانه، نفی مبارزات انقلابی و انتساب تلقیات دلبخواهی در نقد تئوری و پراتیک چپ انقلابی، از ویژه گیهای آن بود؛ عملکرد همان تمایلی که در یک مناسبات بسته، در یک سازمان مذهبی، به تشدید خصومت تا مرز تسویه فیزیکی انجامیده بود. گروه سهند، در سیاست سازماندهی کارگری، به بسیج بیکاران متکی گشته، " علیه بیکاری" منتشر نموده، از اعضاء و فعالین سازمانهای سیاسی، قبل از همه، سازمان فدایی- اقلیت، پیکار و رزمنده گان میخواست، به سازمانهای خود فشار آورده، آنها را وادار به پذیرش طرحهای این گروه نمایند!! این جریان حتی در مقطع 30 خرداد سال 60، آشکارا به روشهای ضد انقلابی و تشکیلات شکنانه متوسل گشته، طی فراخوانی، نیروی تشکیلاتی سازمانهای در حال تحمل ضربات پلیسی( پیکار و رزمنده گان) را، به انحلال سازمانهای خود، آنهم به دلیل راست روی رهبری این جریانات، فرا خواند. این جریان هنوز، توضیحی پیرامون چند و چون اتخاذ چنین تاکتیک سیاسی، در لحظات بسیار دشواری که نیروی تشکیلاتی جریانات نامبرده در درون آن قرار داشتند، نداده است. آنچه در دوره گذشته اعلام میگشت، دلیل این اقدام، نه " بریدن" مسئولین این سازمانها، از این طریق، امکان زیر ضرب رفتن همه قرارها و روابط، بلکه، گرایش به راست و یا تمایل به سازمان " اکثریت" در سطح رهبری، عنوان میگردید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گروه سهند، بمثابه وارث " سبک کار" تقی شهرام در حل و فصل کشمکشهای درونی اپوزیسیون، اتحاد با کومله در سال 63( تشکیل " حزب کمونیست ایران")، را بازهم فرصت مناسبی برای میدان داری به پرخاشگری، توسل به تحریف افراطی حقایق، و تلاش برای به انحلال کشاندن سازمانهای سیاسی دیگر، مبدل ساخت. این اتحاد از یکطرف به نیاز کل خط 3، بوِیژه این جریان و کومله برای دور زدن و حذف فدایی پاسخ میداد، از سوی دیگر کفه کشمکش میان کومه له و دموکرات را، به نفع اولی سنگین تر میساخت. از آنجا که فضای کردستان، شرایط مسلح بودن همه طرفین بوده، و حزب دموکرات نیز، بمثابه یک حزب کلاسیک بورژوایی، حاضر به پذیرش سهم قدرت برای یک جریان خرده بورژوایی خودگنده بین، تندخو و جنجال آفرین نبود، پس از یک سال از تشکیل این حزب، درگیری سراسری کومه له و دمکرات آغاز گردید. گروه سهند و متحد مائوئیست سابق آن کومله، به اشکال بدوی، بسیار ناشیانه و توام با تحریف حقایق تلاش میکردند، برای خود بمثابه جریانی مدعی دروغین کمونیسم، حقانیت تراشیده، کشمکش ارتجاعی، تحت " سبک کار" سازمان مجاهدین  "مارکسیست" شده خود را، اوج گیری مبارزه طبقاتی انقلابی میان " پرولتاریا" و بورژوازی، غالب کنند. این اتحاد جریانات سابقاً مائوئیست، اما وفادار به روشهای پولپوتی در مناسبات با دیگران، کردستان ایران را، بمدت 4 سال، به عرصه جنگی خونین مبدل ساخته، کشتار دهها نفر از پیشمرگان دو حزب، و فروپاشی کامل اعتماد خلق کرد به هر دو سازمان را، در پرونده افتخارات خود ثبت کرد. در انتهای این جنگ تماماً ارتجاعی، هر دو حزب کومله و دموکرات، فرسوده، گسیخته و دچار انشعاب شده، مبارزه مسلحانه در کردستان ایران هم، به پایان رسید. این، همه دست آورد تشکیل حزب " کمونیست" ایران بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جناح آقای منصور حکمت، فرصت فرار و عقب نشینی به مناطق داخلی عراق، و از دست دادن حیات سیاسی خود از طریق جنگ دموکرات و کومله را، به شرایط تئوری بافی های جدید ارتقاء داده، خروج از منطقه  و انجام فعالیت " باز وعلنی" در غرب را، تحت پوشش وجود ناسیونالیسم در کومه له، توجیه نموده، دست به انشعاب زد.  بویژه اینکه در درون کومه له نیز، حرارت بحثهای تماماً روشنفکرانه، عبارت پردازیهای فاقد کمترین محتوای مسئولین این گرایش، از بین رفته، کسی قادر به تحمل آنها نبود.&lt;br /&gt;                                                                                     &lt;br /&gt;جریان انشعابی، سپس تحت عنوان حزب" کمونیست" کارگری ایران، با پیوستن گروهی از همفکران خود از میان روشنفکران مائوئیست سابق کرد عراقی و مشتاق خروج از کردستان، به تأسیس  حزب "کمونیست" کارگری عراق، دست زد. جریان جدید به نسخه قدیمی تقابل مسلحانه کومله و دموکرات در کردستان ایران بازگشته، شروع به صدور فرمان و پرخاشگری علیه اتحادیه میهنی کردستان عراق( یکه تی، جلال طالبانی)،  و حزب دموکرات کردستان عراق( پارتی، مسعود بارزانی)، نمود. اتحادیه میهنی کردستان، که پس از سالها مبارزه مسلحانه در مناطق کوهستانی، و کشته شدن صدها نفر از پیشمرگان آن، هم اینک در موضع قدرت ناشی از حفاظت هوایی غرب از مناطق شمالی عراق قرار داشت، به روش ارتجاعی حریف خود غلطیده، حماقت تکراری مجاهدین "چپ شده" سال 54 را، به شیوه ای مسلحانه پاسخ داد. در نتیجه عدم اجرای التیماتوم اتحادیه میهنی مبنی بر تحویل سلاحهای خود، کشمکش دو طرف به تقابل مسلحانه منجر شده، مقرات این حزب از سوی اتحادیه میهنی اشغال میگردد. نتیجه آن، افزوده شدن قربانیان جدیدی به لیست کشته شده گان سابق، ناشی از ماجراجوییهای دن کیشوت گونه این گروه، و از دست دادن امکانات فعالیت علنی آن بود. این جریان هنوز در کمترین حدی، قادر به جذب فرهنگ دموکراتیک، حتی در نازلترین محتوای آن، یعنی دموکراسی بورژوایی نگشته، از فاز خواست انحلال سازمانهای دیگر، نظیر دوره قدرقدرتی آن در سازمان مجاهدین و کومله، فراتر نرفته است. لحن و روشهای برخورد و تاکتیکهای سیاسی آن، بیش از همه، به سازمان مجاهدین نزدیک بوده،  در جدیت، متانت سیاسی، فعالیت واقعی و نه جنجال و هیاهو و ارعاب اپوزیسیون چپ، تعهد به حقوق دموکراتیک شهروندان، بویژه تعدد احزاب و حق نقد و آزادی بیان، تأثیری حتی از یک جریان جدی سوسیال دموکرات هم، نگرفته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جریان " کمونیسم" کارگری، در " نقد " فدایی بویژه، مرزهای حداکثر تحریف و بزرگترین  دروغها را پشت سر گذاشته، امکانات تبلیغی مردم کردستان را در سالهای گذشته، مورد سوء استفاده وسیع قرار داده،  سازمان فدایی را جریانی " پوپولیستی"، " سوسیالیست خلقی" " چپ سنتی" و حتی ملی- اسلامی، معرفی نمود. خود اما در خارج از کشور، بیش از دو دهه دست به فعالیت تبلیغی، برای اعاده حیثیت از سلطنت طلبان و تئورسین رژیم ساواک، داریوش همایون زد. فرد نامبرده که در اثر یک انقلاب توده ای، بشدت بی اعتبار شده، مطلقاً جایی در اپوزیسیون نداشت، بتدریج به مهمان   بحثهای تلویزیونی این جریان تبدیل شده، مقالات فرد مورد بحث را، بعضاً مروج آشکار کشتار کمونیستها از سوی رژیم اسلامی، همچنین بنی صدر جنایتکار، زینت بخش سایتهای اینترنتی این جریان گشت. به اینترتیب " نقد" جریان " کمونیسم" کارگری به فدایی، چیزی جز نقد  معاون دبیرکل حزب رستاخیر و مدافع قاتلین بیژن جزنی نبود. چگونه میتوان با راست ترین جناح سرمایه داری،** مدافع ارتجاعی ترین جناح امپریالیستی، تحت عنوان جلوگیری از تجریه انقلاب اکتبر،  میتینگهای مشترک برگزار کرد، و در همان حال فدایی را از موضع کمونیستی نقد کرد؟! از این گذشته، جریانی که مدعی کشف " مارکسیسم انقلابی" و" کمونیسم" کارگری بود، امروزه وجود "امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری" را انکار کرده، حتی استفاده از اصطلاح  "امپریالیسم" را، از فرهنگ سیاسی خود حذف نموده است. انسان باید تا چه میزان به دروغ و عوامفریبی متوسل شود، تا عبارت " هیئت حاکمه آمریکا " را، با " امپریالیسم آمریکا "، یکسان معرفی کرده، تجدید نظری راست تر از سوسیال دموکراسی در مبانی سوسیالیسم علمی را، بساده گی، حذف اصطلاحات رایج، در میان " چپ سنتی" بنامد. از میزان غلظت کمونیسم در " کمونیسم" کارگری این جریان همین بس، که افراد فوق نزدیک به دو دهه است، مارکسیسم- لنینسیم را، به بایگانی سپرده، استفاده از عبارت " لنینیسم" را، بکلی کنار گذاشته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این گروه امروز تحت عنوان حزب " کمونیست " کارگری، نظیر سازمان همزاد خود، سازمان مجاهدین، هنوز وجود سازمانهای سیاسی بجز خود را به رسمیت نشناخته، از هر فرصت مناسبی برای تکرار اینکه، سازمانهای دیگر خود را منحل ساخته و یا بدنبال آن روانه شوند، استفاده میکند.  جریان فوق در گرماگرم اعتصاب کارگران شرکت واحد، دریافت چند خبر تلفنی از تهران و نام بردن از آن در مصاحبه سردسته شوراهای اسلامی( صادقی) را، نشانه عظمت خود گرفته، فرصت را بازهم برای فراخوان انحلال به سازمانهای دیگر، مناسب دید. گروه فوق در اطلاعیه ای، بناگهان خود را پرچمدار مبارزه کارگران شرکت واحد معرفی کرده، از سایر سازمانهای سیاسی درخواست کرد، صاف و ساده، زیر پرچم آن قرار بگیرند!. این جریان حق تشکل و داشتن حزب سیاسی برای سلطنت طلبان را به رسمیت شناخته، با آن، دست به انجام تجمعات سیاسی مشترک در خارج میزند، اما هنوز قادر به پذیرش حق مردم معمولی ایران، به داشتن احزب سیاسی خود نیست. برخی عناصر راست افراطی این جریان، هم وقیح و هم پرت و بیگانه با بدیهی ترین نرمهای مناسبات میان مردم، حتی در بحثهای پالتاکی، بشیوه " مسعود و مریم"، از سازمانهای دیگر درخواست میکنند، با حفظ استقلال و حمل پلاکات و شعارهای خود، در میتینگهای این حزب شرکت کنند!! آنها از اینکه، با وجود اینهمه عقب نشینی! تا حد نزدیک شدن به اصل به رسمیت شناسی تعدد احزاب! اما دیگران هنوز ناشکری کرده، برای فرامین آن تره خورد نمیکنند، اظهار تعجب میکنند!!. مسئول سابق این جریان، آقای منصور حکمت، طی مقاله ای در نشریه این حزب،"انترناسیونال"، در اواسط دهه 90، اعلام میکند: من بارها گفته ام که پیوستن همه اعضاء سازمانهای دیگر به حزب ما، حزب ما را تنها از غنای بیشتر، و تنوع نظری بهتر برخوردار میسازد!!؟؟ او خود را در جلد یک کودک 3 ساله قرار داده، از نفهمی دیگران، سر در نمی آورد! این شیوه برخورد جریانی عقب مانده، مذهبی و بیگانه با ابتدایی ترین روحیات اجتماعی است، که همه حیات سیاسی آن، در تلاش برای انحلال سازمانهای دیگر خلاصه شده، قادر به پذیرش اصل بدیهی تعدد احزاب، در کشوری با این درجه از اختناق سیاسی نیست. چنین برخوردهای فئودالی، بازمانده از سنتهای اسلامی- مائوئیستی در تاریخ گذشته این جریان، بطور حتی افراطی تری، در مقالات عناصر این جریان بچشم میخورد. آقای مصطفی صابر، از این گروه افراد است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرد نامبرده در بالا، تاکنون در چندین مقاله، آشکار و پنهان به دانشجویان کشور فرمان داده است، منصور حکمت ایشان، " چپ سنتی " را نقد کرده، و فعالین دانشجویی جدید هم باید آن را بپذیرند، و از بدست گرفتن عکس چه گوار خودداری کنند!! او تعجب میکند، که نسل جدید دانشجویان، به تئوری سازیهای بدوی و فاقد هرگونه ارزش علمی نظایر او، اعتنایی نمیکند. این میزان بیگانگی با زندگی واقعی، از سوی افرادی که با گستاخی سلطنت طلبان افراطی، چپ انقلابی در تاریخ اخیر ایران را، به جریان ملی- اسلامی منتسب میکنند، حقیقتاً غیر قابل هضم، و مخاطب را در سلامت عقل گوینده، دچار شک و تردید میسازد؛ صرفنظر از اینکه، نه سازمان فدایی، بلکه دقیقاً  سازمان مجاهدین و جناح به اصطلاح مارکسیست آن، بطور مشخص سلف جریان کنونی، حزب " کمونیست" کارگری، یعنی جناح تقی شهرام،  سفت  و سخت و ارگانیک به جناح مکتبی در جنبش ملی- اسلامی تعلق داشته، برای ایجاد ارتباط با خمینی خون آشام در نجف، به دستبوسی او شتافتند. آنها امروز برای پوشاندن تاریخ  ارتجاعی و عقب مانده گی مفرط خود، که در بهترین حالت، به مائوئیسم و پول پوت گذار فرمودند، جریان چپ انقلابی را به ارتجاع ملی- اسلامی سنجاق میکنند. این جریان، فرهنگ دروغ و تحریف راست افراطی را در صفوف اپوزیسیون " چپ"، در اشکال بیسابقه ای رایج ساخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرد مزبور، اخیراً از طریق محفل هالیوودی خود، سازمان جوانان " کمونیست"، با لحنی سرکوبگرانه، و توهین آمیز به دانشجویان تحکم میکند، که مراسم 16 آذر نه در امامزاده، بلکه باید  در دانشگاه برگزار شود. او فراموش میکند که اکثرفعالین دانشجویی، هنوز مراسم برگزار نکرده، اخراج و تعلیق شده اند. از آن گذشته، شما نه کمیته فراخوان دهنده و نه شرکت کننده در مراسم 16 آذر هستید. مگر 16 آذر برای شما، سنتی " پوپولیستی" و " چریکی" نیست؟ از آن گذشته، چطور جرئت میکنید با این لحن آمرانه و تحقیر آمیز، مردمی را که اینهمه عذاب و بدبختی تحمل یک رژیم ترور را بر دوش میکشند، مورد عتاب و خطاب قرار دهید؟ مگر میتینگ حزب  شماست، که دیگران آن را از مقابل دانشگاه، به جای دیگری منتقل ساخته اند؟  دانشجوی این کشور، خیلی ساده به شما پاسخ خواهد داد، او است که تعیین  میکند، آیا برگزاری مراسم ممکن است و یا نیست و در کجا باید برگزار شود؛  ونه کسی که در هزاران کیلومتر دورتر لم داده، به شغل چاپلوسی " تمدن" غربی و معروف شدن به سبک هنرپیشگان  مشغول بوده، به هزینه فداکاری دیگران، برای تئوری بافی های مبتذل خود، بازار گرمی میکند. به این برخورد ارتجاعی، نظیر دوره جنگ داخلی با حزب دموکرات و نابودی جنبش کردستان، اضافه کنیم، که به اعلام اخیر مسئول کنونی این حزب، این جریان ( " ما ") همواره مخالف ایجاد کمترین مشکلی از طریق مبارزه برای زندگی فردی بوده، " فداکاری " و تحمل مصائب مبارزه، حتی از سوی اعضاء حزب خود را " هرگز"، تأیید نکرده است. در اینصورت چگونه سازمان جوانان چنین حزبی، مردمی را که زیر شلاق هیولای اسلامی زجر میکشند، به فداکاری و تحمل اخراج و تعلیق از دانشگاه فرا میخواند؟  تاریخ این جریان، چیزی جز لعن و نفرین به فداکاری و انقلابیگری، و شیفتگی برای فعالیت " باز و علنی" نیست. از این گذشته، این جریان، گذشته و سنتهای چپ انقلابی در ایران، از جمله سنت 16 آذر را، سنتی ملی – اسلامی معرفی میکند. پس آیا بهتر نیست، بجای برخورد از موضع " سبکباران ساحلها"، خود دست به مبارزه فداکارانه در شرایط ترور زده، سنت 16 آذر خود را ایجاد کنند و اجازه دهند، دیگران با همان تاریخ و سنتهای خود، با هیولای حاکم مبارزه کنند؟ &lt;br /&gt;در نشانی پایین، مسئول کنونی جریان مورد بحث، موضع این حزب را پیرامون " فداکاری"، توضیح میدهد. &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.rowzane.com/0000_m_e/0m_e_2006/2607/M28-HamidT.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.rowzane.com/0000_m_e/0m_e_2006/2607/M28-HamidT.html&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نشانی پایین، اطلاعیه صادره از سوی سازمان جوانان " کمونیست"( وابسته به حزب بالا)، پیرامون مراسم 16 آذر امسال، قابل دریافت است.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.rowzane.com/0000_m_e/0m_e_2006/2611/e28sj2.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.rowzane.com/0000_m_e/0m_e_2006/2611/e28sj2.html&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*3- شکست انقلاب بهمن، فرصتی طلایی برای عناصر و جریانات ضد فدایی، برای عقده گشایی و لگد زدن به پیکر نیمه جان سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، ایجاد کرد. سازمان کومله دوره فوق، انباشته از ضدیت کور و  ارتجاعی علیه فدایی، دست به وحدت با جریانات دیگر خط 3 زده، عاقبت خود را در موقعیت حذف رقیب سیاسی خودو مقابله با شوروی دید! در این زمینه حتی، برخوردهای غیرانسانی و ناقض بدیهی ترین اصول انسانی هم، باب شد. در فاصله سالهای 63 و اوائل 64، مقاله ای در یک نشریه حزبی جریان تازه سمبل شده " حزب کمونیست ایران"، به چاپ رسید. در این مقاله، که احتمالاً از سوی یکی از مسئولین اصلی این جریان نگاشته شده بود، به تحلیل شرایط پیدایش این حزب و " رشد" آن پرداخته میشود. نویسنده با کمال وقاحت و بیرحمی یک دادستان اسلامی، اعلام میکند:  فروپاشی سازمانهای " چپ سنتی" ( یعنی فدایی-اقلیت، پیکار، رزمندگان) و نابودی " فیزیکی" این جریانات( یعنی کشتار هواداران، اعضاء و کادرها)،  راه رشد " مارکسیسم انقلابی" کذایی آنها و  تأسیس " حزب کمونیست ایران" را، هموار ساخت. این مقاله سپس مورد نقد و برخورد نشریه کار، ارگان سازمان چریکهای فدایی خلق ایران- اقلیت، قرار گرفت. نگارنده هم اینک، دارای امکان نقل قول مستقیم و نامیدن شماره و نام نشریه حزب مزبور، و شماره نشریه کار مربوط به موضوع نیست. اما میتواند علاقمندان را به دقت در مطالب نشریه کار، فاصله اواخر سال 63 تا اوائل سال 64، در منبع زیر، مراجعه دهد:  آرشیو نشریه کار، از شماره 1 تا 400. این آرشیو، از سوی گروه عباس توکل( موسوم به: " سازمان فداییان- اقلیت") در خارج منتشر شده، که نظیر همیشه،  در دسترس عموم نیست. برای تهیه آن، شما باید به عصر حجر برگشته، به شیوه بدوی زیر، عمل کنید: ابتدا بحساب این سازمان، پول واریز کنید، درست؟! سپس قبض پول پرداختی را به آدرس خراب شده فوق، پست نمایید. پس از اینکه آنها، قبض شما را دریافت کرده، قادر به خواندن متن و تشخیص تفاوت آن با قبض آب و برق شده، از تقلبی نبودن آن مطمئن شدند، با اکره و بی میلی و در کمال نارضایتی، 4 عدد سی دی، برای شما ارسال خواهند کرد! این یعنی ارتباطات یک سازمان سیاسی با مردم، در قرن بیست و یکم، در اروپا! امروزه میتوان، از طریق کامپیوتر خانگی، در عرض چند دقیقه، از حساب بانکی خود، به هر حساب بانکی دیگری، پول واریز کرد. همچنین شرکتهای بین المللی و حرفه ای نیز، همین خدمات را با هزینه کم و مطمئن انجام میدهند. میتوان سی دی ها را با یک درخواست تلفنی، ای میل و یا فاکس از سوی متقاضی، برای او ارسال کرد، و از دریافت کننده درخواست نمود، پول آن را طی مثلاً یک ماه، به حساب بانکی فوق واریز نماید؛ مگر خود افراد این سازمان، نظیر بقیه مردم، درست بهمین شیوه، خرید نکرده، و پول آن را بعد از دریافت جنس، واریز نکرده اند؟ یکبار هم واریز نشد؟ به جهنم! آسمان که به زمین نیامده، استثناء در قاعده!. هیچیک از این راه حلهای ساده، به عقل کوچک افراد این به اصطلاح سازمان سیاسی، پرچمدار انحلال و نابودی نمی رسد. از آنجا که، اصل موضوع، نه فعالیت سیاسی، بلکه صاف و ساده، کاسبی حقیرانه، از تاریخ سازمان و نشریه کار است.&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.fadaian-minority.org/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.fadaian-minority.org/&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;  فن تهیه آرشیو فوق، در این آدرس، سمت راست، پایین.&lt;br /&gt;-----------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیحات مربوط به زیرنویس بالا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آقای داریوش همایون در مقاله جدیدی تحت عنوان " سیاست ورزی در خدمت سیاست سازی"، چنین مینویسد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;**" ... اما کسی از خود نپرسید که لنین بی «جنگ بزرگ» و «قطار مهر و موم شده» به کجا می ‌ رسید؟ در شرایط ایران، یک دیکتاتوری مذهبی نفتی به رهبری گروهی که نه هیچ ملاحظه ‌ ای دارد نه هیچ تکلیفی جز دربرابر خودش، و با توجه به اینکه هر سرنوشتی برای ایران کم ‌ خطرتر از شرایط روسیه ۱۹۱۷ یا عراق ۲۰۰٣ است تجربه لنین تکرار نشدنی بوده است. از این گذشته با توجه به آنچه برسر روسیه آمد بسیار خوب است که آن تجربه در ایران تکرار نشده است. لنین در فرصتی که داشت تکنیک رسیدن به قدرت را تکمیل کرد ــ همانکه مالاپارته ایتالیائی در بررسی تفصیلی خود از انقلاب اکتبر لنین و «راه ‌ پیمائی به ‌ سوی رم» موسولینی، «تکنیک کودتا» نام نهاده است. لنین استبداد جامعه روسی را با نظام توتالیتری جانشین کرد که روسیه هنوز پس از ۱۶ سال از زیر آوار آن بدر نیامده است."   خط کشی تأکید، از وبلاگ جمهوری شورایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://irancpi.net/digran/matn_1011_0.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://irancpi.net/digran/matn_1011_0.html&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معاون دبیر کل حزب رستاخیر و وزیر در رژیم ساواک، بصراحت اعلام میکند، همان بهتر که رژیم اسلامی در ایران بر سر کار آمده،  اینهمه قتل عام و ویرانی ببار آورد. در غیر اینصورت ممکن بود، کمونیستها به قدرت رسیده، نظیر روسیه شود که " هنوز بعد از 16 سال از زیر آوار آن بدر نیامده اند." اینکه همین  مقایسه ارتجاعی هم، از دروغ و تحریف لبریز است، نیازی به توضیح نیست. فرض کنیم در ایران هم کار به انقلابی از نوع چپ( در بهترین حالت، نظیر نیکاراگوئه) میکشید. سرنوشت مردم ایران، بعد از چند سال، در هر حالت، صدبار بهتر از سلطه یک رژیم وحشی ولایت فقیه نمیشد، آقای سیاستمدار تحصیل کرده؟ " این، همه عرض و طول دموکرات شدن عناصر اصلی رژیم  پهلوی، و جوهر لیبرال دموکراسی ایرانی، آنهم طی نزدیک به 30 سال زندگی نماینده گان آن، در کشورهای " دموکراتیک" غربی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جریانات غیر انقلابی و اپورتونیست راه کارگر و " کمونیسم" کارگری، بیش از دو دهه، به دست بوسی چنین  مرتجعی رفته، با التماس، به رادیو و تلویزیون و سایت خود کشانده، از او در خواست نمودند، برای آنها نزد دستگاه دولتی موجود بورژوایی ( ارتش، ادارات، سرمایه داران)، پارتی بازی کرده، تا از این طریق، سهمی از قدرت سیاسی به آنها برسد. همین جریانات با این گرایش نیرومند  ضد انقلابی،  سازمان فدایی را  سالها به اتهام "خلقی" و  "سنتی " بودن، بقصد نابودی، مورد تهاجم قرار داده، بدتر از آن، با افتخار آن را ادامه میدهند.&lt;br /&gt;-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;                  شماره حساب بانکی برای کمک مالی به کارگران اخراجی شرکت واحد تهران&lt;br /&gt;بانک ملی ایران- تهران شعبه پل تهران نو، کد بانک 134، حساب قرض الحسنه شماره 732280  به نام آقایان: داوود نظری، ابراهیم مددی و ناصر غلامی. از هر بانکی در خارج از کشور میتوان با پرکردن فرم مخصوص، مستقیماً به شماره حساب فوق، پول واریز کرد.&lt;br /&gt;------------------------------------------&lt;br /&gt;           سرنگونی رژیم ترور اسلامی -  اعلام آزادیهای عمومی -  فراخوان کنگره شوراها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به  تخریب و انتقام جویی  را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را  معین میکند.&lt;br /&gt;-----------------------------------------&lt;br /&gt;طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.behkish.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.behkish.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;آرشیو شهریور 1385، در 7 قسمت متوالی.&lt;br /&gt;------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.j-shoraii.blogspot.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.j-shoraii.blogspot.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;    &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.4bahman.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.4bahman64.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.behkish.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.behkish.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.omid1917.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.omid1917.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.eyrafighan.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.eyrafighan.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.nirouye-kar.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.nirouye-kar.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.kapital.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.kapital.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="mailto:damawand158@yahoo.de"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;damawand158@yahoo.de&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;br /&gt;-------------------------------------------------&lt;br /&gt;خوانند گرامی!&lt;br /&gt;در صورت علاقمندی، شما را به مطالعه مقاله " مبارزات کارگران، احیاء سندیکای شرکت واحد و نقدی بر اساسنامه آن"، در نشانی زیر دعوت میکنم. این مقاله در تاریخ 12 تیر سال 84- 3 ژوئیه 2005، و در مقطع تشکیل سندیکا انتشار یافته، در متدولوژی نگاه به تاریخ اخیر جنبش کارگری ایران، کم و بیش مشابه مطلب کنونی در بالا است. مطلب سندیکا، در فرصتی دیگر، تحت عنوان " چاپ دوم"، با تصحیحات احتمالی، منتشر خواهد گشت.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://j-shoraii.blogspot.com/2005/07/blog-post_04.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://j-shoraii.blogspot.com/2005/07/blog-post_04.html&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116525345138944350?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116525345138944350/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116525345138944350' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116525345138944350'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116525345138944350'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/12/16.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116470547965712771</id><published>2006-11-28T01:16:00.000-08:00</published><updated>2006-11-28T01:18:00.653-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;سنگسار و اعدام در ایران.... دموکراسی در پارلمان سوئد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="mailto:Pouyan49@yahoo.se"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;Pouyan49@yahoo.se&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;  پویان انصاری&lt;br /&gt;سنگسار و اعدام در ایران.... دموکراسی در پارلمان سوئد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اخیرأ گروهی از طرف جمهوری اسلامی ایران، به سر پرستی خانمی بنام "الهام امین زاده" نماینده مجلس شورای اسلامی و معاون کمیته روابط بین المللی مجلس شورای اسلامی و عضو سیاست خارجی مجلس اسلامی به پارلمان سوئد آمده اند تا بحث در مورد آزادی و دموکراسی را به پیش برند!&lt;br /&gt; این گروه که قرار است با پیام دوستی، به چند کشور اروپایی دیگر هم  سفر کنند مُشتی اراجیف را تحویل نمایندگان کشورهایی می دهند که خود سالهاست از وضعیت ایران و رژیم جنایتکارش با خبرند!&lt;br /&gt; ما تعداد از ایرانیان که متأسفانه زیاد هم نیستیم در این جهان نابرابر در شرایط وحشتناکی قرار گرفته ایم. اکثر ایرانیان تبعیدی که به خواب رفته اند (درحقیقت خودشان را به خواب زده اند) و ما اصطلاحا به آنها واژه "مردم" را اطلاق می کنیم، گویا فراموش کرده اند که از کجا به کجا آمده اند! گویا یادشان رفته است که چرا از جهنم نظام جنایتکار جمهوری اسلامی فرار کرده اند! گویا یادشان رفته است که برای نجات جان خود و زنده ماندن  چه دلائلی به اداره مهاجرت ارائه داده اند! و گویا خیلی چیزهای دیگر ....... یادشان رفته است.&lt;br /&gt;البته این خبر رسانی باید توسط ایرانیانی که حول و حوش ِ  پارلمان سوئد می چرخنند و از طریق رسانه های جمعی به گوش ایرانیان خارج از کشور برسد ولی گویا آنها هم خود را به خواب زده اند.&lt;br /&gt; سئوال اینجاست، چرا مردم ما در اینجا بخصوص زنان، نباید در مقابل ورود این جنایتکاران به پا خیزند و با حضور خود در پارلمان، سقف را بر سر نماینده کشوری زن ستیز خراب کنند، راستی آنها را چه می شود؟ در کجا ایستاده اند؟ و به چه کاری مشغول هستند؟ آیا وقت نوشتن یک نامه اعتراضی را ندارند و نمی توانند در چند خط خطاب به نمایندگان پارلمان سوئد، حضور اوباش و اراذلی مانند " الهام امین زاده " را مورد سئوال قرار دهند؟&lt;br /&gt; خانمهای عزیز خارج از کشور، اینجا استکهلم است، پارک لاله نیست، از چماق حزب الله خبری نیست، زیر حکومت نعلین و عبا با سپاه پاسدارانش زندگی نمی کنید؟چرا مُهر سکوت به لب زده اید و از حضور"الهام امین زاده " نماینده فرهنگی "یا یا روسری تو سری " حرفی نمی زنید؟ جالب است درست در زمانیکه نماینده رژیم جهل و نکبت از وفور دموکراسی در ایران! دم می زند دهها زن در همانجا در انتظار اعدام و سنگسار هستند .&lt;br /&gt;البته می شود فهمید که چرا پارلمان سوئد از چنین جنایتکارانی دعوت می کند! ولی سکوت شما مردم را نه.&lt;br /&gt;هرچندکه کم هستیم ولی در مقابل این رژیم زن ستیز می ایستیم و در حد توانایی خود، از نوشتن گرفته تا تظاهرات خیابانی.... در میدان خواهیم بود.&lt;br /&gt;ما به پیروزی مبارزات مردم ایران اعتقاد داریم و می دانیم که مردم در بندمان تا پیروزی نهایی به مبارزه خود ادامه می دهند.&lt;br /&gt; 27 نوامبر 2006- استکهلم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116470547965712771?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116470547965712771/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116470547965712771' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116470547965712771'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116470547965712771'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/11/blog-post_28.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116427908022740723</id><published>2006-11-23T02:39:00.000-08:00</published><updated>2006-11-23T02:51:20.966-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;                        &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;     در افغانستان چه میگذرد؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازتکثیر از وبلاگ جمهوری شورایی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خواننده گرامی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متنی که در زیر میخوانید، گزارش شکایت مردم یکی از روستاهای افغانستان به رئیس جمهور این کشور، حمید کرزای است. در این گزارش، نماینده روستاییان محروم شرح میدهد، که چگونه سربازان آمریکایی و مأمورین دولتی افغانی همراه آنها، به سراغ مردم رفته، و به چه شیوه ضد انسانی، به خانه گردی، بازجویی و شکنجه، گروگانگیری،  دزدی اموال مردم، ایجاد رعب و وحشت و سرانجام قتل یک روستایی بیگناه و ناشنوا، دست زده اند. این گزارش و اخباری از این دست، باید هرچه بیشتر به عناصر ضد کمونیست و مشتاق تهاجم امپریالیستی به کشور نشان دهد، این سرباز جامعه " متمدن" غربی، یک هیولا  و" دموکراسی" ادعایی آنها، عین بربریت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;- منبع گزارش، در زیر قید شده است. نکات درون علامت [  ]، علامت گذاریهای دستوری، و تأکیدات از طریق خط کشی، از وبلاگ جمهوری شورایی است.&lt;br /&gt;-----------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نامه سرگشاده نماینده اهالی قریه میاخیل به کارزایبنام خداوند دادگر و توانانامه سرگشاده حاوی ندای دادخواهانه اهالی قریه میاخیل ولسوالی موسهیعنوانی رئیس جمهور جمهوری اسلامی افغانستانجلالتمآب رئیس جمهور! به نمایندگی از اهالی قریه میاخیل ولسوالی موسهی ولایت کابل سلام و احتراماتم را بپذیرید.طی این نامه، توجه تانرا به حادثه اسفبار و اهانت آمیزی معطوف میدارم، که احساسات مردم منطقه را شدیدا جریحه دار ساخته است. امیدوارم تا در[ این]، زمینه اقدام عاجل و جدی نمایید.حوالی ساعت دو بجه شب چهارشنبه 24/25 عقرب سال جاری، در حالیکه باران بشدت میبارید، سروصدا در بیرون خانه، مرا از خواب بیدار کرد. هنگامیکه من سراسیمه و خواب آلود به حویلی برآمدم، ناگهان عساکر خارجی و داخلی، با مشت و لگد و قنداق تفنگ هایشان، به سر و بدنم فرو ریختند. تا خواستم واقف احوال گردم، آنها در حالیکه با خریطه سیاهی، سر و رویم را پوشانیده و دستانم را محکم از پشت بستند، سرم را بزمین و دیوار کوفته و پیهم از من میپرسیدند، تا محل اخفای گلبدین، حقانی و سلاحها را برایشان نشان بدهم. وقتی من اظهار بی اطلاعی کردم، آنان وحشیانه تر از پیش، مرا مورد لت و کوب قرار دادند.مدتی نگذشته بود، که همه مردان و زنان را از خانه ها بیرون آورده، و در حالیکه 15 تن از مردان را همانند من، مورد بازپرس و شکنجه قرار دادند، با سگهای هولناکتر از خود شان، به تلاشی [جستجوی]  خانه ها پرداختند. آنها بعد از آنکه آرد و روغن و شیر و ماست را بهم ریخته، دروازه و کلکینهای چند را شکستند، حتی یک طفل شیرخواره را نیز زیر باران و در بین گل و لای، از قنداق کشیده، تلاشی کردند. هنگام تلاشی، آنها تیلیفونهای موبایل، پول نقد و جواهرات را با خود برده و شیشه موترها را، در جستجوی اسناد درهم شکستند.در جریان بازپرسی و شکنجه، محمد عزیز فرزند جمعه گل ( مشهور به ملک ) را حلقه آویز نموده و بعدا با شلیک دو مرمی به سرش، به شهادت رسانیدند. در جریان شکنجه، دست و پای این دهقان 27 ساله را، که از نعمت شنوایی عاجز بود، شکستانده و بدنش را با سر برچه، زخمی ساخته بودند. این مبارزین ضد تروریزم و مدافعین آزادی، قبل از روشنایی صبح، در حالیکه دروازه های دخولی منازل ما را، ماین فرش[ مین گذاری] نموده، فضا را با چراغ های مخصوص روشن ساخته بودند، سایر مردان را چشم و روی بسته رها کرده، و چهارتن، هر یک امان الله و سید آقا فرزندان محمد اکبر، عزت الله فرزند محمد اکرم و امرالله مشهور به قند فرزند محمد شریف را با خود بردند، که شخص اخیر، تکلیف عصبی ( بیمار روانی ) داشته، و همه تا هنوز لا درک اند[ قادر به درک نیستند]. نکته دردناک اینست، که آنها بخاطر شهادت محمد عزیز، معذرت خواستند، زیرا " او بیگناه بود". روز بعد وقتی به ولسوالی موسهی عارض و شاکی شدیم، ایشان اظهار بی اطلاعی نمودند، در حالیکه مدیر امنیت ولسوالی[ به روستا آمده]، به جمع آوری روپوشها، دستبند ها و چراغها پرداخته،  و یک گروپ ماین پاکی [ مین روب]، ماین ها را دور کردند. همان روز جهت شرح حال، بمقام ولایت کابل شتافتیم. والی کابل بخاطر کشف واقعیت، قوماندان فرانسوی، ایتالوی و جرمنی آیساف را احضار نمود، که آنها نیز از وقوع چنین حادثه ای اظهار بی اطلاعی نموده، و این عمل را احتمالا کار امریکائیان دانستند. والی کابل تعهد هر نوع همکاری و جبران خساره را نمود، که تا حال از آن خبری نیست.ما که پیوسته و تحت هرگونه شرایطی، متعهد به خدمت صادقانه به مردم و میهن عزیز خویش بوده، و از پالیسی های مردمی و صلحجویانه دولت اسلامی افغانستان، پشتیبانی و حمایت نموده ایم، از شما احترامانه تقاضا مینماییم تا:• در صورت اثبات ادعا، دریافت مدرکی و یا حتی پیدا نمودن یک پوچک مرمی [ پوکه فشنگ]، حاضر به پذیرش هر نوع مجازات هستیم.• در صورت عدم اثبات ادعا، خواهان اعاده حیثیت و جبران خساره میباشیم.• در صورت بی التفاتی از عواقب وخیم این حادثه جنایتبار، غیر انسانی و منافی با ارزشهای افغانی، هشدار میدهیم.از توجه و اقدام عاجل تان در[ این] زمینه، قبلا و قلبا سپاسگذارم.با عرض احترام،محمد ابراهیم میاخیل( بنمایندگی از اهالی قریه میاخیل ولسوالی موسهی ولایت کابل )نقلی از این نامه به کمیسیون های سمع شکایات مشرانو جرگه و ولسی جرگه، کمیسیون مستقل حقوق بشر، کمیسیون تحکیم صلح و رسانه های اطلاعات جمعی، فرستاده شده است.&lt;br /&gt;---------------------------------------------- &lt;br /&gt;به نقل از سایت ایران امروز، در نشانی زیر:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.iran-emrooz.net/index.php?/world/print/11081"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.iran-emrooz.net/index.php?/world/print/11081&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; / &lt;br /&gt;Wed   22 11 2006   18:45&lt;br /&gt;اقتباس از سايت کابل پرس&lt;br /&gt;بازتکثیر از وبلاگ جمهوری شورایی &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.j-shoraii.blogspot.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.j-shoraii.blogspot.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; -----------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116427908022740723?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116427908022740723/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116427908022740723' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116427908022740723'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116427908022740723'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/11/blog-post_23.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116412202270068156</id><published>2006-11-21T07:12:00.000-08:00</published><updated>2006-11-21T07:13:43.113-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff6666;"&gt;مناظره احمد رضا طاهر و پروفسور نوام چامسکی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مقاله ای (انگلیسی) تحت عنوان: "حاکمیت جهانی: چه حکومتی شایسته آن است؟" توسط  احمد رضا طاهری  در ژورنال علوم انسانی آکادمیک بلوچ به چاپ رسید. این مقاله تا حدودی دیدی انتقادی بر کار تحقیقی پروفسور نوام چامسکی بنام: "کشورهای روگ" یا (کشورهایی که قانون بین الملل را زیر پا میگذارند)، است...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متن پایین پاسخ  انتقادی  پروفسور نوام چامسکی، استاد دانشگاه هارواد، به احمد رضا طاهری  (طی ایی میلی) برای احمد رضا طاهری ارسال شده است، به این شرح:&lt;/span&gt;  &lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;This is an answer from Professor Noam Chomsky to Ahmad Reza Taheri, who has recently written an article based on “Rogue States,” a work conducted by Professor Noam Chomsky of Harvard University. The Article written by Ahmad Reza Taheri is: Global Sovereignty: Who deserves it? &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Thanks for sending me the interesting article.  The fundamental premise is Hobbesian in inspiration: that the world needs "an experienced global sovereign to look after and monitor other states so that would not allow other rogue states to commit  whatsoever against her will and repeat the mistakes in which she herself had committed in the past."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;I don't agree.  The fundamental premise is, in my opinion, groundless.  There are far better forms of social and political organization, domestically and internationally: the forms that were proposed and partially developed in the early post-war system, for example, torn to shreds primarily by the world's most powerful state, which, you argue (on premises that I think are untenable), should be the global sovereign.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;On your assumption, if Nazi Germany had won the second world war, then we should support its claim to rule the world.  It was by far the technologically most advanced power, was the center of the sciences, the arts, philosophy, the peak of western civilization, and having the won the war it would be the only choice to be the global sovereign.  And the domestic analogue of your Hobbesian principle is that we should pick the most powerful and experienced person and make him dictator, so that he can guarantee order and ensure that his past crimes not be repeated.  Perhaps the leading Mafia don, or a Hitler or a Stalin.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;I do not really see much point to discussing the possibility that the Taliban, or Iraq, or Iran, or in fact any other state in the existing world or the world as it is likely to evolve as far as we can predict, might conceivably be a global sovereign.  That abstracts much too far from reality, in my opinion.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;Incidentally, you ignore quite a lot that is highly relevant.  On the hideous crimes of Saddam, for example, you overlook the fact that they were quite consciously abetted by the United States, which precisely did want to murder people -- on both sides in fact.  I also incidentally think your argument on intention is flawed, for reasons I have discussed in print.  If we walk down the street knowing that we will crush ants, we do not intend to kill them, but we do not care because we regard them as less than human.  The same is true when we carry out actions that are sure to kill many civilians, but who cares?  Bombing slums in Panama for example (while sending in elite units on dangerous missions, some being killed, to pick up wanted targets in rich communities), or destroying half the pharmaceutical supplies in Sudan, knowing that tens of thousands will probably die (as they did), but who cares -- merely to take some of the minor footnotes to the crimes of the "experienced global sovereign." That raises a general moral issue: which stance is more grotesque, killing people intentionally (as when the US supplied its friend Saddam with armaments, including means to develop WMD), or killing them because we do not even regard them as human (the entire history of aspiring "global sovereigns," your candidate being the leading recent example).  You regard intentional killing as worse than killing because we regard the victims as sub-human.  That is dubious, to say the least.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;I wish I had time to discuss this further, but I am afraid I do not.  I spend many hours a day responding to questions and queries, and much as I'd like to, cannot become involved in lengthy discussions.&lt;br /&gt;Noam Chomsky&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116412202270068156?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116412202270068156/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116412202270068156' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116412202270068156'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116412202270068156'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/11/blog-post_21.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116410672515370757</id><published>2006-11-21T02:54:00.000-08:00</published><updated>2006-11-21T02:58:45.953-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify" align="right"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;           &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span lang="DE" dir="ltr" style="FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;    &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;  &lt;span style="color:#cc0000;"&gt;   &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 16pt; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;محکومیت ضرب و شتم&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;و بازداشت منصور اسانلو&lt;?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;اکبر تک دهقان&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;30 آبان 1385- 21 نوامبر 2006&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;صبح روز یکشنبه، 28 آبان، رئیس هیئت مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد، منصور اسانلو، در خیابانی در شرق تهران بازداشت شد. در جریان این تهاجم سرکوبگرانه، منصور اسانلو و دو عضو دیگر هیئت رئیسه سندیکا، منصور حیات غیبی و ابراهیم مددی، که دست به اعتراض زده، در برابر بازداشت همکار خود مقاومت نموده بودند، بشدت مورد ضرب و شتم واقع شده، مجروح میگردند. آخرین اطلاعات رسیده، از انتقال منصور اسانلو به شکنجه گاه اوین، سخن میگوید. اقدام مأموران دولتی در بازداشت اسانلو، حلقه ای از سلسله اقدامات سرکوبگرانه ای است که طی چندهفته اخیر، سراسر کشور را فرا گرفته است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;رژیم اسلامی، پابپای تشدید بحران هسته ای و رقابتهای منطقه ای، بر شدت سرکوب اعتراضات داخلی افزوده است. در هفته های گذشته، دهها نفر در مناطق مختلف کشور اعدام شده، هم اینک نیز چندین نفر، از جمله 10 زندانی سیاسی در اهواز در معرض اعدام قرار دارند. تهاجم به منصور اسانلو و بازداشت او، جزئی از اقدامات عملی گسترده، برای تثبیت هرچه بیشتر این ماشین آدمکشی را بازتاب داده، صرفاً با موضوع ایجاد رعب و وحشت علیه فعالین صنفی، قابل توضیح نیست. آنچه هم اکنون بویژه روی میدهد، آغاز اعدامهای وسیع زندانیان سیاسی است، که پس از کشتارهای دهه&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;60، برای اولین بار صورت میگیرد. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;سرکوبگری افسار گسیخته حکومت اسلامی، وارد دوره ای کیفیتاً متفاوت گردیده است. روشن است،&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;نتایج انتخابات اخیر در آمریکا از یک طرف، و انتقال مرکز ثقل بحران هسته ای به امکان رویایی اسرائیل و رژیم اسلامی از سوی دیگر، حدت یابی اختناق سیاسی وارتکاب جنایات جدید را، مساعد تر ساخته است. رژیم اسلامی امروزه صریح&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;و روشن، از تولید انبوه ابزارهای تأسیسات اتمی خود صحبت کرده، سال آینده را، سال تسلط&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;قطعی بر تکنولوژی و امکانات عملی تولید سلاح هسته ای اعلام نموده است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;اعتراضات روزمره صنفی در چهارچوب تاکنونی، ظرفیت و توانایی تأثیرگذاری، و امکان جلب اعتماد توده های وسیع تر مردم را از دست داده است. دوره نضج گیری و رشد اولیه مبارزات سازمانیافته در شرایط پس از دهه 60 به پایان رسیده، و رژیم اسلامی نیز، از ناتوانی&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;جنبش اعتراضی برای ارتقاء به اشکال مؤثرتر، حداکثر استفاده را نموده است. تشکلهای محدود شده، پراکنده و بعضاً محفلی، نامه نگاری، محبوس شدن در محیط اینترنت، عدم دخالت در مسایل سیاسی و تأکید صرف بر درخواستهای صنفی، دیگر فاقد کارآیی لازم بوده، شانسی برای توقف تاخت و تاز این رژیم پلید ندارند. بویژه اینکه این به اصطلاح محیط بحثهای پالتاکی نیز، خود به دسته جات رفرمیست نزدیک به دولتهای غربی تعلق داشته، در حفظ دامنه صنفی و غیرمؤثر اعتراضات در کشور، ذینفع هستند. بدتر از آن، نسل جدید دانشجویان کمونیست نیز، به دام بحثهای" ایدوئولوژیک" هزاران بار تکرار شده محافل ضد انقلابی شبه چپ در خارج افتاده، عملاً از هر گونه دخالتگری سیاسی&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;بازمانده اند.&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;مبارزات صنفی پراکنده در کشور، بطور اجتناب ناپذیری، باید راه یک مبارزه سیاسی متشکل را بپیماید. تحرکات اعتراضی جاری در میان کارگران، دانشجویان، معلمان، مدافعین حقوق شهروندی، زنان، زندانیان سیاسی و کارکنان فکری آزاد( نویسنده گان، روزنامه نگاران، هنرمندان)، هم اینک از حداقل سازمانیافتگی صنفی برخوردار بوده، به همآهنگی و عمل مشترک سیاسی نیاز دارند. در غیر این صورت، امکانات اندک موجود نیز، حداقل در کوتاه مدت، از دست خواهند رفت.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;بخش فعال جامعه ایران در موقعیتی است، که بمثابه یک نیروی مستقل، در مقابل رژیم جنایتکار حاکم قد علم کرده، اهداف سیاسی خود را، برای انجام تغییرات بنیادی در کشوراعلام نماید. کشاندن عرصه مبارزه به حوزه قدرت سیاسی، نه فقط شرایط دشوارتری را برای مبارزین و مخالفین محتمل میکند، بلکه در کنار آن، آزاد شدن ظرفیتها و امکانات بیشتری برای پیشروی و خروج از بن بست کنونی را نیز، امکانپذیر میسازد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;------------------------------------------&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;              &lt;/span&gt;شماره حساب بانکی برای کمک مالی به کارگران اخراجی شرکت واحد تهران&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;بانک ملی ایران- تهران شعبه پل تهران نو، کد بانک 134، حساب قرض الحسنه شماره 732280&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;به نام آقایان: داوود نظری، ابراهیم مددی و ناصر غلامی. از هر بانکی در خارج از کشور میتوان با پرکردن فرم مخصوص، مستقیماً به شماره حساب فوق، پول واریز کرد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA"&gt;------------------------------------------&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 11pt; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-GB"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;          &lt;/span&gt;&lt;i&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;   &lt;/span&gt;سرنگونی رژیم ترور اسلامی -&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;اعلام آزادیهای عمومی -&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;فراخوان کنگره شوراها&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;و سرکوبگر &lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;تخریب و انتقام جویی&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;معین میکند.&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="DE" dir="ltr" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span dir="rtl"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;------------------------------------------&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="DE" dir="ltr" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; TEXT-ALIGN: right" align="right"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span lang="FA" dir="rtl" style="mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-GB"&gt;طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span lang="EN-GB" style="mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-GB"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="DE" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;a href="http://www.behkish.blogfa.com/"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;www.behkish.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="DE" dir="ltr" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt; &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-US"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;آرشیو شهریور 1385، در 7 قسمت متوالی.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="FONT-SIZE: 14pt; mso-bidi-language: FA"&gt;------------------------------------------&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="DE" dir="ltr" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="DE" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;a href="http://www.j-shoraii.blogspot.com/"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;www.j-shoraii.blogspot.com&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="DE" dir="ltr" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;   &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="DE" dir="ltr"&gt;&lt;a href="http://www.4bahman.blogfa.com/"&gt;www.4bahman&lt;span style="mso-bidi-language: FA"&gt;64&lt;/span&gt;.blogfa.com&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="DE" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;a href="http://www.behkish.blogfa.com/"&gt;&lt;span dir="ltr"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;www.behkish.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="DE" dir="ltr" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.omid1917.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;www.omid1917.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;&lt;span style="mso-spacerun: yes"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt; DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA" style="mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;span style="font-family:Times New Roman;"&gt;ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;b&gt;&lt;i&gt;&lt;span lang="DE" dir="ltr" style="FONT-SIZE: 18pt; mso-bidi-language: FA"&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/i&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116410672515370757?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116410672515370757/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116410672515370757' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116410672515370757'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116410672515370757'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/11/30-1385-21-2006-28.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116401743805177862</id><published>2006-11-20T02:09:00.000-08:00</published><updated>2006-11-20T02:10:38.220-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;                            &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;خطر کشتار زندانیان سیاسی در اهواز&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;اکبر تک دهقان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;28 آبان 1385- 19 اکتبر 2006&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همانگونه که پیش از این نیز گزارش شده بود، رژیم اسلامی در حال دست یازیدن به جنایتی دیگر، علیه زندانیان سیاسی در شهر اهواز است. گروه جدید، 10 نفر از زندانیان سیاسی، در سنین عمدتاً زیر 20 سال را شامل گشته، و به جمعی 22 نفری از بازداشت شده گان انفجارات اهواز در سال گذشته، مربوط است. تاکنون از مجموع بازداشت شده گان پرونده مزبور، 2  زندانی به شیوه ای جنایتکارانه و در ملاء عام، به دار آویخته شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم عرب در خوزستان، در چنبره بربرمنشی رژیم اسلامی و تشویق به تروریسم کور جریانات غیردموکراتیک گرفتار شده، از کمترین امکانات حمایت از حقوق اولیه خود، برخوردار نیستند. گروههای منتسب به مردم عرب، علاوه بر نقش مخرب خود، جنایات رژیم را، به مستمسکی برای صدور اطلاعیه های سرکوبگرانه نسبت به سایر مردم ایران و جریانات اپوزیسیون قرار داده، فضای اقدامات سیاسی در این زمینه را مسموم نموده، دامنه و امکانات دفاع از حقوق بازداشت شده گان را محدودتر میسازند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دسته جات ارتجاعی- قومی در خوزستان، نقطه اتکاء خود را، دولتهای غربی و سازمانهای بین المللی مدافع " اقوام" قرار داده، مواضعی خصمانه نسبت به سازمانهای سیاسی کشور، اتخاذ میکنند. برخی از این گروهها، آشکارا، حتی موجودیت کشور را انکار کرده، برای حق دموکراتیک مردم ایران به حفظ همبستگی و زندگی صلح آمیز در کنار یکدیگر، ارزشی قائل نیستند. اطلاعیه های پرخاشگرانه و زبان غیر سیاسی- غیر دموکراتیک این جریانات، به تأمین حقوق شهروندی مردم عرب خدمت نکرده، زیان میرسانند. اعتراضات و بیانیه های برخی از محافل ذکر شده، بیش از آنکه، متوجه رژیم فاشیستی اسلامی باشد، متوجه مردم تحت ترور، شهروندان " فارس زبان" و اکثریت تبعیدیان بجان آمده از سلطه این رژیم پلید است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سازمانهایی که خود را مدافع حقوق دموکراتیک شهروندان عرب میدانند، باید قبل از هر چیز، نه بدنبال متحدینی قوم پرست و سرکوبگر در این دولت و آن پارلمان، بلکه به حمایت مردم ایران، در داخل و خارج مراجعه کنند. پشتیبانی جریانات محافظه کار و لیبرال در اروپا از این گروهها و عدم حضور این سازمانها در مجامع ایرانی، نشانه بی اعتنایی آنها به الزامات مبارزه مشترک در یک کشور است. از این رو، میتوان بخشی از ستمی را که بر شهروندان عرب در کشور اعمال میگردد، در نتایج ناشی از اقدامات جریانات راست افراطی محلی و مدعیان دروغین دفاع از مردم عرب، جستجو کرد. در این میان اما نباید فراموش کرد، که برخی سازمانهای کردستانی و یکی از سایتهای خبری دوم خردادی چپ نما در خارج از کشور، خواسته و یا ناخواسته و به انحاء گوناگون، به تقویت دسته جات فوق کمک کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مردم فقیر و تحت سرکوب، بویژه حاشیه نشینان اهواز، از قربانیان دائمی جنایات رژیم اسلامی هستند. شرایط زندگی مردم در خوزستان، نظیر سایر مناطق کشور، نه فقط بهتر نشده، بلکه بمراتب، غیر انسانی تر از گذشته گردیده است. اعتراضات بحق توده های تحت ستم  در این منطقه، با خشونت و سرکوبگری فاشیستی رژیم اسلامی پاسخ گرفته، آثار اینهمه تبعیض و بی عدالتی، مداوماً بر روی هم انباشته شده، گرایش به شورشهای کور و اقدامات تروریستی ناشی از استیصال، بویژه در میان جوانان را، شدت بخشیده است. دسته جات ارتجاعی، این وضعیت غیر قابل تحمل را به  پله پرشی برای پیشبرد اهداف قرون وسطایی، نظیر " هویت خواهی" نژادی ماقبل سرمایه داری و ملت تراشی بدوی مبدل ساخته اند. این سازمانها، بر موضوعات غیر واقعی، فاقد اهمیت سیاسی و صرفاً تحریک آمیز، نظیر حفظ بافت عربی منطقه و جلوگیری از مهاجرت " فارسها" به خوزستان متمرکز شده، بی وقفه بر کوره نفرت و کینه توزی قومی میدمند. در نشریات و اطلاعیه های این جریانات، کلمه ای در تأیید و تشویق ضرورت همبستگی مردم خوزستان از تعلقات فرهنگی گوناگون، وجود نداشته، اتکاء بر ناسیونالیسم نژاد پرستانه، اشرافیت عربی عصر حجری، و نفرت پراکنی علیه شهروندان غیر عرب زبان را، به شیوه کار سیاسی خود ارتقاء داده اند. آنها با توسل به مقولات تماماً جعلی و دلبخواهی، نظیر " رژیم اشغالگر ایران"، " اشغال الاحواز"، " ملت عرب احواز"، حتی " مصنوعی" نامیدن یکی از اولین ملتهای شرق در تاریخ معاصر جهان، میان خود و میلیونها نفر از مردم خوزستان و کشور، دره ای فاصله ایجاد کرده، بدیهی ترین نرمهای مبارزه سیاسی و همسویی با سنتهای جنبشهای دموکراتیک در ایران را، انکار میکنند. ناسیونالیستهای محلی تازه بدوران رسیده، این امر بدیهی را در نظر نمی گیرند، که جامعه ایران، با چنین روحیاتی و تلقیات ناسیونالیسم ارتجاعی عربی بیگانه بوده، آن  را مساوی فرهنگ ضد بشری اسلامی رژیم حاکم قرار میدهد؛ صرفنظر از اینکه، تسلط این شیوه تفکر و عمل سیاسی بر اقدامات ملل و دولتهای عربی در خاورمیانه، آنهم طی 80 سال، قادر نشد دولت اسرائیل را حتی بمیزان 80 سانتی متر، به عقب براند.&lt;br /&gt;                                                                               &lt;br /&gt;شهروندان مبارز در سراسر کشور، در صورتی که خود تشخیص داده، در سازمانهایی دموکراتیک- انقلابی، منضبط  و با برنامه متشکل شده باشند، حق دارند، در برابر تهاجم این رژیم ددمنش، بطرق مناسب از جمله مسلحانه، از خود دفاع کنند. اما آنچه که تحت عنوان مبارزه مسلحانه در خوزستان جریان دارد، سوءاستفاده از روحیه یأس و استیصال جوانان بجان آمده، توسط دسته جات غیر دموکراتیک منتسب به شهروندان عرب، بوِیژه در خارج از کشور، بمنظور دستیابی به اهدافی ارتجاعی است. از این رو، اکثریت مردم ایران، همچنین سازمانهای سیاسی مردمی، از سربلند کردن تروریسم کور در خوزستان، تحت عنوان مقاومت مسلحانه، دفاع نکردند و نباید دفاع کنند. مبارزین جوان در خوزستان، بدون مبنا قرار دادن تفاوتهای زبانی، باید به ایجاد تشکلهای سیاسی  خود دست زده، هرگونه رابطه ای را با دارودسته های ناسیونالیست محلی، قطع نمایند. نسل جوان در خوزستان، عرب وغیرعرب، میتواند بطور مستقل وظایف سیاسی خود را، بمثابه بخشی از شهروندان تحت ترور در این کشور بعهده گرفته، در مقابل جنایات این رژیم تبهکار، دست به مبارزه بزند. اما یک مقاومت مردمی، با انفجارات، ترور بیگناهان و شهروندان معمولی هیچ قرابتی نداشته، بلکه باید از پرنسیپهای دموکراتیک و انسانی، پیروی کند. سازمانهای ارتجاعی در خوزستان اما، مداوماً و علناً برای تبدیل کشور به یک عراق دیگر عمل کرده، تروریسم کور و عملیات انتحاری نوع جهاد و حماس را تشویق کرده، از حداقلی از پایبندی به تعهدات دموکراتیک، نسبت به سرنوشت مردم و کشور، تبعیت نمیکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اقدام رژیم ترور اسلامی، در بازداشت و صدور حکم اعدام برای شهروندان جوان اهوازی، فاقد هر گونه مشروعیت دموکراتیک بوده، از ماهیت تروریست و سرکوبگری این رژیم خون آشام، ناشی میشود. بازداشت شده گان کنونی در اهواز، قربانیان توحش این رژِیم پلید گشته، باید با تمام قوا، از اجرای این احکام ضد انسانی علیه آنان، جلوگیری شود. مطمئناً فعالین کارگری، دانشجویی، معلمان، وکلای مدافع آزادیخواه و مدافعین حقوق بشر در تهران، قادر به بیشترین تأثیرگذاری در این زمینه خواهند بود. آنچه هم اینک بویژه مهم است، تلاش عملی و توسل به هر امکانی، برای به تأخیر انداختن ارتکاب این جنایت، از این طریق، بدست آوردن فرصت کافی برای بسیج حداکثر نیرو، بمنظور لغو کامل احکام فوق است.&lt;br /&gt;--------------------------------------------&lt;br /&gt;مقالات اخیر در رابطه با سرکوبگری رژیم در خوزستان و سیستان و بلوچستان،  در وبلاگ جمهوری شورایی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://j-shoraii.blogspot.com/2006/10/blog-post_28.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://j-shoraii.blogspot.com/2006/10/blog-post_28.html&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://j-shoraii.blogspot.com/2006/11/blog-post_12.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://j-shoraii.blogspot.com/2006/11/blog-post_12.html&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;---------------------------------------------&lt;br /&gt;               شماره حساب بانکی برای کمک مالی به کارگران اخراجی شرکت واحد تهران&lt;br /&gt;بانک ملی ایران- تهران شعبه پل تهران نو، کد بانک 134، حساب قرض الحسنه شماره 732280  به نام آقایان: داوود نظری، ابراهیم مددی و ناصر غلامی. از هر بانکی در خارج از کشور میتوان با پرکردن فرم مخصوص، مستقیماً به شماره حساب فوق، پول واریز کرد.&lt;br /&gt;---------------------------------------------&lt;br /&gt;             سرنگونی رژیم ترور اسلامی -  اعلام آزادیهای عمومی -  فراخوان کنگره شوراها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به  تخریب و انتقام جویی  را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را  معین میکند.&lt;br /&gt;---------------------------------------------&lt;br /&gt;طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.behkish.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.behkish.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;آرشیو شهریور 1385، در 7 قسمت متوالی.&lt;br /&gt;----------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.j-shoraii.blogspot.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.j-shoraii.blogspot.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;   &lt;/span&gt;&lt;a href="mailto:damawand158@yahoo.de"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;damawand158@yahoo.de&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;   نشانی جدید ای- میل.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.kapital.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.kapital.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.behkish.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.behkish.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;  &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.omid1917.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.omid1917.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.4bahman.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.4bahman64.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116401743805177862?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116401743805177862/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116401743805177862' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116401743805177862'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116401743805177862'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/11/28-1385-19-2006.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116371156830534237</id><published>2006-11-16T13:11:00.000-08:00</published><updated>2006-11-16T13:12:48.520-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;تظاهرات در لندن&lt;/span&gt;          &lt;br /&gt; مردم آزاده ،احزاب و فعالین سیاسی  &lt;br /&gt;کانون اهوازیان عرب لندن به همراهی احزاب وسازمانهای عضو&lt;br /&gt; * کنگره ملیتهای ایران ، بلوچ اکشن کمیتی* به خاطر اعدامها و کشتار اخیر در اهواز و  بلوچستان از تمامی احزاب ،سازمانها ، فعالین سیاسی و.....&lt;br /&gt;دعوت به تظاهرات در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در لندن (هایستریت کنزینگتون) مینماید.&lt;br /&gt;با شرکت خود در این تظاهرات به دفاع از مردم عرب،بلوچ،کرد... و سایر هموطنان در بند  در ایران جنایات رژیم  را افشاء نمائید.&lt;br /&gt;وقت : 18/11/2006   روز شنبه     12.30&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3366ff;"&gt;کنگره ملیتهای ایران- لندن&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116371156830534237?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116371156830534237/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116371156830534237' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116371156830534237'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116371156830534237'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/11/blog-post_16.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116370950405662141</id><published>2006-11-16T12:37:00.000-08:00</published><updated>2006-11-16T12:38:24.310-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;نامه ی زندانيان سياسی بند 350 اوين&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; *دستی از رده ی بالای مديريت زندان برای ايجاد تنش و تشنج در اين بند برنامه ريزی می کنند و به همين منظور باندى از اوباش و اراذل رجائى شهر و مراكز ديگر را براى آزار و اذيت زندانيان سياسی به قسمت كارگرى 350 ظرف سه روز گذشته منتقل كرده اند.&lt;br /&gt;روشنگری: به دنبال درگيری خونين در زندان اوين و توطئه مديريت زندان برای سرکوب زندانيان سياسی, زندانيان سياسی در نامه ای خطاب به ملت ايران اقدام به اطلاع رسانی و تشريح جريان کرده اند. متن کامل اين نامه به نقل از وبلاگ "سلام دموکرات" به شرح زير است: ملت غيور ايران! مدتی است که ما زندانيان سياسی بند 350 اوين متوجه گشته ايم که دستی از رده ی بالای مديريت زندان برای ايجاد تنش و تشنج در اين بند برنامه ريزی می کنند و به همين منظور باندى از اوباش و اراذل رجائى شهر و مراكز ديگر را براى آزار و اذيت زندانيان سياسی به قسمت كارگرى 350 ظرف سه روز گذشته منتقل كرده اند. سركرده اين باند، شرور بد سابقه اى است بنام سيد جليل قريب كه با اسماعيل افتخارى (اسمال تيغ زن) كه از قبل در 350 بوده است براى اقدامات خود هماهنگ شده اند. ظرف سه روز گذشته به انحاء مختلف قريب و نوچه هاى او سعى در ايجاد درگيرى و تنش كرده اند كه زندانيان سياسى متقابلأ كوشيده اند از بروز تنش و دادن بهانه به دست حضرات جلوگيرى كنند. روز دوشنبه رئيس بند 350 (حيدرلو) بوسيله زندانيان سياسى دعوت شد و مطالب در اطاق ناصر زرافشان و با حضور زندانيان سياسى با صراحت و شفافيت در ميان گذاشته شد و او قول داد مسئله را حل و فصل كند. اما ظاهرأ توانائى يا تمايل به اين كار را ندارد. صبح سه شنبه مأمورين براى بردن سعيد شاه قلعه يكى از زندانيان به انفرادى وارد بند شدند. زرافشان براى پى جوئى دليل انتقال سعيد به دفتر رئيس 350 رفت. در آنجا در خود دفتر رئيس بند مورد حمله جليل قريب و همدستان او قرار گرفت كه منجر به درگيرى او وساير زندانيان سياسى با اوباش مزبور شد و در اين ماجرا يكى از زندانيان سياسى بنام هاشم شاهين نيا مجروح شد. پس از اين ماجرا، دو معاون زندان (كيان پور و جواد مؤمنى و سرپرست حفاظت اطلاعات و كارمندان او... و .... به بند آمدند و زندانيان مسائل را با آنان در ميان گذاشتند ولى نامبردگان توانائى يا تمايل اقدامى را در اين زمينه از خود نشان ندادند. جليل قريب سركرده اراذل مدعى است كه به كيان پور معاون جديدالورود زندان پشتگرم است و دستورات او را اجرا مى كند. نظر به اينكه رابطه زندانيان سياسى ظرف اين دو ماهه با رئيس زندان رابطه اى مبتنى بر احترام متقابل و بدون مشكل بوده است، زندانيان سياسى منتظرند تا با رياست زندان اوين ملاقات و ببينند آيا مشكل در خود اوين قابل حل هست يا نه، ولى طى دو روز گذشته ظاهرأ بدليل غيبت رياست زندان و درگيرى هاى كارى او در خارج موفق به مذاكره با نامبرده براى اخذ تصميم در مورد وضعيت خود نشده اند و در حال حاضر منتظر ملاقات با نامبرده هستند تا حجت را بر مسئولين زندان تمام كرده و بتوانند در مورد وضع خود تصميم بگيرند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116370950405662141?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116370950405662141/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116370950405662141' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116370950405662141'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116370950405662141'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/11/350-350.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116334419512277413</id><published>2006-11-12T07:09:00.000-08:00</published><updated>2006-11-12T07:09:55.320-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;جنایات افسارگسیخته علیه مردم سیستان و بلوچستان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;اکبر تک دهقان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;21 آبان 1385- 12 نوامبر 2006&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رژیم اسلامی، شرایط کشمکش با قدرتهای بین المللی، بویژه مقطع انجام مانورهای نظامی اخیر در خلیج فارس را، به فرصتی برای آدم کشی علنی علیه زندانیان سیاسی، شهروندان بیگناه و قربانیان فقر و بیکاری در سیستان و بلوچستان*1، مبدل ساخت. هدف عوامل تبهکار رژیم از این اقدامات، ایجاد رعب و وحشت، و جلوگیری از جلب هرچه بیشتر نسل جوان در این منطقه، به مبارزه رودرو علیه این ماشین ددمنشی است. مأموران رژیم اسلامی، تنها طی 5 ماه گذشته، 240 نفر را در سیستان و بلوچستان، تحت عناوین جعلی و سراپا مشکوک " آدم ربا، شرور و قاچاقچی"، اعدام و یا در درگیریهای مختلف، به قتل رسانده است. اینهمه آدم کشی این رژیم پلید، در زمانی کوتاه آنهم، در تمام مناطق کشور، بی سابقه است؛ تنها در هفته منتهی به 16 آبان سال جاری، 11 نفر در شهرهای زاهدان، زابل و ایرانشهر، به دار آویخته شده اند. در این میان بویژه، زندانیان سیاسی وابسته به یک سازمان مبارز مسلح، بنام " سازمان جندالله ایران"، با شقاوت تمام، طعمه سلاخی مأمورین رژیم گردیده، پی در پی اعدام شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پیش از ظهر روز 14 آبان*2، زندانی سیاسی جوان محمد اسکانی، در مرکز شهر ایرانشهر، توسط دژخیمان رژیم اسلامی و در ملاء عام به دار آویخته شد. هیچگونه گزارشی، از جریان محاکمه او منتشر نشده و حق داشتن وکیل نیز، از او دریغ گردید؛ او به اتهام شرکت در یک عملیات مسلحانه، علیه محافظین رئیس جمهور رژیم، طی سفر استانی چندی پیش جنایتکار حاکم، بازداشت شده بود. همراه با زندانی نامبرده، شهروند دیگری، بنام نجیب الله قیمومی نیز، بجرم حمل مواد مخدر به دار آویخته شد. این واقعیتی است که گزارشات بسیاری، بر وجود همدستی میان مأمورین دولتهای ایران، پاکستان و افغانستان، در تولید و حمل ونقل مواد مخدر دلالت کرده، بخش اعظم این مواد نیز، از این طریق، به اروپا صادر میگردد. رژیم اسلامی اما، برای ایجاد جو رعب و وحشت در منطقه، دست به اعدام مردمی فقیر و نیازمند، که کمترین موازین دموکراتیک نیز در بازداشت و محاکمه آنان رعایت نمیگردد، میزند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چرخه آدم کشی اسلامی، درست یک روز پس از جنایت بالا، 6 زندانی سیاسی، از وابستگان به " سازمان جندالله ایران" را در شهر زاهدان و در ملاء عام، از طریق به دار آویختن، به قتل رساند. اتهامات وارده به اعدام شده گان، در هیچ دادگاه صالحه ای بررسی نشده، حتی جرمی تحت عنوان " به آتش کشیدن یک خود رو پلیس"، بهانه ای برای این ارتکاب این جنایت علیه زندانیان، اعلام گردیده است. این در حالی است که رفتار این سازمان با زندانیان وابسته به رژِیم، بکلی متفاوت از رفتار مأمورین حکومت اسلامی با زندانیان سیاسی وابسته به این جریان است. حتی در یکی از آخرین عملیات نظامی، علیرغم جان باختن یکی از فعالین این جریان، فرد مجروح شده وابسته به رژیم، بدون کمترین تعدی از سوی افراد این گروه، بمنظور ایجاد امکان برای انجام معالجات سریع برای نجات او، در محل درگیری باقی گذارده شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سازمان جندالله ایران، علیرغم تبلیغات ارتجاعی رژیم اسلامی، با زندانیان تحت اختیار خود، در چهارچوب موازین بین المللی رفتار نموده، در موارد متعددی آنان را آزاد ساخته است. مأمورین وزارت کشور رژیم اسلامی، با جلوگیری از تماس آزاد شده گان با مطبوعات و افشاء حقایق، دست به دروغپردازی، پیرامون به اصطلاح بدرفتاری مسئولین این گروه، با زندانیان آزاد شده زده است. سازمان مذکور طی انتشار اطلاعیه ای در 25 مرداد سال جاری، این موضوع را روشن ساخته، ادعای پوچ مأمورین دولتی را محکوم نموده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مبارزین سیاسی در سیستان و بلوچستان، خود باید شیوه های مقابله با رژیم حاکم را یافته و به آن عمل نمایند. اگر مبارزه مسلحانه، قادر به بسیج نیرو و ایجاد سدی در برابر تاخت و تاز دستگاه ترور اسلامی علیه مردم است، در اینصورت، بدون هیچ تردیدی باید به آن توسل جسته، مرعوب عبارت پردازیهای حرافان مقیم کافه های پاریس و برلین نشد. این حق دموکراتیک هر شهروندی است، که در برابر جنایات مأموران یک رژیم فاشیستی، مصمم ایستاده، گلوله را با گلوله پاسخ دهد. اینکه، این روش مبارزه باید تحت چه شکل سازمانی و تا چه دوره ای، ادامه یابد، بازهم شهروندان تحت سلطه این رژیم جنایتکار، خود در شرایط مشخصی که در آن قرار دارند، تعیین میکنند. بخش بزرگی از نیروی اپوزیسیون مقیم خارج از کشور، در زندگی محفلی و غیر مولد غرق شده، فاقد صلاحیت تعیین استراتژی و تاکتیکهای مبارزاتی برای مردم بجان آمده، بویژه نسل جوان کشور است. از این رو، برای مقاومت سیاسی و نظامی علیه رژیم حاکم، برای مردم ایران، جز تکیه تام و تمام به تشخیص و توانایی خود، راه دیگری باقی نمانده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برای مبارزین جوان در سیستان و بلوچستان، که تردیدی در حقانیت دموکراتیک خواستهای آنان وجود ندارد، مسلماً درک شرایط حساس کشور، ابداً مشکل نیست: رژیم اسلامی، تاکنون دهها هزار نفر از مبارزین را، در سراسر کشور و بیش از همه در تهران، بجوخه اعدام سپرده، نسل انقلاب بهمن و عناصر مبارز از دوره مبارزات ضد سلطنتی را نیز، بطور کامل نابود ساخته است. صدها هزار نفر از نسل جوان گذشته نیز، از طریق کشتار در جبهه های جنگ، قربانی تبهکاریهای این رژیم آدمخوار گشته اند. کسی نیست که خود و یا بستگان نزدیکش، مشمول زندان و شلاق و شکنجه و تحقیر و ترور روزمره در کوچه و خیابان، و طعمه چوبه دار و تیرباران این رژیم درنده خو، نشده باشد. جامعه ایران و اکثریت مردم، فرسوده، عصبی و پرخاشگر نسبت به یکدیگر گردیده، سطح اعتماد، تعهد سیاسی و اخلاقیات انسانی تنزل یافته، برخاستن ققنوس کار و تلاش و امید و یک اقدام بزرگ، از زیر تلی از خاکستر این بربرمنشی بیسابقه، به آهستگی پیش رفته، به زمان نیاز دارد؛ جامعه هنوز به نیروی خود، برای تغییر این شرایط جهنمی پی نبرده، از زیر آوار کابوس کشتارهای هولناک قد راست نکرده، بخود اعتماد نمیکند. همه سازمانهای سیاسی، تقریباً نابود شده، صرفاً گروههای محفلی و غیر فعال در خارج از کشور، به حیات گیاهی خود، در بهترین حالت، در دنیایی مالیخولیایی، شعارپردازیهای دن کیشوت گونه و شوهای ملال آور، تحت عنوان " کنگره" و " کنفرانس" و " پلنوم"، ادامه میدهند؛ غیر انسانی تر از آن، حتی برخی عناصر راست افراطی، تحت پوشش " کمونیسم" و" کارگر"، تلاشهای فکری و سیاسی نسل جدید دانشجویان کمونیست را، به لجن کشیده، با تمسخر و تحقیر امیدها و آرزوهای انسانی نسلی در حال شکوفایی، رویش اولین جوانه های کار و تلاش انقلابی در جامعه ایران را، به شیوه ای ضد انقلابی و ارتجاعی، تخطئه میکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وضعیت اقتصادی و شرایط زندگی مردم، جز فلاکت، با عبارت دیگری قابل توصیف نیست. فقر و اعتیاد و بیکاری، کلیه فروشی و تن فروشی، در سراسر کشور بیداد میکند. در استانی نظیر اصفهان، در سال گذشته، نزدیک به 18 درصد جمعیت استان، در زندان بسر میبردند. بنا به آمار موثق، بیش از یک سوم جمعیت کل کشور، تحت فشارهای شدید روانی قرار داشته، براساس نرمهای رایج، به مراقبت روحی و کمک فکری نیاز دارند. تنها طی تصادفات راننده گی، سالانه تا 30000 نفر کشته و چندین برابر، زخمی و معلول میشوند. در چنین جامعه ای که به یک بشکه باروت شبیه است، برخی جریانات ارتجاعی- قومی، متصل به این دولت و آن حزب، برای دستیابی به اهدافی قرون وسطایی، دست به تبلیغاتی دروغین، بقصد تشدید خصومت میان مردم میزنند. چنین گروههای فاقد کمترین سطحی از شعور سیاسی، ادعا میکنند، گویا مردم به اصطلاح فارس زبان و جریانات اپوزیسیون سراسری، نسبت به جنایات رژیم در مناطقی نظیر سیستان و بلوچستان، بی اعتنایی میکنند. با دقت در وضعیت اقتصادی، سیاسی و روحی این " مردم" و این " اپوزیسیون"، که در بالا، گوشه ای از پرده آن کنار رفت، روشن میشود، چنین ادعاهایی، تا چه میزان غیر مسئولانه و بی پایه است. نه فقط مبارزین آزادیخواه در سیستان و بلوچستان، بلکه هر شهروند دلسوزی، جدا از تمایلات سیاسی و مذهبی خود، باید علیه چنین تبلیغات ارتجاعی ایستاده، همبستگی و منافع مشترک اکثریت مردم ایران را، برای پشت سر گذاردن شرایط غیر قابل تحمل ناشی از سلطه یک رژیم فاشیستی، مقدم بر هر گونه منافع فرقه ای و ناچیز، از نوع منافع دسته جات بالا قرار دهد.&lt;br /&gt;----------------------------------------&lt;br /&gt;توضیحات&lt;br /&gt;*1- اطلاعاتی پیرامون استان سیستان و بلوچستان&lt;br /&gt;در محل آدرس جستجوگر خود، نشانی fa.wikipedia.org را وارد نموده، کلیک کنید. صفحه اصلی فارسی دانشنامه " ویکی پدیا "، باز میشود. در سمت راست، در محل نشانیها، عبارت" سیستان و بلوچستان" را وارد نمایید. اطلاعات مفید و جدیدی در این زمینه، دریافت خواهید نمود.&lt;br /&gt;یک منبع دولتی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.irtp.com/farsi/references/index/ostan/sistan/index.htm"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.irtp.com/farsi/references/index/ostan/sistan/index.htm&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;یک منبع دولتی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://sistanbaluchestan.frw.org.ir/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://sistanbaluchestan.frw.org.ir/&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;وبلاگ انجمن دانشجویان بلوچ در زابل- یک وبلاگ جمعی&lt;br /&gt;وبلاگی حاوی مطالبی متنوع، بویژه تصاویری زیبا از جفرافیای سیستان و بلوچستان&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://anjumanbaloch.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://anjumanbaloch.blogfa.com/&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*2- گزارش دیگری در &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.turkmenilim.org/" target="_blank"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://www.turkmenilim.org/&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;، تاریخ ارتکاب این جنایت مأموران حکومت اسلامی را، روز شنبه 13 آبان، ذکر کرده است. منبع مورد استفاده برای این مطلب در اینجا، سایت پهره &lt;/span&gt;&lt;a href="http://pahreh.blogspot.com/2006/11/10-1481385.html"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://pahreh.blogspot.com/2006/11/10-1481385.html&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; بوده، که نزدیک به نیروهای سیاسی، در سیستان و بلوچستان میباشد&lt;br /&gt;-----------------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;شماره حساب بانکی برای کمک مالی به کارگران اخراجی شرکت واحد تهران&lt;br /&gt;بانک ملی ایران- تهران شعبه پل تهران نو، کد بانک 134، حساب قرض الحسنه شماره 732280 به نام آقایان: داوود نظری، ابراهیم مددی و ناصر غلامی. از هر بانکی در خارج از کشور میتوان با پرکردن فرم مخصوص، مستقیماً به شماره حساب فوق، پول واریز کرد.&lt;br /&gt;-----------------------------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;سرنگونی رژیم ترور اسلامی - اعلام آزادیهای عمومی - فراخوان کنگره شوراها&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کنگره شوراها یک کنگره عمومی است، که در لحظات سرنگونی رژیم اسلامی، از تجمع نماینده گان شوراها، سندیکاها و اتحادیه ها، کمیته ها، نهادها و ارگانهای صنفی و دموکراتیک همه اقشار و طبقات سهیم در سرنگونی رژیم اسلامی، در داخل کشور تشکیل میگردد. این کنگره، از قدرت گیری سازمان مجاهدین و سلطنت طلبان، بمثابه جریانات ارتجاعی و سرکوبگر ممانعت بعمل آورده، راه سوء استفاده از خلاء قدرت برای شروع کشمکشهای قومی، توسل به تخریب و انتقام جویی را سد نموده، خطوط کلی نظام سیاسی آتی را روشن ساخته، موعد انتخابات ارگانهای دائمی در کشور را معین میکند.&lt;br /&gt;-------------------------------------------&lt;br /&gt;طرح اولیه قطعنامه هایی برای ارائه به کنگره شوراها&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.behkish.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.behkish.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;آرشیو شهریور 1385، در 7 قسمت متوالی.&lt;br /&gt;ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.j-shoraii.blogspot.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.j-shoraii.blogspot.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="mailto:damawand158@yahoo.de"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;damawand158@yahoo.de&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; نشانی جدید ای- میل.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.kapital.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.kapital.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.behkish.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.behkish.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.omid1917.blogfa.com/"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;www.omid1917.blogfa.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.4bahman.blogfa.com/"&gt;http://www.4bahman.blogfa.com/&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/31841032-116334419512277413?l=leftbalochistan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/feeds/116334419512277413/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=31841032&amp;postID=116334419512277413' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116334419512277413'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/31841032/posts/default/116334419512277413'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://leftbalochistan.blogspot.com/2006/11/21-1385-12-2006-1.html' title=''/><author><name>baloch</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-31841032.post-116325696742153289</id><published>2006-11-11T06:55:00.000-08:00</published><updated>2006-11-11T06:56:09.223-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;انتخابات شوراها و مناطق ملی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;رژیم شیعه ایران از تمامی طرفندها برای به دست گرفتن قدرت استفاده خواهد کرد مخصوصاً در این دوره که ناوهای جنگی خارجیها در آبهای مرزی ایران پهلو گرفته و دایره بحث محاصره اقتصادی هر روز تنگتر میشود. با در نظر گرفتن همه ی این مشکلات ما باید تلاش کنیم خود را به هر طرفندی پاسخگو باشیم. هر شخصیتی را از کاندید شدن باز داشتند باید به شکل مسالمت آمیز اعتراض کنیم وقتی اعتراض ما کمک نکرد حتماً به کاندیدهای آلترناتیو رای دهیم. در این دوره انتخابات ما باید از تمامی امکان خود برای به دست گرفتن شوراهای شهرهای کلاله ، گنبد و بندر ترکمن از هیچ کوششی دریغ نکنیم.&lt;br /&gt;﻿&lt;br /&gt;هر روز خبرهای تازه ای از طرفندهای رژیم در رابطه با رد صلاحیت کاندیدهای انتخابات شوراها در رسانه های گروهی به چاپ میرسد. آنگونه که رسانه ها گزارش میکنند تمامی افرادی که در خط رهبری و تمایلی به رقصیدن با ساز جنگ و محاصره اقتصادی ندارند تصفیه خواهند شد. در ترکمنصحرا ما مشکلی با انتخابات خبرگان رهبری نداریم، چونکه ترکمنها نه کاندیدی دارند و نه خبرگان رهبری نقشی مثبت در زندگی مردم ما دارد. به همین دلیل برای ترکمنها بهتر این است که برای نشان دادن نارضایتی خود به خبرگان رهبری رای ندهند. ولی انتخابات شوراها برای ما ترکمنها مثل بقیه ی ایران مخصوصاً مناطق ملی نشین بسیار مهم میباشد. شرکت در انتخابات شوراها نشان دادن یک پارچگی خود در مقابل رژیم میباشد. اگر در تهران مردم با بینش سیاسی مختلف از کاندید شدن باز ماند در شهرهای مناطق ملی افراد ملی و با نفوذ خط خواهد خورد ، چونکه رهبران ایران به خوبی میدانند در مناطق ملی مردم حزبی و یا گروهی رائی نمیدهند بلکه با در نظر گرفتن ویژه گیهای ملی و منافع ملی و منطقه ای خود به پای صندوقهای رای میروند. انتخابات شوراها در مناطق ملی بر خلاف انتخابات خبرگان، انتخابات رئیس جمهوری و انتخابات مجلس، نمایش قدرت همبستگی ملی بوده و این دوره هم همینگونه خواهد بود.&lt;br /&gt;در این رابطه فرماندار سابق یکی از شهرهای استان خوزستان به خبرنگار سایت روز اینگونه پاسخ می دهد:" انتخابات شوراها با مجلس یا ریاست جمهوری یک تفاوت اساسی دارد و آن این است که انتخابات شوراها بیشتر ماهیتی قومی قبیله ای دارد تا حزبی و جناح
